بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ‏

 

شروع تحقيق: سال 1383-  1424

آخرين بررسی: 11/آبان/95

جمع ساعات تحقيقات و پژوهش های ميدانی و کتابخانه ای: 225 + 1

دوازده سال تلاش پژوهشگر غربی برای دو اصل مهم اسلامی

موضوع: امر به معروف و نهی از منکر شاهکار مايکل کوک

مهندسی پژوهش و روش اجرايی راهبردی متون معارف الهی

آسيب شناختی تاريخی امر به معروف و نهی از منکر و متون فقهی تفسيری

مشارکت همگانی در فرهنگ غنی اسلامی

گزيده مطالب:

اعوذ باللَّه من الشيطان الرجيم‏ ، «وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» ؛ بايد از ميان شما جمعيتى متشکل مردم را به خير و صلاح دعوت كنند و امر به معروف و نهى از منكر نمايند و همانا آنان رستگارانند.

مايکل کوک مورخ و اسلام شناس غربی در سال 1940 در انگلستان به دنيا آمد، در دانشگاه کمبريج به آموختن تاريخ انگلستان و اروپا پرداخت و علاوه بر زبان­های رسمی اروپايی و غربی، زبان­های فارسی و ترکی را نيز فرا گرفت. در سال 1986 به قصد تدريس در دانشگاه پرينستون امريکا، انگلستان را ترک کرد.

حادثه­ای که بعد از پيروزی انقلاب اسلامی ايران و تأثير آن در جهان در شامگاه روز پنج­شنبه 22 سپتامبر 1988 در ايستگاه قطار شهری شيکاگو رخ داد سبب تحقيق و تدوين بزرگترين کتاب پيرامون امر به معروف و نهی از منکر گرديد.

«امّا در زندگی روزمره، ما نامی برای اين وظيفه نداريم. هنوز به تدوين کلی مواردی که بايد آن را به کار بريم و شرايطی که از انجام آن معافيم، نپرداخته­ايم. حقوقدانان و فيلسوفان ما بحث­هايی دارند که ما در مواردی وظيفه­ای برای «امداد» داريم، اما اين بحث مهجورتر از آن است که به عنوان فرهنگ ما توصيف شود. اسلام، برعکس، نام و تعاليمی ويژه برای چنين وظيفه اخلاقی گسترده­ای دارد و نام آن امر به معروف و نهی از منکر است».

هدف مايکل کوک:

اين کتاب هدفی فراتر از هدف­های سنتی تحقيق دارد، اميدوارم بتوانم در مقام مورخی انديشه­شناس بيان کنم که اسلام چگونه به اين آموزه دست يافت و چرا اين انديشه در جوامع مختلف به صورت­های متفاوت درآمد. و در مقام مورخی جامعه شناس مايلم بدانم اين سنت خردمندانه در جامعه­ای که از آن نشأت گرفته بود و با آن ارتباط داشت و در زندگی مردم آن جامعه چه تحولی ايجاد کرده است.

 

فهرست

مقدمه. 4

شناسنامه مايکل کوک مورخ و اسلام شناس غربی. 4

تحقيقات مايکل کوک محقق پژوهشگر غربی. 5

علل و انگيزه تأليف کتاب امر به معروف و نهی از منکر در انديشه اسلامی. 5

اهداف مايکل کوک از نوشتن کتاب.. 6

آشنايی با کتاب امر به معروف و نهی از منکر در انديشه اسلامی. 7

نقش جلد کتاب امر به معروف و نهی از منکر در انديشه اسلامی. 9

گزيده کتاب امر به معروف و نهی از منکر در انديشه اسلامی به قلم مايکل کوک.. 9

فصل 1 : زرگر مَرو در برابر ابو مسلم. 10

فصل 2 : قرآن و تفسير قرآن. 12

فصل 3 : حديث.. 12

فصل 4 : کتاب های سيره مسلمانان صدر اسلام. 13

دفاع از زندگی خصوصی. 14

امر به معروف سمراء بنت نُهيک و شفاء العَدويّه. 14

فصل 5 : حنبليان. 14

فصل 6 : حنبليان بغداد. 15

فصل 7 : حنبليان دمشق و شخصيّت ابن تيميّه. 15

امتياز ابن تيميه. 16

ابن تيميه و نهی از منکر. 16

فصل 8 : حنبليان نجد و پيدايش آل سعود. 17

نقش نهی از منکر در اين انديشه چه بود؟. 18

سومين دولت سعودی و تشکيلات امر به معروف.. 18

فصل 9 : معتزليان. 20

فصل 10 : زيديه و عمل گرايی آنها20

سنّتگرايی زيديه. 21

فصل 11 : اماميه. 22

حديث اماميه. 22

رابطه بين نهی از منکر و امامت.. 24

اذن امام. 25

عقل و وحی. 26

نظريه تقسيم پذيری. 27

عينی يا کفايی؟. 27

شرايط تکليف.. 28

علمای امامی دورههای اخير. 29

اذن امام در سنت اخير. 29

عقل و وحی در سنت کلامی اخير. 30

اسماعيليه. 31

فصل 12 : حنفيان. 32

حنفيان پيش از دولت عثمانی. 32

شارحان دوران عثمانی. 34

بِرگِلی و وارثان او. 35

حنفيان در اواخر دورۀ عثمانی. 37

ادامه دارد...40

مقدمه

اعوذ باللَّه من الشيطان الرجيم‏ ، «وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» ؛ بايد از ميان شما جمعيتى متشکل مردم را به خير و صلاح دعوت كنند و امر به معروف و نهى از منكر نمايند و همانا آنان رستگارانند.

در سال 1383 خورشيدی برای تحقيقات اسنادی در خراسان توسط بنياد پژوهش­های اسلامی آستان قدس رضوی از موضوع «امر به معروف و نهی از منکر در انديشه اسلامی به قلم مايکل کوک» خبردار شدم، البته آن زمان هنوز کار ترجمه به پايان نرسيده بود و مترجم آن آقای احمد نمايی(تولد : 1317) اهل مشهد را ملاقات کردم و ايشان مرا با محتوای کتاب آشنا و علاقه­مند نمود.

شناسنامه مايکل کوک مورخ و اسلام شناس غربی

شناسنامه: مايکل آلن کوک: Michael ALLen. Cook.

متولد: 1940 ميلادی در انگلستان به دنيا آمد.

مايکل کوک مورخ و اسلام شناس غربی در سال 1940 در انگلستان به دنيا آمد، در دانشگاه کمبريج به آموختن تاريخ انگلستان و اروپا پرداخت و علاوه بر زبان­های رسمی اروپايی و غربی، زبان­های فارسی و ترکی را نيز فرا گرفت. در سال 1986 به قصد تدريس در دانشگاه پرينستون امريکا، انگلستان را ترک کرد.

تحقيقات مايکل کوک محقق پژوهشگر غربی

بيشتر کتاب­هايی را که او نوشته مربوط به شکل­گيری تمدن اسلامی و نقش دين در روند تکوينی آن بوده است. هم­چنين کتاب­های ديگری در زمينه تفسير، فقه، حديث و تاريخ اسلام نوشته است. مقاله«مخالفان نگارش حديث در صدر اسلام» ترجمه ابوالقاسم سرّي در فصل 1 به علوم حديث اولين اثر او می­باشد که از تابستان 1377 منتشر شده است.

مايکل کوک استاد راهنما دانشجويان رشته­های مختلف اسلام شناسی نيز می­باشد.

علل و انگيزه تأليف کتاب امر به معروف و نهی از منکر در انديشه اسلامی

حادثه­ای که بعد از پيروزی انقلاب اسلامی ايران و تأثير آن در جهان در شامگاه روز پنج­شنبه 22 سپتامبر 1988 در ايستگاه قطار شهری شيکاگو رخ داد سبب تحقيق و تدوين بزرگترين کتاب پيرامون امر به معروف و نهی از منکر گرديد.

