بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ

شروع تحقيق: رمضان 1429 برابر با سال 1387

آخرين بررسی: 4/1/1394

جمع ساعات تحقيقات و پژوهش ها: 92+ 1

 

السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الصِّدِّيقَةُ الشَّهِيدَةُ
شهادت سيدة النساء العالمين فاطمه زهرا سلام الله عليها
سيزدهم جمادی الاولی و سوّم جمادی الثانی از جمله ايّام شهادت امّ الائمه

ااا

ااا

گزيده مطالب:

السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الصِّدِّيقَةُ الشَّهِيدَةُ ، السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الرَّضِيَّةُ الْمَرْضِيَّةُ ، السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْفَاضِلَةُ الزَّكِيَّةُ...

امام محمد باقر عليه السلام فرمود: فاطمه زهرا بعد از رسول اللَّه كسى او را خندان نديد تا رحلت فرمود.

موقعى كه پيغمبر اعظم اسلام از دنيا رحلت كرد از عمر حضرت فاطمه اطهر هجده سال و هفت ماه گذشته بود.

فاطمه عليها السّلام به «اسماء بنت عميس»، فرمود: اى اسماء! من دوست نمى‏دارم بر جسد من مانند زنان ديگر جامه‏اى بيفكنيد و اندام من از زير جامه نمايان باشد و به اين شكل مرا تشييع جنازه نمايند.

وصيت فاطمه زهرا به همسر مظلوم و مهربانش: يا على! تو از ديگران براى من مقدّم هستى، مرا حنوط كن غسل بده، شبانه مرا دفن كن، شبانه بر بدنم نماز بگزار، شبانه به خاكم بسپار، احدى را برای مراسم من آگاه منماى، من تو را به خداوند مى‏سپارم، و فرزندانم به درود تا روز قيامت!

در موقع رحلت حضرت فاطمه سلام الله عليها حضرت امير نماز ظهر را خوانده و متوجه منزل گرديده بود، ناگاه كنيزان را ديد در حالى باستقبال آن حضرت آمدند كه گريان و محزون بودند.

چند نظريه در مورد قبر مطهر آن بانوی عزيز بيان شده است:

1- قبر مقدسش در بقيع است.

2- نظريه ديگر آن كه ما بين قبر و منبر پيامبر اکرم اسلام قرارگرفته است.

3- قبر شريف در خانه خودش می باشد.

روايت کرده اند أمير المؤمنين عليه السلام با پنج تكبير بر فاطمه نماز گذارد و در شب دفن فرمود.


فهرست

مقدمه. 2

حالات و حيات فاطمه سلام الله عليها بعد از وفات پدر بزرگوارش پيامبر اکرم صلی الله عليه و آله. 2

ماجرای ارتحال فاطمه زهرا سلام الله عليها به گزارش بحارالانوار. 4

نگرانی حضرت فاطمه عليها السّلام براى حمل جنازه‏اش... 11

فاطمه عليها السّلام از ارتحال خود خبر می دهد ‏11

وصيت فاطمه زهرا سلام الله عليها12

کيفيت غسل، کفن، نماز و محل دفن فاطمه اطهر سلام الله عليها12

نظريه مرحوم صدوق پيرامون محل قبر شريف فاطمه سلام الله عليها14

کيفيت نماز بر فاطمه سلام الله عليها14

ناله های على عليه السلام در فراق فاطمه عليها السلام ‏15

زيارتنامه فاطمه سلام الله عليها به بيان من لايحضره الفقيه. 15

مقدمه

ااا

حالات و حيات فاطمه سلام الله عليها بعد از وفات پدر بزرگوارش پيامبر اکرم صلی الله عليه و آله

امام محمد باقر عليه السلام فرمود:

فاطمه زهرا بعد از رسول اللَّه كسى او را خندان نديد تا رحلت فرمود.

و از ابى عبد الله عليه السلام روايت شده است:

گريه‏كنندگان پنج كس بودند: آدم، و يعقوب، و يوسف و فاطمه بنت محمد، و على بن حسين (ع).و اما آدم بر فراق بهشت چندان گريست كه بر رخسارش دو جوى ظاهر شد كه بر مثال دو رودخانه آب از آن روان بود.اما يعقوب در فراق يوسف چندان گريه كرد كه نور بصرش زايل گشت تا غايتى كه گفتند او را تَاللَّهِ تَفْتَؤُا تَذْكُرُ يُوسُفَ حَتَّى تَكُونَ حَرَضاً أَوْ تَكُونَ مِنَ الْهالِكِينَ‏ ؛ يعنى بخدا كه هميشه باشى با ناله و زارى كه ياد كنى يوسف را تا وقتى كه بيمار شوى و مشرف بر موت گردى يا باشى از جمله هلاك‏شدگان.و اما يوسف در زندان چندان مى‏گريست بر يعقوب كه اهل زندان تمام بتنگ آمدند و گفتند كه: بروز گريه كن و بشب خاموش باش؛ و يا بشب گريه كن و بروز خاموش باش تا ما را راحتى باشد، و مصالحه كرد ايشان را بيكى از اين دو. و اما فاطمه بر مصيبت رسول اللَّه بى‏حد و حساب مى‏گريست چنانچه اهل مدينه متاذى شدند، و می گفتند از بسيارى گريه تو ما بتنگ آئيم و او بيرون ميفرمود از آن بمقابر شهدا و در آن صحرا چندان كه ميتوانست مى‏گريست و باز بمدينه مراجعت ميكرد.و اما على بن حسين بعد از واقعه امام حسين بيست سال يا چهل سال گريست و هرگز طعامى پيش وى نياوردند تا تر نكرد از آب چشم تا غايتى كه او را مولاى بود ميگفت كه: جان من فداى تو باد من ميترسم بر تو كه بباشى از جاهلان در جواب ميفرمود: ‏نَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ‏ ؛ يعنى جز اين نيست كه شكايت خويش و غم و اندوه خود را عرض ميكنم بخداى تعالى نه بشما و من مى‏دانم از الهام الهى چيزى را كه شما نمى‏دانيد، من هرگز ياد نكردم مقتل بنى فاطمه را كه قطرات از چشم من روان نگردد. مناقب فاطمه زهرا (ع) در كثرت از عدد نجوم سماوات بيشتر است، و در ظهور از آفتاب نيم روز اظهر.(كشف الغمة-ترجمه و شرح زواره‏اى، ج‏2، ص: 61)

ابن شهرآشوب در كتاب مناقب چنين می نگارد:

- موقعى كه پيغمبر اعظم اسلام از دنيا رحلت كرد از عمر حضرت فاطمه اطهر هجده سال و هفت ماه گذشته بود، بعد از پدر بزرگوارش مدت هفتاد و دو روز زنده بود. هفتاد و پنج روز و چهار ماه هم گفته شده.

- قربانى گفته: چهل روز زنده بود و اين قول صحيح است. فاطمه زهراء در شب يك شنبه، سيزدهم ماه: ربيع الاول سنه- 11- قمرى از دنيا رحلت نمود.

- دولابى در كتاب ذرية الطاهره آورده كه فاطمه بعد از پيغمبر صلی الله و عليه و آله سه ماه زنده بود.

- و ابن شهاب و زهرى گويند شش ماه، و از عايشه نيز مثل اين روايت كرده‏اند، و از عروة بن زبير هم مثل اين.

- از ابى جعفر محمد بن على عليهم السلام روايت می كنند كه حضرت فاطمه بعد از پيامبر چهل و پنج روز زندگی فرمود و در سال يازدهم از هجرت وفات نمود.

- ابن قتيبه در معارف صد روز گفته، و گفته‏اند كه وفاتش در سال يازدهم بود در شب سه شنبه سيم رمضان و در آن وقت بيست و نه ساله بود يا مانند آن.

المناقب لابن شهرآشوب قُبِضَ النَّبِيُّ ص وَ لَهَا يَوْمَئِذٍ ثَمَانِيَ عَشْرَةَ سَنَةً وَ سَبْعَةُ أَشْهُرٍ وَ عَاشَتْ بَعْدَهُ اثْنَيْنِ وَ سَبْعِينَ يَوْماً وَ يُقَالُ خَمْسَةً وَ سَبْعِينَ يَوْماً وَ قِيلَ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ قَالَ الْقُرْبَانِيُّ قَدْ قِيلَ أَرْبَعِينَ يَوْماً وَ هُوَ أَصَحُّ وَ تُوُفِّيَتْ ع لَيْلَةَ الْأَحَدِ لِثَلَاثَ عَشْرَةَ لَيْلَةً خَلَتْ مِنْ شَهْرِ رَبِيعٍ الْآخِرِ سَنَةَ إِحْدَى عَشْرَةَ مِنَ الْهِجْرَةِ وَ مَشْهَدُهَا بِالْبَقِيعِ وَ قَالُوا إِنَّهَا دُفِنَتْ فِي بَيْتِهَا وَ قَالُوا قَبْرُهَا بَيْنَ قَبْرِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ مِنْبَرِهِ . (بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏43، ص: 178)

ماجرای ارتحال فاطمه زهرا سلام الله عليها به گزارش بحارالانوار

آنگاه مريض شد و تا روز چهلم باقى ماند و از دنيا رحلت كرد.

در موقع رحلت حضرت فاطمه سلام الله عليها حضرت امير نماز ظهر را خوانده و متوجه منزل گرديده بود. ناگاه كنيزان را ديد در حالى باستقبال آن حضرت آمدند كه گريان و محزون بودند. امام عليه السّلام به ايشان فرمود:

چه خبر شده، چرا شما را ناراحت و مضطرب ميبينم!؟

گفتند: يا امير المؤمنين! دختر عموى خود فاطمه اطهر را درياب، گر چه گمان نمی كنيم وى را دريابى.

حضرت امير به سرعت متوجه فاطمه اطهر و بر آن بانو وارد شد، ناگاه ديد فاطمه اطهر در ميان بستر خويش كه از پارچه كتان سفيد مصرى بود افتاده و بطرف راست و چپ مى‏غلطد.

على عليه السّلام ردا را از دوش خود و عمامه را از سر مبارك خويشتن افكند و لباس خود را در آورد، آنگاه آمد و سر مبارك حضرت زهراء را بدامن گرفت و فرمود:

يا زهراء!

ولى حضرت فاطمه سخنى نگفت، براى دومين بار فرمود:

يا بنت محمد المصطفى!

فاطمه اطهر نيز جوابى نداد! حضرت امير براى سومين بار صدا زد:

اى دختر آن كسى كه زكات را در دامن عباى خود براى فقراء ميبرد!

باز جوابى نشنيد.

اى دختر آن كسى كه با ملائكه نماز خواند!

حضرت زهراء عليها السّلام جوابى نداد.على عليه السّلام صدا زد:

يا فاطمة كلمينى! يعنى اى فاطمه! با من تكلم كن، من پسر عموى تو: على بن ابى طالب هستم.

حضرت فاطمه زهراء عليها السّلام چشمان خود را بروى حضرت امير باز كرد، آنگاه آن بانو گريست و على عليه السّلام هم گريان شد و به زهراى اطهر فرمود:

مگر تو را چه شده؟ من پسر عمويت على می باشم.

فاطمه اطهر گفت:

يا ابن عم! من اكنون آن مرگ و موتى را مشاهده می كنم كه نميتوان از دست آن گريخت. من می دانم كه تو بعد از من نمی توانى ازدواج نكنى، يا على! اگر ازدواج كردى يك شب و يك روز نزد زوجه‏ات و يك شب و يك روز پيش فرزندان من باش، يا على! به صورت حسن و حسينم صيحه نزنى، زيرا ايشان يتيم و دل شكسته می باشند، ديروز بود كه حسنين من جد بزرگوار خود را از دست دادند، امروز هم مادر خود را از دست می دهند. واى بر آن امتى كه حسنين مرا می كشند و با ايشان بغض و دشمنى می ورزند!! آنگاه اشعارى را خواند كه اول آنها اين است:

         ابكنى ان بكيت يا خير هادى             و اسبل الدمع فهو يوم الفراق‏

ترجمه اشعار:

 1- اگر گريه مى‏كنى بر من گريه كن اى بهترين هدايت‏كنندگان و اشگ بريز كه روز فراق رسيد.

2- اى همسر بتول! من درباره نسل خود بتو سفارش می كنم، زيرا كه ايشان ملازم اشتياق می باشند.

3- يا على! براى من و يتيم‏هاى من گريه كن، علی الخصوص قتيل كربلا را فراموش نكنى.

4- ايشان مفارقت می كنند و يتيمانى حيران و سرگردان می شوند، خدا امضاء كرده كه روز فراق است.

حضرت امير به زهراى اطهر فرمود:

اى دختر رسول خدا! تو اين مطلب را از كجا می گوئى، در صورتى كه وحى خدا از خاندان ما قطع شده است!؟

فاطمه اطهر پاسخ داد:

يا على! من الساعه خوابيدم و پدر بزرگوارم را در ميان قصرى از در سفيد ديدم، موقعى كه مرا ديد فرموداى دخترم! نزد من بيا، زيرا من مشتاق تو هستم.