پس از آگاهی از واقعه­ای زشت و ننگين در يکی از خيابان­های شهر شيکاگو و نيز داستان دختری که با ضربات چاقو در جلو چشم مردم به قتل رسيد و بی تفاوتی مردم نسبت به اين گونه حوادثی می­گريزد. «آدمی نمی­تواند فقط در کناری بايستد و ببيند زنی در منظر عام مورد تجاوز قرار می­گيرد. ما احساس می­کنيم به نوعی وظيفه داريم علاوه بر آن که خود بايد به شايستگی رفتار کنيم، ديگران را نيز از ارتکاب کارهايی کاملاً ناپسند نسبت به همنوعان خود بازداريم.

سپس می­گويد:

«من چيزی در اين مورد نمی­دانستم تا اين که ضمن تحقيقات اسلامی خود از آن آگاه شدم».

مايکل کوک با انگيزه شناخت اين وظيفه در اسلام، پژوهش­های خود را آغاز می­کند و با صبر و حوصله بسيار و با مراجعه به حدود 1700 کتاب و مقاله که بيش از 1300 مورد آن کتاب­های اسلامی است(نويسندگان آن مسلمان است) و با مشورت با بسياری از اسلام شناسان و مسلمانان ـ از جمله آيت الله دکتر حسين مدرسی ـ و با بيش از 12 سال کار مداوم و استفاده از فرصت­های مطالعاتی و بورسيه­های علمی موفق به نوشتن اين کتاب می­شود که شايد مفصل­ترين کتابی باشد که تاکنون در اين زمينه نوشته شده است.

حوادث ياد شده در نشريات: نيويورک تايمز و شيکاگو تريبيون در تاريخ يکشنبه 25 سپتامبر 1988 گزارش شده است.

کارشناس پليس بيان کرده است:

«چندين نفر به آن صحنه مي نگريستند و زن از آنها کمک خواست. امّا هيچ کس به او پاسخي نداد».

مايکل کوک بعد از بررسی گزارش­های اين حادثه می­نويسد:

«از اين گزارش ها چنين استنباط می­شود که هيچ روزنامه­ای، تجاوز جنسی در ايستگاه قطار شهری در شيکاگو را ذاتاً حادثه­ای خبرساز نمی­دانست».

در ادامه می­نويسد:

«هر چند تعداد رهگذران بيشتر از اين تجاوزگر تنها بود؛ اما آنها به سادگی در کناری می­ايستادند و اجازه دادند چنين حادثه­ای اتفاق افتد».

و در پاورقي اشاره دارد که اين بی­تفاوتی چند عامل دارد که شالودۀ يک اجماع کلی اخلاقی است روانشناسی اجتماعی اين بی­تحرکی، محصول چيزی است که «رفتار رهگذر» نام گرفته است.

عبارت زيبايی که مايکل کوک به تصوير کشيده است:

«ما احساس می­کنيم به نوعی وظيفه داريم علاوه بر آن که خود بايد به شايستگی رفتار کنيم، ديگران را نيز از ارتکاب کارهای کاملاً ناپسند نسبت به همنوعان خود باز داريم، اما در زندگی روزمره، ما نامی براي اين وظيفه نداريم».

 در ادامه می­افزايد:

«امّا فرهنگ ما تعريف خاصی برای اين ادراک ندارد. درست است که حقوقدانان و فيلسوفان ما بحث­هايی دارند که ما در چه مواردی وظيفه­ای برای «امداد» داريم! امّا اين بحث مهجورتر از آن است که به عنوان فرهنگ ما به تفصيل توصيف شود. امّا اسلام، برعکس، نام و تعاليمی ويژه برای چنين وظيفه اخلاقی گستر دوامی دارد، که نام آن «امر به معروف و نهی از منکر» است.

(امر به معروف و نهی از منکر در انديشه اسلامی به قلم مايکل کوک، ص 7 تا 18)

اهداف مايکل کوک از نوشتن کتاب

مايکل کوک می­نويسد:

«نخستين هدف کتاب،  بيان گزارش ساده در مورد اين وظيفه، بنابر آنچه در متون اسلامي آمده است».

1) هدف من اين است که مطالبی برای نوشتن تک نگار کاملی درباره نهی از منکر فراهم آورم.

2) اين کتاب هدفی فراتر از هدف­های سنتی تحقيق دارد، اميدوارم بتوانم در مقام مورخی انديشه­شناس بيان کنم که اسلام چگونه به اين آموزه دست يافت و چرا اين انديشه در جوامع مختلف به صورت­های متفاوت درآمد. و در مقام مورخی جامعه شناس مايلم بدانم اين سنت خردمندانه در جامعه­ای که از آن نشأت گرفته بود و با آن ارتباط داشت و در زندگی مردم آن جامعه چه تحولی ايجاد کرده است.

تصور می­کنم نتيجه کار من بزرگترين کتابی که تاکنون در زمينه «نهی از منکر» نوشته شده نباشد، زيرا اين افتخار هنوز از آنِ زين الدين صالحی دمشقی(د 856) است.

(حاشيه: کتاب زين الدين صالحی دمشقی در چاپ رياض بالغ بر 854 صفحه است).

ايشان در پايان پيشگفتار می­افزايد:

-        کتاب من ممکن است برای زمانی طولانی امتياز بزرگترين کتابی را که به زبان غربی نوشته شده، داشته باشد.

-        و از نظر فنی در پايان. گذشت زمان بيش از پيش روشن خواهد کرد که اين کتاب محصول دوره­ای است که متن­های اسلامی هنوز در لوح­های فشرده به صورت انبوه در دسترس نبود.

در بخش ياد و سپاس آورده است: نخستين شناخت من از نهی از منکر در انديشه اسلامی مديون گفت و گو با فريتس زيمريان است و نيز نخستين فرصت جمع آوری نظرياتی در اين موضوع را مديون رُی متّحده می­باشم که در بهار سال 1985 در پرينسون، کنفرانسی در زمينه «عدالت و بی­عدالتی در انديشه سياسی اسلام» برگزار کرد.

 (امر به معروف و نهی از منکر در انديشه اسلامی به قلم مايکل کوک، ص 20 تا 26)

آشنايی با کتاب امر به معروف و نهی از منکر در انديشه اسلامی

اولين بار کتاب در سال 1384 خورشيدی توسط بنياد پژوهش­های اسلامی آستان قدس رضوی طی يک­هزار نسخه چاپ و به قيمت دوره­ی دو جلدی هشتادهزار ريال نشر و توزيع شد.

-        ترجمه کتاب از انگليسی به فارسی:  توسط آقای احمد نمايی(تولد : 1317).

-        کتاب دو جلدی با بيست فصل و در بيش از هزارويک صفحه تدوين شده است.

مهمترين موضوعات جلد اوّل با چهار بخش:

-        مقدمه.

-        سيره و شرح احوال مسلمانان صدر اسلام.

-        آسيب­­شناسی، واکنش نسبت به کارهای ناشايسته، انديشه فکری، عملی و سياسی حنبليان هم­چون ابن تيميّه و آل سعود. 

-        آسيب­­شناسی، واکنش نسبت به کارهای ناشايسته، انديشه فکری، عملی و سياسی معتزليان و شيعيان زيديه و اماميه.

-        آسيب­­شناسی، واکنش نسبت به کارهای ناشايسته، انديشه فکری، عملی و سياسی ديگر فرق اسلامی هم­چون حنفيّان و تعامل آن­ها با امپراطوری عثمانی.