گفتم پدر جان! بخدا قسم كه من بيشتر شوق ملاقات تو را دارم.

پدر فرمود: تو امشب نزد من خواهى بود، پدرم شخصى راستگو است و به وعده خود وفا خواهد كرد.

يا على! هنگامى كه بالای سرم سوره يس را قرائت نمودی بدان كه اجلم فرا رسيده، مرا غسل بده، ولى بدنم را برهنه نكن، زيرا من پاك و مطهر ميباشم.

يا على! خودت و اهل خانه‏ام كه بمن نزديك هستند بر جنازه‏ام نماز بخوانيد.

يا على! مرا شبانه به خاك بسپار، اين خبر را پدرم پيامبرخدا بمن داده است.

حضرت امير عليه السّلام می فرمايد:

بخدا قسم من متصدى امر آن بانو شدم و بدن وى را از زير پيراهن غسل دادم، بخدا قسم كه بدن فاطمه زهراء مبارك و پاك و مطهر بود، آنگاه بدن مقدس او را از باقيمانده حنوط پيامبر اسلام صلى اللَّه عليه و آله و سلم حنوط كردم، سپس جسد مباركش را در ميان كفنهايش جاى دادم و موقعى كه تصميم گرفتم كفن او را گره بزنم صدا زدم:

يا ام كلثوم! يا زينب! يا سكينة .

يا فضة! يا حسن! يا حسين! هلموا تزودا من امكم، فهذا الفراق، و اللقاء في الجنة.

يعنى اى ام كلثوم، زينب، سكينه، فضه، حسن، حسين، بيائيد از مادر خود زاد و توشه برگيريد، روز فراق آمد و ملاقات شما در بهشت خواهد بود.

حضرت حسنين عليهما السّلام در حالى آمدند كه فرياد ميزدند:

آه از اين حسرتى كه هيچ وقت بعلت از دست دادن جدمان پيامبر خدا و مادرمان فاطمه زهراء از بين نخواهد رفت.

اى مادر حسن و حسين! هنگامى كه جدّ ما حضرت محمّد مصطفى صلى اللَّه عليه و آله و سلم را ملاقات نمودى سلام ما را به آن حضرت برسان و به آن بزرگوار بگو بعد از تو ما در اين دنيا يتيم مانديم!!

حضرت امير ميفرمايد:

من خدا را شاهد ميگيرم كه فاطمه زهراء ؛ قد حنت و انت و مدت يديها و ضمتهما الى صدرها مليا، و اذا بهاتف من السماء ينادى: يا ابا الحسن! ارفعهما عنها، فقد ابكيا و اللَّه ملائكة السماوات، فقد اشتاق الحبيب الى المحبوب ؛ يعنى فاطمه آه و ناله كرد، دست هاى خود را دراز نمود و حضرت حسنين را چند لحظه‏اى به سينه خود چسبانيد.

ناگاه هاتفى از آسمان ندا در داد:

يا ابا الحسن! حسنين را از روى سينه فاطمه بردار، به خدا قسم كه ملائكه آسمان ها را گريان كردند، همانا دوست مشتاق لقاى دوست است.

حضرت امير عليه السّلام ميفرمايد:

من حسنين را از روى سينه زهراء برداشتم و در موقع بستن بندهاى كفن اين اشعار را سرودم:

         فراقك اعظم الاشياء عندى             و فقدك فاطمة ادهى الثكول‏

 1- يعنى مفارقت تو نزد من بزرگترين چيزها است و از دست دادن تو برايم سخت‏ترين مصيبت است.

2- من براى حسرت و غم شخصى گريه و ناله می كنم كه بهترين راه مرگ را رفت.

3- اى چشم من! با من مساعدت و همراهى كن كه حزن من دائمى است و براى دوست خودم گريانم.

سپس اميرالمؤمنين على عليه السّلام جسد فاطمه اطهر را روى دست خويشتن گرفت و بسوى قبر پدرش رسول خدا آورد و فرمود:

السلام عليك يا رسول اللَّه! السلام عليك يا حبيب اللَّه! السلام عليك يا نور اللَّه! السلام عليك يا صفوة اللَّه! منى السلام عليك، درود و تحيت من و دخترت فاطمه كه بر تو وارد مى‏شود بر تو باد. حقا كه امانت مسترد گرديد.

آه از حزن رسول! آه از حزن بتول! دنيا براى من تيره و تار شد. خوشحالى‏و سرور از من دور شد. آه از حزن و تأسف من!

آنگاه جنازه آن بانو را نزد قبر پيغمبر خدا آورد و با گروهى از اهل خانه خود و اصحاب و دوستان و برخى از مهاجرين و انصار بر بدن مبارك حضرت زهراى اطهر نماز خواند.

هنگامى كه جسد فاطمه را به خاك سپرد و در لحد جاى داد اشعارى را خواند كه اول آنها اين است:

         ارى علل الدنيا على كثيرة             و صاحبها حتى الممات عليل‏

 1- يعنى مصيبت و علل دنيا براى من زياد است، صاحب دنيا كه دنيا طلب باشد تا موقع مردن عليل خواهد بود.

2- براى اجتماع هر دو نفر دوستى مفارقتى خواهد بود، حقا كه بقاء من نزد شما قليل و اندك خواهد بود.

3- حقا از دست دادن فاطمه زهراء كه بعد از رسول خدا براى من اتفاق افتاد دليل بر اين است كه هيچ دوستى دائم و برقرار نخواهد بود.

متن گزارش بحار:

«وَ اعْتَلَّتِ الْعِلَّةَ الَّتِي تُوُفِّيَتْ فِيهَا فَبَقِيَتْ إِلَى يَوْمِ الْأَرْبَعِينَ وَ قَدْ صَلَّى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع صَلَاةَ الظُّهْرِ وَ أَقْبَلَ يُرِيدُ الْمَنْزِلَ إِذَا اسْتَقْبَلَتْهُ الْجَوَارِي بَاكِيَاتٍ حَزِينَاتٍ فَقَالَ : لَهُنَّ مَا الْخَبَرُ ؟ وَ مَا لِي أَرَاكُنَّ مُتَغَيَّرَاتِ الْوُجُوهِ وَ الصُّوَرِ ؟ فَقُلْنَ : يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَدْرِكْ ابْنَةَ عَمِّكَ الزَّهْرَاءَ ع وَ مَا نَظُنُّكَ تُدْرِكُهَا . فَأَقْبَلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع مُسْرِعاً حَتَّى دَخَلَ عَلَيْهَا وَ إِذَا بِهَا مُلْقَاةٌ عَلَى فِرَاشِهَا وَ هُوَ مِنْ قَبَاطِيِّ مِصْرَ وَ هِيَ تَقْبِضُ يَمِيناً وَ تَمُدُّ شِمَالًا فَأَلْقَى الرِّدَاءَ عَنْ عَاتِقِهِ وَ الْعِمَامَةَ عَنْ رَأْسِهِ وَ حَلَّ أَزْرَارَهُ وَ أَقْبَلَ حَتَّى أَخَذَ رَأْسَهَا وَ تَرَكَهُ فِي حَجْرِهِ وَ نَادَاهَا يَا زَهْرَاءُ ! فَلَمْ تُكَلِّمْهُ . فَنَادَاهَا يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى ! فَلَمْ تُكَلِّمْهُ . فَنَادَاهَا يَا بِنْتَ مَنْ حَمَلَ الزَّكَاةَ فِي طَرَفِ رِدَائِهِ وَ بَذَلَهَا عَلَى الْفُقَرَاءِ ! فَلَمْ تُكَلِّمْهُ . فَنَادَاهَا يَا ابْنَةَ مَنْ صَلَّى بِالْمَلَائِكَةِ فِي السَّمَاءِ مَثْنَى مَثْنَى ! فَلَمْ تُكَلِّمْهُ . فَنَادَاهَا يَا فَاطِمَةُ كَلِّمِينِي فَأَنَا ابْنُ عَمِّكَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ! قَالَ : فَفَتَحَتْ عَيْنَيْهَا فِي وَجْهِهِ وَ نَظَرَتْ إِلَيْهِ وَ بَكَتْ وَ بَكَى وَ قَالَ : مَا الَّذِي تَجِدِينَهُ فَأَنَا ابْنُ عَمِّكِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ . فَقَالَتْ : يَا ابْنَ الْعَمِّ إِنِّي أَجِدُ الْمَوْتَ الَّذِي لَا بُدَّ مِنْهُ وَ لَا مَحِيصَ عَنْهُ وَ أَنَا أَعْلَمُ أَنَّكَ بَعْدِي لَا تَصْبِرُ عَلَى قِلَّةِ التَّزْوِيجِ فَإِنْ أَنْتَ تَزَوَّجْتَ امْرَأَةً اجْعَلْ لَهَا يَوْماً وَ لَيْلَةً وَ اجْعَلْ لِأَوْلَادِي يَوْماً وَ لَيْلَةً يَا أَبَا الْحَسَنِ وَ لَا تَصِحْ فِي وُجُوهِهِمَا فَيُصْبِحَانِ يَتِيمَيْنِ غَرِيبَيْنِ مُنْكَسِرَيْنِ فَإِنَّهُمَا بِالْأَمْسِ فَقَدَا جَدَّهُمَا وَ الْيَوْمَ يَفْقِدَانِ أُمَّهُمَا ، فَالْوَيْلُ لِأُمَّةٍ تَقْتُلُهُمَا وَ تُبْغِضُهُمَا ثُمَّ أَنْشَأَتْ تَقُولُ:

ابْكِنِي إِنْ بَكَيْتَ يَا خَيْرَ هَادٍ             وَ اسْبِلِ الدَّمْعَ فَهُوَ يَوْمُ الْفِرَاقِ‏

يَا قَرِينَ الْبَتُولِ أُوصِيكَ بِالنَّسْلِ             فَقَدْ أَصْبَحَا حَلِيفَ اشْتِيَاقٍ‏

ابْكِنِي وَ ابْكِ لِلْيَتَامَى وَ لَا             تَنْسَ قَتِيلَ الْعِدَى بِطَفِّ الْعِرَاقِ‏

فَارَقُوا فَأَصْبَحُوا يَتَامَى حَيَارَى             يَحْلِفُ اللَّهَ فَهُوَ يَوْمُ الْفِرَاقِ‏

قَالَتْ ، فَقَالَ لَهَا عَلِيٌّ ع : مِنْ أَيْنَ لَكِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ هَذَا الْخَبَرُ وَ الْوَحْيُ قَدِ انْقَطَعَ عَنَّا . فَقَالَتْ : يَا أَبَا الْحَسَنِ رَقَدْتُ السَّاعَةَ فَرَأَيْتُ حَبِيبِي رَسُولَ اللَّهِ ص فِي قَصْرٍ مِنَ الدُّرِّ الْأَبْيَضِ ، فَلَمَّا رَآنِي قَالَ : هَلُمِّي إِلَيَّ يَا بُنَيَّةِ فَإِنِّي إِلَيْكِ مُشْتَاقٌ . فَقُلْتُ : وَ اللَّهِ إِنِّي لَأَشَدُّ شَوْقاً مِنْكَ إِلَى لِقَائِكَ . فَقَالَ : أَنْتِ اللَّيْلَةَ عِنْدِي . وَ هُوَ الصَّادِقُ لِمَا وَعَدَ وَ الْمُوفِي لِمَا عَاهَدَ . فَإِذَا أَنْتَ قَرَأْتَ يس فَاعْلَمْ أَنِّي قَدْ قَضَيْتُ نَحْبِي فَغَسِّلْنِي وَ لَا تَكْشِفْ عَنِّي فَإِنِّي طَاهِرَةٌ مُطَهَّرَةٌ وَ لْيُصَلِّ عَلَيَّ مَعَكَ مِنْ أَهْلِيَ الْأَدْنَى فَالْأَدْنَى وَ مَنْ رُزِقَ أَجْرِي وَ ادْفِنِّي لَيْلًا فِي قَبْرِي بِهَذَا أَخْبَرَنِي حَبِيبِي رَسُولُ اللَّهِ ص . فَقَالَ عَلِيٌّ : وَ اللَّهِ لَقَدْ أَخَذْتُ فِي أَمْرِهَا وَ غَسَّلْتُهَا فِي قَمِيصِهَا وَ لَمْ أَكْشِفْهُ عَنْهَا فَوَ اللَّهِ لَقَدْ كَانَتْ مَيْمُونَةً طَاهِرَةً مُطَهَّرَةً ثُمَّ حَنَّطْتُهَا مِنْ فَضْلَةِ حَنُوطِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ كَفَّنْتُهَا وَ أَدْرَجْتُهَا فِي أَكْفَانِهَا ، فَلَمَّا هَمَمْتُ أَنْ أَعْقِدَ الرِّدَاءَ نَادَيْتُ : يَا أُمَّ كُلْثُومٍ يَا زَيْنَبُ يَا سُكَينَةُ يَا فِضَّةُ يَا حَسَنُ يَا حُسَيْنُ هَلُمُّوا تَزَوَّدُوا مِنْ أُمِّكُمْ فَهَذَا الْفِرَاقُ وَ اللِّقَاءُ فِي الْجَنَّةِ . فَأَقْبَلَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ ع وَ هُمَا يُنَادِيَانِ وَا حَسْرَتَا لَا تَنْطَفِئُ أَبَداً مِنْ فَقْدِ جَدِّنَا مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى وَ أُمِّنَا فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ يَا أُمَّ الْحَسَنِ يَا أُمَّ الْحُسَيْنِ إِذَا لَقِيتِ جَدَّنَا مُحَمَّداً الْمُصْطَفَى فَأَقْرِئِيهِ مِنَّا السَّلَامَ وَ قُولِي لَهُ إِنَّا قَدْ بَقِينَا بَعْدَكَ يَتِيمَيْنِ فِي دَارِ الدُّنْيَا . فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع : إِنِّي أُشْهِدُ اللَّهَ أَنَّهَا قَدْ حَنَّتْ وَ أَنَّتْ وَ مَدَّتْ يَدَيْهَا وَ ضَمَّتْهُمَا إِلَى صَدْرِهَا مَلِيّاً وَ إِذَا بِهَاتِفٍ مِنَ السَّمَاءِ يُنَادِي : يَا أَبَا الْحَسَنِ ارْفَعْهُمَا عَنْهَا فَلَقَدْ أَبْكَيَا وَ اللَّهِ مَلَائِكَةَ السَّمَاوَاتِ ، فَقَدِ اشْتَاقَ الْحَبِيبُ إِلَى الْمَحْبُوبِ . قَالَ : فَرَفَعْتُهُمَا عَنْ صَدْرِهَا وَ جَعَلْتُ أَعْقِدُ الرِّدَاءَ وَ أَنَا أُنْشِدُ بِهَذِهِ الْأَبْيَاتِ‏ :