مهمترين موضوعات جلد دوّم با چهار بخش و از فصل سيزدهم تا بيستم:

-        آسيب­­شناسی، واکنش نسبت به کارهای ناشايسته، انديشه فکری، عملی و سياسی حنبليان هم­چون شافعيان، مالکيان، اباضيه و صوفيان.

-        آموزه­ها، دستآوردها و ميراث غزّالی.

-        بازنگری اسلام نخستين، سياست نهی از منکر در زندگی خصوصی و اجتماعی.

-        تحوّلات جديد اسلام در اهل­سنّت و عقايد شيعه و مقايسه آن­دو.

-        روش­شناسی اديان توحيدی و غير توحيدی پيرامون آسيب­های فردی و اجتماعی و امتياز اسلام.

-        معناشناسی، امداد، معروف، منکر در منابع اسلامی و غير اسلامی.

توجه:

ـ بخش پنجم گام را فراتر می­نهد و جايگاه نهی از منکر را در جوامع امروز اسلامی بررسی می­کند.

ـ در دو فصل آخر کتاب می­نويسد: به مسئله سابقه اين وظيفه در قبل از اسلام پرداخته­ام و مقايسه­ای با فرهنگ­های غير اسلامی از جمله  غرب امروز به عمل آورده­ام.

نقش جلد کتاب امر به معروف و نهی از منکر در انديشه اسلامی

 

گزيده کتاب امر به معروف و نهی از منکر در انديشه اسلامی به قلم مايکل کوک  

سخن مؤلف:

ما احساس مي كنيم به نوعی وظيفه داريم علاوه بر آن که خود بايد به شايستگی رفتار کنيم، ديگران را نيز از ارتکاب کارهای کاملاً ناپسند نسبت به همنوعان خود باز داريم. اما در زندگی روزمره، ما نامی برای اين وظيفه نداريم... درست است که حقوقدانان و فيلسوفان ما بحث­هايی دارند که ما در چه مواردی وظيفه ای برای امداد داريم؛ امّا اين بحث مهجورتر از آن است که به عنوان فرهنگ ما به تفصيل توصيف شود... ضمن تحقيقات اسلامی خود از آن آگاه شدم. اسلام، برعکس، نام و تعاليمی ويژه برای چنين وظيفه اخلاقی گسترده ای دارد. نام آن «امر به معروف و نهی از منکر».

(امر به معروف و نهی از منکر در انديشه اسلامی به قلم مايکل کوک، ص 18 تا 19)

فصل 1 : زرگر مَرو در برابر ابو مسلم

ماجرای امر به معروف و نهی از منکر ابو اسحاق ابراهيم بن سيمون زرگر از اهالی مرودشت به ابومسلم (د 137) که بعد از سرنگونی امويان بعنوان معمار انقلاب قدرت را در دست داشت.

اين زرگر به حضور ابومسلم رسيد و او را با اين کلمات مورد خطاب قرار داد:

«من در راه خدا هيچ کاری را شايسته تر از اين نمی دانم که بر ضدّ تو جهاد کنم و چون توانايی جهاد با دست را با تو ندارم با زبان بر ضدّ تو جهاد خواهم کرد. امّا خداوند ناظر کار من است و برای رضايت او از تو نفرت دارم».

ابومسلم دستور داد او را به قتل رساندند. امّا ساليان سال، مقبرۀ او، آوازه­ای داشت و در «محلات قديمی» مرو زيارتگاه مردم بود.

آن چنان که نقل شده، اين سومين باري بود که زرگر در مرو با او چنين ديداري داشت امّآ وجهۀ عمومی ابراهيم بن سيمون، به طوری که در منابع ما آمده، شايسته بررسی است.

او مردی از مرو(روايت ديگری او را اهل اصفهان می­داند) و در وهله اول فرزند اسلام بود. وقتی از نسبتش پرسيدند پاسخ داد که مادرش کنيزی بود از قبيله هَمدان و پدرش ايرانی بود. او خود را بندۀ خدا و رسولش می­خواند و هم­چنين از چهره­هايی آشنا در جامعه دينی و صنعتگری با صداقت و زاهدی بی­نظير بود. او چون صدای اذان را می­شنيد چکش خود را کنار می­گذاشت. هنگامی که در عراق بود، غذايی را که ابوحنيفه(د 150) برايش می­فرستاد، تا درباره آن از او پرسش نمی­کرد با احتياط تمام به آن لب نمی زد و حتی پس از آن هم از پاسخ های ابوحنيفه قانع نمی­شد.

بنابر روايتی او در حالی به حضور ابومسلم رسيد که پيشتر کفن پوشيده و حنوط کرده بود. اين زرگر، در زندگی و مرگ، مردی وابسته به اصول اخلاقی بود و همين اصول اخلاقی اوست که در اين­جا مورد توجه ماست. اصول اخلاقی که واپسين عمل او از آن حکايت دارد، از ديد آيندگان و شايد خود او «امر به معروف و نهي از منکر» بود. اين زرگر به پای بندی به امر به معروف شهرت داشت. و اين يکی از موضوعاتی بود که او در گفت و گويش با ابوحنيفه مطرح کرده بود. به بيانی دقيق­تر، مرگ او همانند زندگی او می­توان در حديث نبوی ديد که می­گويد:

«بهترين جهاد در راه خدا، کلمه­ی حقّی است که در حضور مسلمانی ستمگر گفته شود و برای آن به قتل برسد».

 اين حديث به شکل­های مختلف و معمولاً بدون عبارت انتهايی آن که اشاره به قتلِ گوينده دارد، مورد تأييد کتاب­های فقهی ديگر مجموعه هاست.

همان گونه که گفته شد، زرگر در مورد اين وظيفه با ابوحنيفه گفت و گو کرده بود و آنها پذيرفته بودند که آن وظيفه ای است از جانب خدا (فريضة من الله). زرگر سپس به اين گفت و گوی نظری، گرايش عملی و هشدار دهنده دارد و در همه جا اعلام کرد که برای ايفای اين وظيفه، بايد با ابوحنيفه بيعت کند، به عبارت ديگر، آنها بايد با شورش همگام شوند. ابوحنيفه ـ همان گونه که انتظار می­رفت ـ نتوانست خود را با اين پيشنهاد هماهنگ کند. او انکار نمی­کرد که زرگر، او را به انجام وظيفه ای خوانده است که حقّي از حقوق خداست (حق من حقوق الله) امّا او جانب حرام را مراعات کرد.

ابوحنيفه به موقع از مرگ زرگر آگاه شد. غم و اندوه تاب و توان او را گرفت امّا از اين کار تعجبی نکرد.

* آنچه در اين جا ـ در روند کلي انديشه­ی اسلامی ـ ديده می­شود، حضور ارزش اصولی نه تنها مناسب، بلکه فوق العاده­ای است که قدرتِ اجرايی شريعت الهی را به هر مسلمانی اعطا کرده است. بنابر چنين استنباطی، هر مؤمنی نه تنها حق دارد، بلکه وظيفه دارد فرمان اجراي قوانين الهی را صادر کند و تا جايی که می­تواند برای اجرای آن بکوشد.

فقط آينده نگری ابوحنيفه بود که مانع اجرای اين وظيفه و انجام پيشنهاد زرگر برای قيامی سياسی شد. بدون رعايت دورانديشی همان­گونه که زرگر اين کار را کرد، اجرای اين وظيفه می­تواند به سادگی پايان يابد. اندکی شگفت­آور است هنگامی که پرسش­گران ابوحنيفه از او خواستند مفهوم اين وظيفه را بيان کند. او احساس شرمساری نکرد.

نويسنده در ادامه از زبيربن بکّار (د 256) گزارش جالبي از مناظرۀ مأمون عباسی(حکومت 218ـ 19) با غيرتمندی گمنام نقل می­کند و سپس نتيجه می­گيرد: مقايسه سرنوشت اخلاقی زرگر مرور و متعصبان بی­نام و نشان ديگری می­تواند در شناخت قلمرو عملياتی اين وظيفه دينی به ما کمک کند. در يک سوی اين قلمرو، خط باريک نهی از منکر را از براندازی سزاوار سرزنش جدا می­سازد. از سويی ديگر، مرز بين نهی از منکر و هجوم به زندگی خصوصی افراد، با خطی بسيار باريک و ظريف از هم جدا شده است.

(امر به معروف و نهی از منکر در انديشه اسلامی به قلم مايکل کوک، ص 33 تا 41)

فصل 2 : قرآن و تفسير قرآن

واژه شايسته(معروف) اغلب در جاهای ديگری از قرآن آمده است، اما معمولاً کاربرد آن هميشه در موارد فقهی نيست و به نظر نمی­رسد که اين کلمه به تنهايی واژه­ای فنی يا فقهی داشته باشد. بلکه ظاهراً به انجام وظايف شرعی يا ديگر کارها به صورت شايسته و شرافت­مندانه اشاره دارد؛ در اين مورد مترادفِ نيکوکاری(احسان) است که در آيه­های ديگری آمده است.

(امر به معروف و نهی از منکر در انديشه اسلامی به قلم مايکل کوک، ص 51)

فصل 3 : حديث

احاديث نبوی زيادی در موضوع نهی از منکر وجود دارد، تعدادی از آنها بسيار مشهورند، امّا يکی از آنها حديثی است کوفی که در منابع متمايز از ديگران است. بنا به دلايلی که ذکر خواهد شد من آن را حديث «سه مرحله» ای ناميده­ام.

در روز عيدی در مدينه در زمان حکومت مروان بن حکم خليفه­ی اموی(حکومت 64 -65) اتفاق افتاد. مروان حاکم شهر، برای مردم نماز عيد می­خواند و مرتکب دو خطای عبادی شد: منبر را در روز عيد بيرون آورد و خطبه را قبل از نماز آغاز کرد. مردی برخواست و او را سرزنش کرد.

ابو سعيد خدری صحابی(د 72) صريحا اعلام می­کند او وظيفه خود را انجام داده­است. و حديث نبوی را نقل می­کند، که پيامبر فرمود:

«هرکس منکری را ببيند و بتواند آن را با دستش اصلاح کند(اَن يُغيّرَه بيده) بايد آن را اصلاح کند، اگر نمی­تواند پس با زبان خود(بلسانه)؛ اگر نمی­تواند با «در» دل خود(بِقلبِه) و اين کمترين مقدار ايمان است».

(حاشيه: نسايی، سنن، 8 : 111/ 6 ، 112/ 3 ، بيهقی و...).

در اين­جا مثال عينی داريم از عمل سرزنش کردن درون امّت و شخصی که مرتکب منکری شده و در نتيجه ديگری خود را مسئول می­داند که خطای او را اصلاح کند.

(امر به معروف و نهی از منکر در انديشه اسلامی به قلم مايکل کوک، ص 79 تا 80)

فصل 4 : کتاب های سيره مسلمانان صدر اسلام

به فکر کسی نرسيده بود که کتاب مستقلی در شرح احوال آمران به معروف و ناهيان از منکر تأليف کند و اين  باعث تأسف است.

در آيه 17 لقمان، پيش از ظهور اسلام، لقمان حکيم به پسرش می­گويد که امر به معروف و نهي از منکر کند. بنابراين جای شگفتی نيست که قُرطبی(د 671) معتقد بود امت­های پيشين نيز چنين وظيفه­ای داشتند.

يک نمونه حضرت نوح است، به طوری که نقل شده در بين مردم آن دوران، هيچ کس نبود که نهی از منکر کند، از اين رو خدا نوح را به سوی آنان فرستاد.

با فرا رسيدن دوران اسلامی، بدون ترديد پيامبر امر به معروف و نهی از منکر کرد. و حتی او در ادای اين وظيفه در آيه­ی 157 اعراف آمده است.

در روايتی از سخنان ابوذر غفاری(د 32) آمده­است که او برادرش را به مکه فرستاد تا دربارۀ پيامبری که به تازگی ظهور کرده بود تحقيق کند. برادرش در بازگشت به او خبر داد که اين مرد، امر به معروف و نهی از منکر می­کند.

دلايلی وجود دارد که گمان می­رود علاقه سيره نويسان اهل سنّت به نهی از منکر محدود است و اين فضيلت از نظر سياسی خوشايند آنان نبود.

روی هم رفته، عالمان زيادی هستند که آب سردی بر آتش اشتياق به امر و نهی حاکمان می­ريزند؛ قيد و شرط­های آنان هر چند پردامنه و گسترده است اما مايل نيستند به اعتراض­های نامعقول جوابی دهند. نقل شده است ابن عمر در موردی می­خواست حجّاج را موعظه کند، امّا چون در اين کار انديشه کرد، گفتار پيامبر را به خاطر آورد که مؤمن نبايد خود را خوار کند.

منکرات ديگر، بحث ظريف تری می­طلبد، بدرفتاری با بردگان و حيوانات ... چهارپايانی که بار اضافی می­کشند، مدافعی چون عمر بن خطاب پيدا می­کند.

(حاشيه: الجامع فی السنن و الاداب و الفازی ص 134).

علی بن الحسين [زين العابدين 4](د 95) کنار گذاشتن نهی از منکر را محکوم می­کند مگر آن که آدمی در انجام دادن اين فريضه وحشت داشته باشد. (الّا أن يتّقي تُقاتاً) ـ مانند هنگامی که ترس از ستمگری دارد.

(امر به معروف و نهی از منکر در انديشه اسلامی به قلم مايکل کوک، ص 100 تا 146)

دفاع از زندگی خصوصی

سه اصل بنيادی که به طور مؤثری مؤيد يکديگرند: در اين جا ديده می­شود.

1-                نخست، باز داشتن از جاسوسی و کنجکاوی؛ در آيه 12حجرات بر اين اصل تأکيد شده است.

2-                دوم، وظيفه­ای که آنچه سبب هتک حرمت مسلمانی می­شود، نبايد افشا کرد؛ و اين در حديثی نبوی آمده است.

3-                سوم حرمت خانه­ات که در مورد ورود به خانه ديگران در فرآن با صراحت بيان شده است. (آيه 189 بقره و آيه 27 نور) .

(امر به معروف و نهی از منکر در انديشه اسلامی به قلم مايکل کوک، ص 151)

امر به معروف سمراء بنت نُهيک و شفاء العَدويّه

يک منبع کهن حنبلی زنی به نام سمراء بنت نُهيک را وصف می­کند، که زمان پيامبر را درک کرده بود او تازيانه ای در دست داشت و با آن، مردم را گوشمالی می­داد و آنان را امر به معروف و نهی از منکر می­کرد... او از قبيله اسد بود و عمری دراز کرد و در بازارها امر به معروف و نهِی از منکر می­کرد. بيش از اين خبری دربارۀ او نمی­دانيم و روشن نيست که آيا او خود گماشته بود يا منصبی حکومتی داشت. در اين جا ممکن است اندکی ابهام با زنی نسبتاً شهور به نام شفاء العَدويّه پيش آيد که عمر بن­خطاب، او را برای بعضی از امور بازار مأمور کرد.

(امر به معروف و نهی از منکر در انديشه اسلامی به قلم مايکل کوک، ص155)

فصل 5 : حنبليان

تحقيق دربارۀ نهی از منکر مستلزم گردآوری اسناد و مدارک است مطالبی در مورد اهل سنت را بايد در کتاب­های اصول الدين و در مورد شيعيان در رساله­های عملی فقهی جست و جو کرد.

تنوخی(د 384) ضمن روايت­های داستانی مربوط به زمان بر بهاری نقل می­کند که چگونه حنبليان زوّار کربلا را اذيت می­کردند و کوشيدند از نوحه خوانی بر امام حسين (ع) و خاندان پيامبر جلوگيری کنند و کسی جرئت نوحه­گری نداشت، مگر آن که در نهان يا در پناه قدرت سلطان بود.

دوران آل بويه، صحنه­ی مشاجره­های مکرّر بين سنّيان و جمعيت شيعی شهر بغداد بود و به يقين حنبليان نقش اصلی در اين منازعات را داشتند.

در واکنش نسبت به کارهای ناشايسته طبق فتوای ابن حنبل و ... در اين مورد که چه کسی بايد اين وظيفه را انجام دهد، اين فتواها تقريباً ساکت است.

(امر به معروف و نهی از منکر در انديشه اسلامی به قلم مايکل کوک، ص 159 تا 171)

فصل 6 : حنبليان بغداد

چون از ابن حنبل(د 241) به دوران گسترش بعدی حنبليان می­رسيم، سروکار ما ديگر با مجموعه­ای از مطالب اصولی بسيار نزديک با زندگی کوی و برزن نيست.

از يک طرف، روايت­هايی به قاعده و حتی روشمند درباره اين وظيفه به قلم علمای بزرگ حنبلی در اختيار داريم.

سکوت نسبی که از ويژگی­های نگرش اصلی حنبليان نسبت به نهی از منکر است، احتمالا تا چند دهه بعد از گذشت ابن حنبل ادامه.

مشی سياسی جديد حنبلی با اعمال بربهاری(د 329) واعظ و عوام فريب ارتباطی نزديک دارد. او از حنبليان و در حقيقت از سال 296 رهبر اهل سنّت بغداد بود.

(حاشيه: ابن اثير، کامل، 8 : 12 /6).

        (امر به معروف و نهی از منکر در انديشه اسلامی به قلم مايکل کوک، ص 202 تا 205)

فصل 7 : حنبليان دمشق و شخصيّت ابن تيميّه

ابن تيميه(د 728) دانشمند مشهور حنبل... با خوی خاصی که او برای برهم زدن اوضاع داشت، از جهاتی نسخه بدل عبدالغنی بود. شخصيت خشن و ناتوانی او برای سازش سبب بروز مشکلاتی بر او در تمام عمر شد. به طوری که ليتل بيان می­کند.

(حاشيه: عبارت «عقلش پاره سنگ هايی داشت، از سفرنامه ابن بطوطه (د 770) جهانگرد هم عصر از او اقتباس شده است).

        (امر به معروف و نهی از منکر در انديشه اسلامی به قلم مايکل کوک، ص 248 تا 257)

امتياز ابن تيميه

«امتياز ابن تيميه، اين است که تقريباً با هر جنبه­ی دينی که در زمان امپراتوری مملوکان عمل می­شد، با گفتار و رفتار مخالفت می­کرد». درگيری مستمر او با حکومت را می­توان از بازجويی­ها و زندانی شدن­های مکرر او دريافت.

ابن تيميه بازی کاملاً متفاوتی در پيش گرفته بود. او به گسترش قدرت مردم کوچه و بازار نپرداخت. و آدمی غوغا برا­نگيز نبود؛ جار و جنجال عوام الناس در زندگی­اش جای بسيار ناچيزی داشت. در عين حال روابط خود را با حاکمان به گونه­ای که بيشتر يادآور روش ابن جوزی بود، نه بر بهاری، حفظ  می­کرد. او در چند حمله نظامی بر ضدّ کافران(يا متهم به کفر) و دشمنان حکومت، همکاری زيادی داشت. آماده نظرخواهی حاکمان بود و نامه­های ملامت آميزی به عنوان اندرز به آنان می­نوشت و با چند تن از نخبگان بلند پايه مملوکان، روابط نزديکی داشت.

        (امر به معروف و نهی از منکر در انديشه اسلامی به قلم مايکل کوک، ص 255 تا 256)

ابن تيميه و نهی از منکر

از جمله آثار ابن تيميه، کتاب مختصری است که به وظيفه­ی نهی از منکر اختصاص دارد. کتاب حال و هوای عنايت به مخاطبانی عامّ دارد، نه شنوندگانی فقط حنبلی. از آرای علمای سابق هيچ بحثی به ميان نيامده؛ سبک آن چيزی بين وعظ و خطابه است و نوعی گسيختگی در بيان مطالب دارد.

ابن تيميه موجب شد که اهميت زيادی به اين وظيفه داده شود آنچه وحی الهی است همه و دربارۀ، وظيفه جهاد يا مربوط به آن است، آن نيز مانند جهاد وظيفه­ای است که تا ديگری آن را به عهده نگرفته همه مکلّف به انجام دادن آن هستند؛ بنابراين، آن واجبی کفايی(علي الکفايه) است، نه وظيفه­ای که بر حسب ماهيت آن بر هر فردی واجب باشد. از اين رو، هيچ­کس در روی زمين از گسترۀ اين وظيفه معاف نيست... ابن تيميه کسی بودکه به آنچه می­گفت، خود عمل می­کرد. شخص بايد آگاهی لازم برای تشخيص معروف از منکر را داشته باشد. مصلحت انجام اين وظيفه بايد بر مفسدۀ آن فزونی يابد. توجه به اين­که اين کار، اقدام به شورش نباشد، بنابراين، آدمی بايد آمادۀ شکيبايی در برابر و اکنش­های مخالفان باشد. اين تکليف نيز بستگی به قدرت شخص برای عمل دارد. من بحثی در تأييد نهی از منکر در جای ديگری در آثار ابن تيميه نديده ام.

در کتاب اصلی­اش(ابن تيميه، سياسي) در باب سياست او از مواردی سخن می­گويد که مفاسد و مصالح را بايد ارزيابی کرد، روش درست اين است که با قربانی کردن مصلحت کمتر، مصلحت بيشتر را حفظ و با پذيرفتن مفسدۀ کمتر از مفسدۀ بيشتر دوری کنيم. هم­چنين در کتابش در مورد حسبه تأکيد می­کند که آدمی وظيفه دارد بهترين راهی که در عمل به روی او گشوده است برگزيند، در زندگی عادی اين به معنای اختيار نيکوتر از دو نيکی و يا رضايت دادن به بد از بين بد و بدتر است. اصطلاح سودگرايانه مفسده و مصلحت، با ناديده گرفتن اصول مسلم اخلاقی ويژگی کاملاً نافذی در انديشه سياسی اوست.

مسئله جالب ديگر اين که در بحث ابن تيميه دربارۀ نهی از منکر به نظر می­رسد او کسانی را که قرآن از آنان به نام اوليای امور «اولو الامر» نام برده است. پيش از هر کسی(نه به طور انحصاری) شايسته انجام اين وظيفه می­داند... شرح مي دهد:

«اولوالامر» دو صنف اند، علما و امرا و آنان ملوک، مشايخ و اهل ديوان می­باشند. هر يک از آنان بايد به آنچه خدا امر کرده يا از آن نهی فرموده، امر و نهی کند و پيرو هر ولی امری بايد در اطاعت خدا ـ و نه در نافرمانی خدا ـ از او پيروی کند.

ابن تيميه موفق به گسترش نوعی انديشه سياسی شد که هم از نظر مفهوم و هم کليات صد در صد ابتکاری بود. اين روشی نبود که برای خود جامعه حنبلی دمشق، آيندۀ درخشانی داشته باشد، زيرا زمانی که ابن تيميه طرفدار دولت بود، مخالفتی وجود نداشت. امّا اين شيوه دستاوردهای غيرمنتظره­ای در زندگی سياسی عربستان مرکزی در پانصد سال بعد به دست آورد.

        (امر به معروف و نهی از منکر در انديشه اسلامی به قلم مايکل کوک، ص 257 تا 277)

فصل 8 : حنبليان نجد و پيدايش آل سعود

حنبليان نجد لازم بود که با جامعه­ای قبيله­ای کنار می­آمدند که به زحمت می­توان آن را جامعه­ای شهری ناميد و فاقد سازمانی سياسی فراتر از رئيس قبيله­ای بود که بر واحد خود حکومت می­کرد. ويژگی ديگر موقعيت مکتب حنبلی در نجد اين بود که در برابر رقابت جدّی با ساير فرقه­ها يا مکتب­ها قرار نگرفته بود، برای اولين بار در تاريخ حنبلی­گری جامعه­ای از آن خود داشت.

در سال 1158 توافقی انجام شد که ساختار سياسی جامعه نجد و رابطه­ی حنبلی­گری در درون اين ساختار را به کلی دگرگون کرد، يک طرف اين توافق، محمد بن عبدالوهاب(د 1206) عالم حنبلی به اين نتيجه رسيده بود که اعمال دينی بسياری از مسلمانان اسمی دوران او در واقع شرک بود و به معنای دقيق کلمه، هدف مناسبی برای جهاد به شمار می­رفت، طرف ديگر محمد بن مسعود(د 1179)، رئيس ناحيه دِرعيه، يکی از واحه­های بزرگ نجد بود. حاصل اين توافق، ظهور نهضت نظامی وهّابی بود با هم زيستی با آنچه که اکنون می­توان آن را دولت سعود می­ناميد.

(امر به معروف و نهی از منکر در انديشه اسلامی به قلم مايکل کوک، ص 279  و 280)

نقش نهی از منکر در اين انديشه چه بود؟

ابن بشر می­گويد: پيش از ظهور ابن عبدالوهاب، نشانه­های شرک در نجد آشکار بود و باکی نبود که بر ضدّ آن اقدام کند. ابن عبدالوهاب پس از مرگ پدر در سال 1153 به اظهار عقايد خود در واحه­ی حُرَيملاء [حُرَيمله] پرداخت؛ به ويژه آن که او می­خواست اين وظيفه را بر ضد غلامانی که در اين واحه به فسق و فجور می­پرداختند، اعمال کند. ص 281.

چرا نهی از منکر در دومين دولت سعودی اين چنين پُراهميت بود و چرا اين چنين به شدت در نظام اداری قرار گرفت؟ بي ترديد ما با جنبه­هايی از همزيستی صميمانه عالمان و اميران در دولت سعودی رو به رو هستيم که در جهان آن روز اسلام اين همزيستی غيرعادی به نظر می­رسيد. بخشی از اين همزيستی ممکن است مديون محيط قبيله­ای و بخشی مديون انديشه­های ابن تيميه باشد. امّا اين نمی­تواند توجيهی برای تمايز بين اولين و دومين دولت سعودی باشد. چرا نهی از منکر و قرار گرفتن آن در نظام اداری بايد در دومين دولت اين چنين پُراهميت تر از اولين دولت باشد؟

(امر به معروف و نهی از منکر در انديشه اسلامی به قلم مايکل کوک، ص 281)

سومين دولت سعودی و تشکيلات امر به معروف

سومين دولت سعودی با تدبير و پايمردی عبدالعزيز بن سعود(حکومت 1319ـ 1373) در سال 1319 به وجود آمد. تاريخ آن را به بهترين وجه می­توان به دو دوره تقسيم کرد:

1-                بخش اول گسترش که با فتح حجاز درسال 1343ـ 1344 به اوج خود می­رسد.

2-                و بخش ديگر از زمان فتح حجاز تا عصر حاضر است.

اين پيروزی که از وضع مناسب جغرافيای سياسی(ژئوپوليتکی) دولت سعودی پس از افول امپراتوری اصلاح شدۀ عثمانی حکايت داشت، از چند جهت نشانه عطفی در تاريخ سعودی بود؛ به ويژه آن که ظاهراً نقش مهمی در گسترش سازمان دهی نهی از منکر بر عهده داشت. به طوری که خواهيم ديد، هماهنگی اسناد، حکايت از اين دارد که در آغاز فتح حجاز بود که در نظام جاری سعودی «کميته­های امر به معروف و نهی از منکر» تشکيل شد.

ريحانی که در سال 1341 از رياض ديدن کرده است، نقل می­کند که به سبب به کار بردن دخانيات، حاضر نشدن در نماز و ساير گناهان، مردم را به طور عادی در شهر شلاق می­زدند. به ويژه او آگاه شد که در هر يک از مساجد شهر به طور منظم حضور و غياب می­کنند تا وضعيت حضور نمازگزاران را بررسی کند. گروهی که ريحانی آنها را به زبان انگليسی«کميته» و به زبان عربی «وفد» می­نامد، به سروقت گناهکاران می­رفتند و اگر رفتار خود را اصلاح نمی­کردند، آنان را شلاق می­زدند.

در حج سال 1344 پس از برخورد سخت وهّابيان نسبت به سربازان مصری در اطراف پالکی(محمل) سازمان جديد در مکّه به نام هيئت امر به معروف و نهی از منکر تشکيل شد.

هدف از تشکيل اين کميته جلوگيری از رفتار پرخاشجويانه­ی «اِخوان» نسبت به مجاوران مکه و بيشتر نسبت به حاجيان خارجی بود. (البته از نظر دولت سعودي که در آن زمان در تنگنای شديد مالی بود، بسيار اهميت داشت که در رفت و آمد حاجيان خللی وارد نشود).

حافظ وَهبه(د 1387) می­گويد:

«اِخوان بدويانی خشن بودند. به اين نمی­انديشيدند که در محيطی متمدن چگونه بايد رفتار کرد، هر کس فکر می­کرد که خود به تنهايی مجاز است چوب­دستش را بردارد و قانون خدايی را نسبت به مردم بی­پناه مکه اجرا کند».

سرانجام ابن سعود قاضيی منصوب کرد که مسائل پيش آمده در راه فعاليت­های آنان به حکم او حل و فصل می­شد. سازمان جديد اين گونه متولد شد.

منابع معاصر حکايت از اين دارد که چنين سازمانی در اوايل سال 1345 در مکه تأسيس شد. اطلاعيه­ای از طرف امير در روزنامه محلي امّ القری تأييد ملوکانه از انتخاب مقامات قضايی(رئاسة القضاء) و کميته(هيئت) برای تحقق بخشيدن به نهی از منکر را نقل می­کند. در اين خبر از رئيس کميته، معاون او، دبير و ساير اعضا نام برده است.

آگاهی­های بيشتر دربارۀ نخستين تاريخچه اين سازمان را گزارش­های انگليسی از جده در تاريخی اندک پس از اين دوران فراهم آورد. اين گزارش­ها نوسان بين رويه­ای ملايم و روشی تند و بازگشت به حال اول که در اواخر 1345 اتفاق افتاد دو تغييرات مشابهی در اوايل سال 1350 را بيان می­کند.

در قانون اساسی سال 1412 عربستان سعودی که منتشر شد، اين سازمان بسيار مورد بی مهری قرار گرفت. امّا نظر ديگری که امروز غالب است، اين است که نظام با تحکيم بخشيدن به نيروهای زهدگرايانه اخلاقی که به احتمال زياد در محيطی غير دينی سال­ها پيش از بين رفته بود؛ پايگاهی قانونی و روند رو به افزايشی برای بنيادگرايی اسلامی فراهم کرده بود.