فِرَاقُكِ أَعْظَمُ الْأَشْيَاءِ عِنْدِي             وَ فَقْدُكِ فَاطِمُ أَدْهَى الثُّكُولِ‏

سَأَبْكِي حَسْرَةً وَ أَنُوحُ شَجْواً             عَلَى خَلٍّ مَضَى أَسْنَى سَبِيلٍ‏

أَلَا يَا عَيْنُ جُودِي وَ أَسْعِدِينِي             فَحُزْنِي دَائِمٌ أَبْكِي خَلِيلِي‏

ثُمَّ حَمَلَهَا عَلَى يَدِهِ وَ أَقْبَلَ بِهَا إِلَى قَبْرِ أَبِيهَا وَ نَادَى السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا حَبِيبَ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا نُورَ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا صَفْوَةَ اللَّهِ مِنِّي السَّلَامُ عَلَيْكَ وَ التَّحِيَّةُ وَاصِلَةٌ مِنِّي إِلَيْكَ وَ لَدَيْكَ وَ مِنِ ابْنَتِكَ النَّازِلَةِ عَلَيْكَ بِفِنَائِكَ وَ إِنَّ الْوَدِيعَةَ قَدِ اسْتُرِدَّتْ وَ الرَّهِينَةَ قَدْ أُخِذَتْ فَوَا حُزْنَاهْ عَلَى الرَّسُولِ ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ عَلَى الْبَتُولِ وَ لَقَدِ اسْوَدَّتْ عَلَيَّ الْغَبْرَاءُ وَ بَعُدَتْ عَنِّي الْخَضْرَاءُ فَوَا حُزْنَاهُ ثُمَّ وَا أَسَفَاهْ ثُمَّ عَدَلَ بِهَا عَلَى الرَّوْضَةِ فَصَلَّى عَلَيْهِ فِي أَهْلِهِ وَ أَصْحَابِهِ وَ مَوَالِيهِ وَ أَحِبَّائِهِ وَ طَائِفَةٍ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ فَلَمَّا وَارَاهَا وَ أَلْحَدَهَا فِي لَحْدِهَا أَنْشَأَ بِهَذِهِ الْأَبْيَاتِ يَقُولُ‏ :

          أَرَى عِلَلَ الدُّنْيَا عَلَيَّ كَثِيرَةً             وَ صَاحِبُهَا حَتَّى الْمَمَاتِ عَلِيلٌ‏

             لِكُلِّ اجْتِمَاعٍ مِنْ خَلِيلَيْنِ فُرْقَةٌ             وَ إِنَّ بَقَائِي عِنْدَكُمْ لَقَلِيلٌ‏

             وَ إِنَّ افْتِقَادِي فَاطِماً بَعْدَ أَحْمَدَ             دَلِيلٌ عَلَى أَنْ لَا يَدُومَ خَلِيلٌ‏

المناقب لابن شهرآشوب... (بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏43، ص: 178)

نگرانی حضرت فاطمه عليها السّلام براى حمل جنازه‏اش

 ذخائر العقبى در صفحه 53 ، از «امّ ابى جعفر» روايت مى‏كند:

فاطمه عليها السّلام به «اسماء بنت عميس»، فرمود: اى اسماء! من دوست نمى‏دارم بر جسد من مانند زنان ديگر جامه‏اى بيفكنيد و اندام من از زير جامه نمايان باشد و به اين شكل مرا تشييع جنازه نمايند. «اسماء» عرض كرد: اى دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله! هنگامى كه در حبشه بودم براى تشييع جنازه از وسيله‏اى استفاده مى‏كردند كه اكنون چگونگى آن را براى شما نشان مى‏دهم. آنگاه «اسماء» چند شاخه تر خواست. شاخه‏ها را خم كرد و پارچه‏اى به روى آن كشيد. حضرت فاطمه عليها السّلام از ديدن آن خرسند شد و فرمود: چه خوب وسيله‏اى است. با در اختيار داشتن آن، جنازه زن از مرد امتياز داده نمى‏شود. سپس فرمود: هنگامى كه از دنيا رحلت كردم، تو و على عليه السّلام بدن مرا غسل بدهيد و هيچ كسى هم در آن حال حق ورود به آنجا را ندارد. (فضائل پنج تن عليهم السلام در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏4، ص: 66)

«طبرى» گفته كه اين حديث را «ابو عمرو» نقل كرده و «دولابى» هم مختصرى از آن را نقل به معنى كرده است و گويد: هنگامى كه حضرت زهرا عليها السّلام آن سرير را مشاهده كرد تبسم نمود با آنكه بعد از ارتحال پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله كسى لبخند او را نديده بود. «بيهقى» هم در [سنن 4/ 34] آنرا روايت نموده است.(فضائل پنج تن عليهم السلام در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏4، ص: 67)

فاطمه عليها السّلام از ارتحال خود خبر می دهد

 مسند امام احمد حنبل ج 6 ، ص: 461 به سند خود، از «امّ سلمى» روايت مى‏كند كه در آخرين بيمارى حضرت فاطمه عليها السّلام كه در پى آن دار فانى را وداع گفت، من پرستارى آن حضرت را به عهده داشتم. در يكى از روزها كه حضرت على عليه السّلام براى انجام كارى تشريف برده بود و حضرت زهرا عليها السّلام هم مانند روزهاى ديگر در بستر بيمارى بسر مى‏برد، فرمود: آب حاضر كن. آنگاه غسل كرد چنان غسلى انجام داد كه مانند آن را نديده بودم و به خادمه خود فرمود: جامه‏هاى نو مرا بياور. جامه‏ها را پوشيد. سپس فرمود: رختخواب مرا در وسط اتاق پهن كن.

رختخوابش را گسترانيد. حضرت فاطمه عليها السّلام به پهلو و رو به قبله خوابيد و دست مباركش را زير گونه‏اش نهاد و فرمود: اينك لحظه وداع رسيده و من به لقاء الله مى‏روم. چنانكه مى‏دانى بدنم پاكيزه است و غسل كردم و نيازى به غسل ندارم. بنابر اين بدن مرا براى انجام غسل، عريان می کنيد.

اين جملات را به زبان آورد و درست همين لحظه جان به جان آفرين سپرد. «اسماء» گويد: طولى نكشيدعلى عليه السّلام وارد شد و جريان را به اطلاع آن حضرت رسانيدم.

 «محبّ طبرى» اين حديث را در [ذخائر ص 53] نقل كرده و در آغاز آن به جاى «ام سلمى»، «امّ سلمه» آورده است و در آخرش مى‏نويسد:حديث مزبور را «احمد» در «مناقب» و «دولابى» نقل كرده‏اند. و «ابن اثير» هم در [اسد الغابة 5/ 590] از «ام سلمى» روايت مى‏كند.(فضائل پنج تن عليهم السلام در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏4، ص: 69)

وصيت فاطمه زهرا سلام الله عليها

از جمله وصيت فاطمه زهرا سلام الله عليها به همسر مظلوم و مهربانش علی بن ابی طالب عليه السلام:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏ ، اين وصيّتى است كه فاطمه دختر پيغمبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم كرده است، فاطمه شهادت مى‏دهد كه خدايى جز خداى يگانه وجود ندارد، حضرت محمّد بنده و پيامبر خدا مى‏باشد. بهشت بر حق و دوزخ بر حق است، قيامت خواهد آمد و شكّى در آن نخواهد بود، خداوند كليه افرادى را كه در قبرها مدفونند بر خواهد انگيخت.

يا على! من فاطمه دختر حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم مى‏باشم. خدا مرا در دنيا و آخرت براى تو تزويج نمود.

يا على! تو از ديگران براى (غسل و كفن) من مقدّم هستى، مرا حنوط كن غسل بده، شبانه مرا دفن كن، شبانه بر بدنم نماز بگزار، شبانه به خاكم بسپار، احدى را برای مراسم من آگاه منماى، من تو را به خداوند مى‏سپارم، و فرزندانم به درود تا روز قيامت! متن وصيت ؛ هَذَا مَا أَوْصَتْ بِهِ فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ ص أَوْصَتْ وَ هِيَ تَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ وَ النَّارَ حَقٌّ وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فِيها وَ أَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ يَا عَلِيُّ أَنَا فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ زَوَّجَنِيَ اللَّهُ مِنْكَ لِأَكُونَ لَكَ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ أَنْتَ أَوْلَى بِي مِنْ غَيْرِي حَنِّطْنِي وَ غَسِّلْنِي وَ كَفِّنِّي بِاللَّيْلِ وَ صَلِّ عَلَيَّ وَ ادْفِنِّي بِاللَّيْلِ وَ لَا تُعْلِمْ أَحَداً وَ أَسْتَوْدِعُكَ اللَّهَ وَ أَقْرَأُ عَلَى وُلْدِيَ السَّلَامَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ» . (بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار    ج‏43    215    باب 7)

کيفيت غسل، کفن، نماز و محل دفن فاطمه اطهر سلام الله عليها

دولابى در حديث غسل آورده كه او پيش از وفات غسل فرمود و او را بآن دفن كردند و كشف جامه ننمودند چنانچه سمت ذكر يافت. بعد از آن امير المؤمنين عليه السلام فرمود كه أى اسما غسل ده او را بآب سدر و كافور و آب قراح و كفن كن، آنگاه او را غسل داده با حنوط و كفن كرده بر وى نماز گزاردند و در شب در بقيع دفن كردند و وفات آن حضرت بعد از عصر بود. ابن بابويه رحمه اللَّه اين خبر را چنين آورده اما مى‏گويد كه نزد من صحيح آن است كه او را در خانه خود دفن كردند، چون بنى اميه مسجد را زياده ساختند آن داخل شد در مسجد. و مؤلف رحمه اللَّه مى‏فرمايد كه ظاهر و مشهور آنست كه مردم و ارباب تواريخ و سير نقل كرده‏اند كه حضرت فاطمه را در بقيع دفن كرده‏اند چنانچه سمت ذكر يافت. (كشف الغمة-ترجمه و شرح زواره‏اى، ج‏2، ص: 65)

 چند نظريه در مورد قبر مطهر آن بانوی عزيز بيان شده است:

11- قبر مقدسش در بقيع است.

2- نظريه ديگر آن كه ما بين قبر و منبر پيامبر اکرم اسلام قرارگرفته است.

3- قبر شريف در خانه خودش می باشد.

طبرى در تاريخ خود می نگارد:

فاطمه اطهر شبانه دفن شد و غير از عباس و على و مقداد و زبير كسى در تشييع جنازه آن بانو حاضر نشد.