کتاب ديگری که شامل شرح و تفصيلی عينی دربارۀ کارکرد کميته هاست، رساله پر حجمی دربارۀ حسبه در اسلام نوشته علی بن حسن قُرَنی است. او يک بررسی حاکی از همدردی دربارۀ نظام کميته سعودی به عمل می آورد و در ضمن آن چند صفحه­ای را به نقش آنان در حال حاضر اختصاص می­دهد.

گسترش ديوان سالاری دولت جديد در عربستان، مانند هلال خضيب، به گونه­ای که ما ديديم به معنای پايان يافتن تاريخ حنبلی است، امّا در حالی که دولت اصلاح شده عثمانی و وارثانش نقش سنتی دانشمندان حنبلی را با جذب انفرادی آنان و يا کنار گذاشتن آنها، عملاً از بين می­برد، ظهور دولت جديد در عربستان سعودی نقش آنان را بر اساس نوعی بی­احساسی حفظ کرد و علما را به صورت جزئی از ضمايم ديوان سالاری دولتی درآورد، هر چند آنان هيئت مطيع ديوان سالاری دولت نبودند.

(امر به معروف و نهی از منکر در انديشه اسلامی به قلم مايکل کوک، ص 301 تا 319)

فصل 9 : معتزليان

نهی از منکر البته يکی از اصول خمسه معروف معتزليان است.

اشعری(د 324) ملل و نحل­ نويس می­گويد که اصمّ جارح از اجماع معتزليانی بود که نهی از منکر را در صورت امکان و قدرت(مع الامکان و القدرة) ـ با زبان، دست و شمشير، يا هر روشی که بتواند مؤثر باشد، واجب می­دانند.

(امر به معروف و نهی از منکر در انديشه اسلامی به قلم مايکل کوک، ص 322 و 325)

فصل 10 : زيديه و عمل گرايی آنها

زمينه­ای که نهی از منکر در سايه­ی زيديه نخستين به صورت کاملاً شهودی در آن ديده می­شود، با عمل­گرايی سياسی که از ويژگيهای اين فرقه است، ارتباط مستقيمی دارد، زيديه ادعای پيروی و ادامه روش گذشته علوی را داشتند، قيام بر ضدّ حکومت ستم با هدف استقرار امامتی مشروع، اشاره به نهی از منکر ويژگی مستمر(هر چند به صورت اجتناب ناپذير) در روايات مربوط به قيام­های اين علويان است.

(حاشيه: تاريخ طبری «تاريخ الرسل و الملوک، ترجمه ابوالقاسم پاينده، 7، ص 2993).

ابو محنف از عبدالرحمان بن ابی ليلی(د 82) در جنگ جماجم نقل می­کند: [امير المومنين] علی عليه السلام در واقعه صفين فرمود:

«هر که ببيند ستمی می­کنند يا به منکری می­خوانند و به دل منکران شود، سلامت و برائت باشد و اگر به زبان منکر آن شود، پاداش يابد و از يار خويش برتر باشد و هر که با شمشير، به انکار آن برخيزد که کلمه خدا برتر شود و کلمه ستمگران پايين رود، راه هدايت يافته و قلبش از يقين روشن شده».

(حاشيه: همان مجموعه 6، 86، 98 [تاريخ طبری ترجمه ابوالقاسم پاينده، ج 23058ـ 2206] ص 375).

از ويژگی­های خاص برجای مانده از سنّت زيدی در زمان گرايش به مکتب معتزله و پس از آن، پيوند نهی از منکر با عمل­گرايی سياسی است. نخستين شخصيت ممتاز اين هم­زيستی زيدی معتزلی الهادی الی الحق(د 298) بنيانگذار امامت زيدی در يمن است.

هادی استدلال می­کند که امر و نهی به نيکان آل محمد [عليه السلام] سپرده شده، نه بر فرعونان و جباران، و به چند دليل منصوص که اولين آن آيه 41 حج است، استناد می­کند.

از اين رو قصّه­ی زندگانی هادی در تأسيس امامت زيدی همين حکايتی است که نهی از منکر در آن به خوبی مشهود است. اين وظيفه، محور کارهای بزرگی است که او به آن می­پردازد.

چهار سده بعد به دوران امام منصور قاسم بن محمد(د 1029) می­رسيم. او نامه­ای به مردم برای دعوت به امر خود نوشت که در آن لفَاظی در نهی از منکر چون هميشه مشهود است. در عين حال، زبان آن همان قالب رسمی را نگه می­دارد. حتی پس از گذشت اين قرنها، ما احساس نمی­کنيم که اين سنّت نهی از منکر زيديان برنامه­ای عينی و عملی در مورد اصلاحات اخلاقی داشته باشد. در تضاد آشکاری با آنچه در دولت اخير سعودی می­بينيم، در اين جا بيش از برافراشته شدنِ يک پرچم و به پا خاستن يک  علوی و تأسيس دولت و کسب قدرت، چيز ديگری نمی­بينيم.

(امر به معروف و نهی از منکر در انديشه اسلامی به قلم مايکل کوک، ص 374 تا 383)

سلی: اين برداشت نويسنده بررسی دقيق تاريخی لازم دارد!؟

سنّت­گرايی زيديه

تاريخ دوران بعدی زيديه يمن با او پديدۀ هم عرض شخص می­شود:

کاهش سنّت معتزلي، و نفوذ سنت­گرايی اهل سنّت در اين فرقه، در نتيجه، درک زيديه از نهی از منکر به صورت فزاينده­ای مجذوب انديشه­ی مسلمانان اهل­سنت گرديد و مشخص تر از همه، عقيده به انجام دادن آن در دل بيش از پيش معمول شد و سرانجام سرپيچی از قيام بر ضدّ سلطان ستمگر، جای آن را گرفت.

(امر به معروف و نهی از منکر در انديشه اسلامی به قلم مايکل کوک، ص 401)

فصل 11 : اماميه

در بين فرقه­ها و مکتب­های ديگر، اماميه پربارزترين و پيوسته­ترين اسناد و مدارک در مقوله نهی از منکر را در اختيار دارند... يک سلسله بحث­های امامی از آن دوران در اختيار داريم که از سده پنجم تا به امروز تقريباً توالی خود را حفظ کرده است.

(حاشيه: عادت معمول، اين بود که آن را (مبحث امر به معروف و نهي از منکر) در پايان کتاب جهاد قرار دهند اين ترتيب را ابتداء شيخ طوسی(د 460) در کتاب نهايه­اش بنا نهاد و از آن پس ملاک کتاب­های اماميه قرار گرفت(به جز ابن براج(د 481) در مهذّب و محقق(د 476) در شرايع که آن را به صورت کتابی جداگانه و درست پس از «کتاب جهاد» آوردند) کتاب­های فقهی قديمی­تر هماهنگ با اين روش سنتی نيست. ابن بابويه(د 381) بی ترديد امر به معروف را در اصل موضوعی فقهی نمی­داند، زيرا آن را در بخش اعتقادی هدايه­اش می­آورد و در مقنع و هم­چنين در من­ لايحضره الفقيه خود آن را نمی­آورد. شيخ مفيد(د 413) در مقنعه و سلّار(د 448) در مراسم اين موضوع را می­گنجانند، امّا در پايان يا نزديک به انتهای کتاب فقه همراه، با کتاب الحدود و الآداب، طوسی در کتاب­های حديث، روش سنّتی در تهذيب را اختيار می­کند و در کتاب استبصار، اين موضوع را نمی­آورد).

(امر به معروف و نهی از منکر در انديشه اسلامی به قلم مايکل کوک، ص 407  و 408)

حديث اماميه

اصل کلی حديث اماميه دربارۀ نهی از منکر را می­توان بر اساس احاديث مشترکی در اين موضوع تعريف کرد که  نويسندگان دو کتاب از «کتب اربعه» حديث اماميه، يعنی کلينی(د 329) و ابو جعفرطوسی(د460) در کتاب­های خود نقل کرده­اند. در مجموع بيست حديث در اين مورد وجود دارد. دو کتاب ديگر از کتب «کتب اربعه» مطلبی در اين موضوع ندارد.

سلی: حاشيه ص 409 تعداد احاديث هر کتاب و نام امام نقل شده است.

تنها حديثی که به طور منظم «سه مرحله» (دل، دست و زبان) را بيان می­کند؛ سخنی است از ] امير المؤمنين[ علی(عليه السلام) بدون ذکر سلسله سند

(حاشيه: طوسی، تهذيب 6: 181 ص 230).

حديث ديگری در اين موضوع که دارای اهميتی عقيدتی است نيز از اميرالمومنين علی(عليه السلام) است که حداقل انکار(ادنی الانکار) را نشان دادن چهره­های عبوس(وجوه مکفره) به هنگام ديدار گناهکار می­داند

(حاشيه: طوسي، تهذيب، 6:176- کناره گيری از گناهکاران در جامعه از امام صادق ع ....لا تجهرونه(طوسی، تهذيب 6: 181) در حديثی ديگر که گناهکاران نصيحت نمی­پذيرند می­فرمايد: روابط اجتماعی با آنان را بايد قطع کرد؛ اُهجروهم و اجتنبوا مجالسُهم -کلينی، کافی 8 : 162).

مؤمنان در حالی که در دل نيز از آنها نفرت دارند بايد با آنها بجنگند؛ جاهدوا بابدانکم.

از امام صادق از مسئله­ای بر صراحت عقيدتی می­پرسند، آيا امر به معروف و نهی از منکر بر همه امت واجب است؛ «علي الامه جميعاً» در پاسخ می­فرمايد، خير، آن بر آدم قدرتمندی واجب است که از او اطاعت کنند و تفاوت معروف  از منکر را بداند؛ «القوي المطاع ، العالم بالمعروف من المنکر... اذ کان لاقوه له و لاعدد و لاطاعه ؛ ايرادی بر او نيست.

رويارويی با سلطان ستمگر – زمان صلح(هُدنه) شرح مرحوم مجلسی بر حديث تقيه که در آن امام صادق (ع) می­فرمايد؛ مردم در حال صلح هستند.

(حاشيه: بحار،75:426).

از رفتار امام صادق (ع) نقل می­کند که چون گروهی را ديد که با يکديگر ستيزه می­کننده ، پيش از آن که آن صحنه را ترک کند، با صدای بلند سه بار به آنان نصيحت کرد و فرمود: از خدا بترسيد.

(حاشيه: کليني، کافي 5:59 – طوسي، تهذيب6:18").

موضوع عمده­ای که توجه و دقت فراوانی می­طلبد، بخشی از مطالب اهل­سنت است که وارد حديث اماميّه شده­است. حتی حديث متعارف «سه مرحله­ای» اهل­سنت همانند حديث «سه خصلتی» نيز در اين جا ديده می­شود... غيّر ، غيّر.

علی بن موسی(ع)(د 203) به مأمون(خلافت198-218) اشاره­ای به بيانی علمی ديده می­شود که حضرت می­فرمايد: اين وظيفه از واجبات است در صورت امکان(اذا امکن) و بيمی برجان شخص نباشد... و فرمود: نصيحت تلخ است(النصيحة خشِنة)... و با نظرهای منفی که پيش از آن با آن روبه رو بوديم در تضادی آشکار است.

همان­گونه که می­دانيم امام حسين بن علی(ع) شخصيتی است که نهی از منکر و قيام معصومانه در سرشت اوست؛ زايران مرقد اين شهيد گواهی می­دهند که او امر به معروف و نهی از منکر می­کرد.

(امر به معروف و نهی از منکر در انديشه اسلامی به قلم مايکل کوک، ص 412 تا 419)

رابطه بين نهی از منکر و امامت

امام باقر(ع): دنيا به پايان نمی­رسد، مگر اين که  خدای يکی از افراد خاندان پيامبر را می­فرستد تا بر ضدّ تمام منکراتی که با آن رو به رو می­شود، اقدام کند(لايري منکراً الاّ انکره).

(حاشيه: قرب الاسناد).

حديث ديگری از زبان پيامبر در روز غدير خم... مومنان را به ادای اين وظيفه توصيه می­کند و سخن را با اين بيان جذّاب به پايان می­برد که امر به معروف و نهی از منکر جز در پرتو حضور امام معصوم انجام نمی­شود(الاّ مع امامٍ معصومٍ) .

(حاشيه: طبري، احتجاج نجف-1:82/1)

اما بطور کلی احاديث امامی کمتر به پيوند با رابطه نهی از منکر با امامت پرداخته است. گرايش موروثی فرقه­گرايانه­ای در تفسير ديده می­شود... علی بن ابراهيم قمی، آيه­های 111-112 توبه را با اشاره به امامان تفسير می­کند.

(حاشيه: واژه قرآنی «معروف» به اميرالمومنين(ع) و «منکر» به دشمنان او تعبير می­شود).

از عياشی نيز نقل شده است... در تفسير آيه 110 آل عمران از تفسير فراتر می­روند و به تصحيح خود قرآن می­پردازند: آنها می­گويند آنچه در اصل نازل شده «بهترين امّت» نبود، بلکه «بهترين ائمه» بود.

حقيقت اين است که در تفسيرهای قرآنی قديم، نهی از منکر را به گونه­ای به امامت پيوند می­دهد که به هيچ وجه قابل مقايسه با تفسير اهل­سنت نيست؛ اما اين پيوند همان است که پيشتر در مورد زيديه با آن رو به رو شديم، جای جايی می­توان حالت تسليم و رضای اماميّه را در اين احاديث ديد، اما اين پيام هميشه يکسان نيست.

دانشمندان متقدم امامی، در دوره­ی سده چهارم تا اوايل سده هشتم می­پردازم- از ابن بابويه (د 318) تا علامه حلّی(د 726).

اماميه از سنّت معتزلی بصری که در دو فصل اخير با آن آشنا شديم، به نحو قابل ملاحظه­ای فاصله گرفتند... کم و بيش با همان شيوه زيديه به اين سنّت وفادار مي مانند. اولين ويژگی که دانشمندان امامی اين دوره بيان کرده­اند، اهيمت نظريه «سه مرحله­ای» است... ابن بابويه اظهار می­دارد انسان بايد با دل ، زبان و دستش در مقابل منکر بايستد(علي العبد ان ينکر بقلبه و لسانه و يده... فان لم­يقدر فبقلبه... روايت­های بيشتری از اين نوع که در آن اين مراحل با همين سلسله مراتب معرفی شده در آثا شيخ مفيد(د 413)، سلاّر(د 448)، طوسی(د460) ابن برّاج(د 481) و ابن ابی الحديد ديده می­شود.

سلی: آدرس­ها در حاشيه آمده­است.

محقق(د 676) سلسله مراتب اصلی را برعکس روايت کرده­است:

«شخص ابتدا آن را در دل بررسی می­کند، اگر می­داند که اين کار تاثير ندارد، آن را بر زبان می­آورد؛ و چنانچه از اين راه توفيقی حاصل نشد، بايد از دست کمک بگيرد».

علامه در اين سلسله مراتب از محقق پيروی می­کند(شرايع 1 :  343