در روايات اهل بيت نقل شده است:

حضرت امير، حسن، حسين، عقيل، سلمان ابو ذر، مقداد عمار و بريده (بضم باء و فتح راء) بنا بروايتى: عباس و پسرش: فضل طبق روايت ديگرى حذيفه (بضم حاء و فتح ذال) و ابن مسعود بجنازه آن بانوى معظمه نماز خواندند.

اصبغ بن نباته (بضم نون) می گويد:

از حضرت امير در باره اينكه فاطمه شبانه دفن گرديد جويا شدند، فرمود: بعلت اينكه فاطمه زهراء بر گروهى خشمناك بود و راضى نبود كه آنان براى تشييع جنازه‏اش حاضر شوند و بر كسى كه آنان را دوست نداشته باشد حرام است كه بر جنازه احدى از فرزندان فاطمه نماز بخوانند.

روايت شده است حضرت امير قبر فاطمه اطهر را با زمين يكسان نمود.

گفته‏اند: على عليه السّلام تعداد هفت قبر شبيه به قبر فاطمه اطهر تشكيل داد كه قبر آن بانو شناخته نشود.

در روايت ديگر آمده است كه تعداد چهل قبر براى حضرت زهراء وانمود كرد تا قبر واقعى آن بانو تشخيص داده نشود و كسى حتى بر قبر او نماز نخواند.

نظريه مرحوم صدوق پيرامون محل قبر شريف فاطمه سلام الله عليها

مؤلف كتاب من لايحضره الفقيه مرحوم صدوق رحمه اللَّه می نويسد: روايات در باره محل قبر فاطمه، سرور زنان جهانيان عليها السّلام اختلاف دارند، چنان كه بعضى از روات روايت كرده‏اند كه آن بانو در بقيع مدفون شده، و بعضى روايت كرده‏اند كه آن حضرت در ميانگين قبر و منبر بخاك سپرده شده است. از همين جهت پيامبر اکرم صلّى اللَّه عليه و آله فرموده است: ما بين قبر من و منبر من روضه ای از روضه هاى بهشت است، زيرا قبر او ما بين قبر و منبر است. و بعضى روايت كرده‏اند كه آن خاتون بزرگ در خانه خودش دفن شده است، و چون بنى اميه بر مساحت مسجد افزوده‏اند قبر آن بزرگوار جزء مسجد شده است و بنظر من اين قول صحيح است. متن روايت:

«اخْتَلَفَتِ الرِّوَايَاتُ فِي مَوْضِعِ قَبْرِ فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ ع فَمِنْهُمْ:

- مَنْ رَوَى أَنَّهَا دُفِنَتْ فِي الْبَقِيعِ .

- وَ مِنْهُمْ مَنْ رَوَى أَنَّهَا دُفِنَتْ بَيْنَ الْقَبْرِ وَ الْمِنْبَرِ- وَ أَنَّ النَّبِيَّ ص إِنَّمَا قَالَ مَا بَيْنَ قَبْرِي وَ مِنْبَرِي رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ . لِأَنَّ قَبْرَهَا بَيْنَ الْقَبْرِ وَ الْمِنْبَرِ .

- وَ مِنْهُمْ مَنْ رَوَى أَنَّهَا دُفِنَتْ فِي بَيْتِهَا فَلَمَّا زَادَتْ بَنُو أُمَيَّةَ فِي الْمَسْجِدِ صَارَتْ فِي الْمَسْجِدِ . وَ هَذَا هُوَ الصَّحِيحُ عِنْدِي»(من لا يحضره الفقيه    ج‏2   ص 573) .

کيفيت نماز بر فاطمه سلام الله عليها

روايت کرده اند أمير المؤمنين عليه السلام با پنج تكبير بر فاطمه نماز گذارد و در شب دفن فرمود.

و نيز روايت شده است كه أبو بكر و عمر اظهار رنجش می كردند كه ايشان را برای نماز فاطمه و دفن حضرت امير اعلام نفرموده، آن حضرت عذر می آورد كه فاطمه چنين وصيت نمود ما نيز به وصيت عمل كرديم و بر آن سوگند ياد فرمود، ايشان تصديق كردند و عذر پذيرفتند.

ناله های على عليه السلام در فراق فاطمه عليها السلام ‏

 أمير المؤمنين عليه السلام نزد قبر پيغمبر صلی الله عليه و آله در هنگام دفن فاطمه زهرا چنين مناجات و راز مى‏گفت:

سلام و درود بر تو يا رسول اللَّه از من و از دختر نيك اختر تو كه فرود آمده در جوار تو و بسرعت شتافته به پيش تو، كم شده صبر من از فراق صفيه و برگزيده تو، و پوست بدن من تنك گشته، فرقت و مصيبت تو بر ما عظيم بود اين نيز بر آن افزود، و ساده كردم و فرش گستردم قبر ترا بملحوده (كه دختر برگزيده تست كذا في النسختين و گشاده گردانيد نفس نفيس تو ميان نحر و سينه مرا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ وديعه را بتو بازگردانيدم، و رهينه را بتو تسليم كردم، اما حزن من هميشه خواهد بود، و بيخوابى من پيوسته تا اختيار فرمايد حق تعالى از براى من خانه كه تو آنجا مقيم گشته، و زود باشد كه اخبار كندترا دخترت از حالات اينجا از او استفسار فرماى و استخبار نماى كه هنوز عهد دراز نشده، و ذكر كهنه نگشته، و السلام عليكما سلام توديع نه سلام بى‏رغبت و نه سلام ملالت، چه من بازمى‏گردم نه از ملالت و اگر اقامت كنم نه از سوء ظن است بآنچه وعده فرموده حق تعالى صابران را. (كشف الغمة-ترجمه و شرح زواره‏اى، ج‏2، ص: 71)

زيارتنامه فاطمه سلام الله عليها به بيان من لايحضره الفقيه

مؤلف کتاب من لايحضره الفقيه می نويسد: من زمانى كه بيت اللَّه الحرام را حج كردم بتوفيق خداى تعالى بازگشتنم از مدينه بود، چون از زيارت رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فراغت يافتم به زيارت فاطمه عليها السّلام كه از جانب باب جبرئيل بطرف حظيره رسول خدا است رفتم‏ در حالى كه سمت چپم به آن سو بود، پشتم را بسوى قبله كردم و در حالى كه غسل داشتم روى خود را بسوى آن متوجّه ساختم، و اين گونه زيارت نمودم:

السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ نَبِيِّ اللَّهِ ، السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ حَبِيبِ اللَّهِ ، السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ خَلِيلِ اللَّهِ ، السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ صَفِيِّ اللَّهِ ، السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ أَمِينِ اللَّهِ ، السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ خَيْرِ خَلْقِ اللَّهِ ، السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ أَفْضَلِ أَنْبِيَاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ مَلَائِكَتِهِ ، السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا ابْنَةَ خَيْرِ الْبَرِيَّةِ ، السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا سَيِّدَةَ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ ، السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا زَوْجَةَ وَلِيِّ اللَّهِ وَ خَيْرِ الْخَلْقِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ ، السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا أُمَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ ، السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الصِّدِّيقَةُ الشَّهِيدَةُ ، السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الرَّضِيَّةُ الْمَرْضِيَّةُ ، السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْفَاضِلَةُ الزَّكِيَّةُ ، السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْحُورِيَّةُ الْإِنْسِيَّةُ ، السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا التَّقِيَّةُ النَّقِيَّةُ ، السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمُحَدَّثَةُ الْعَلِيمَةُ ، السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمَظْلُومَةُ الْمَغْصُوبَةُ ، السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمُضْطَهَدَةُ الْمَقْهُورَةُ ، السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكِ وَ عَلَى رُوحِكِ وَ بَدَنِكِ . أَشْهَدُ أَنَّكِ مَضَيْتِ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكِ ، وَ أَنَّ مَنْ سَرَّكِ فَقَدْ سَرَّ رَسُولَ اللَّهِ ص ، وَ مَنْ جَفَاكِ فَقَدْ جَفَا رَسُولَ اللَّهِ ص ، وَ مَنْ آذَاكِ فَقَدْ آذَى رَسُولَ اللَّهِ ص ، وَ مَنْ وَصَلَكِ فَقَدْ وَصَلَ رَسُولَ اللَّهِ ص ، وَ مَنْ قَطَعَكِ فَقَدْ قَطَعَ رَسُولَ اللَّهِ ص ، لِأَنَّكِ بَضْعَةٌ مِنْهُ وَ رُوحُهُ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيْهِ كَمَا قَالَ عَلَيْهِ أَفْضَلُ سَلَامِ اللَّهِ وَ صَلَوَاتِهِ . أُشْهِدُ اللَّهَ وَ رُسُلَهُ وَ مَلَائِكَتَهُ أَنِّي رَاضٍ عَمَّنْ رَضِيتِ عَنْهُ سَاخِطٌ ، عَلَى مَنْ سَخِطْتِ عَلَيْهِ ، مُتَبَرِّئٌ مِمَّنْ تَبَرَّأْتِ مِنْهُ ، مُوَالٍ لِمَنْ وَالَيْتِ ، مُعَادٍ لِمَنْ عَادَيْتِ ، مُبْغِضٌ لِمَنْ أَبْغَضْتِ ، مُحِبٌّ لِمَنْ أَحْبَبْتِ ، وَ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهِيداً وَ حَسِيباً ، وَ جَازِياً وَ مُثِيباً .

ثُمَّ قُلْتُ: اللَّهُمَّ صَلِّ وَ سَلِّمْ عَلَى عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ- مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ ، وَ خَيْرِ الْخَلَائِقِ أَجْمَعِينَ ، وَ صَلِّ عَلَى وَصِيِّهِ- عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ، وَ إِمَامِ الْمُسْلِمِينَ ، وَ خَيْرِ الْوَصِيِّينَ ، وَ صَلِّ عَلَى فَاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ ، وَ صَلِّ عَلَى سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ- الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ ، وَ صَلِّ عَلَى زَيْنِ الْعَابِدِينَ عَلِيِّ بْنِ‏الْحُسَيْنِ ، وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ بَاقِرِ عِلْمِ النَّبِيِّينَ ، وَ صَلِّ عَلَى الصَّادِقِ عَنِ اللَّهِ- جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ، وَ صَلِّ عَلَى كَاظِمِ الْغَيْظِ فِي اللَّهِ- مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ، وَ صَلِّ عَلَى الرِّضَا عَلِيِّ بْنِ مُوسَى ، وَ صَلِّ عَلَى التَّقِيِّ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ ، وَ صَلِّ عَلَى النَّقِيِّ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ ، وَ صَلِّ عَلَى الزَّكِيِّ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ ، وَ صَلِّ عَلَى الْحُجَّةِ الْقَائِمِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ ، اللَّهُمَّ أَحْيِ بِهِ الْعَدْلَ ، وَ أَمِتْ بِهِ الْجَوْرَ ، وَ زَيِّنْ بِطُولِ بَقَائِهِ الْأَرْضَ ، وَ أَظْهِرْ بِهِ دِينَكَ وَ سُنَّةَ نَبِيِّكَ حَتَّى لَا يَسْتَخْفِيَ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْحَقِّ مَخَافَةَ أَحَدٍ مِنَ الْخَلْقِ ، وَ اجْعَلْنَا مِنْ أَعْوَانِهِ وَ أَشْيَاعِهِ ، وَ الْمَقْبُولِينَ فِي زُمْرَةِ أَوْلِيَائِهِ ، يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ . اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ ، الَّذِينَ أَذْهَبْتَ عَنْهُمُ الرِّجْسَ ، وَ طَهَّرْتَهُمْ تَطْهِيراً .

در ادامه مصنّف رحمه اللَّه می نويسد: من در اخبار چيز مشخص و محدود ومعيّنى براى زيارت صدّيقه عليها السّلام نيافتم، از اين رو براى كسى كه در اين كتاب من بنگرد از زيارت آن بانو همان چيزى را پسنديدم كه براى خودم پسنديده‏ام. و توفيق دهنده براى دست يافتن به صواب خداوند است، او براى ما كافى و نيكو وكيلى است؛ قَالَ مُصَنِّفُ هَذَا الْكِتَابِ رَحِمَهُ اللَّهُ لَمْ أَجِدْ فِي الْأَخْبَارِ شَيْئاً مُوَظَّفاً مَحْدُوداً لِزِيَارَةِ الصِّدِّيقَةِ ع فَرَضِيتُ لِمَنْ نَظَرَ فِي كِتَابِي هَذَا مِنْ زِيَارَتِهَا مَا رَضِيتُ لِنَفْسِي وَ اللَّهُ الْمُوَفِّقُ لِلصَّوَابِ وَ هُوَ حَسْبُنَا وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ‏ .(من لا يحضره الفقيه    ج‏2   ص 573)

ااا

ا

تحقيقات و مطالعات اسلام ومعارف الهی

http://www.islam-ds.ir

Email: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید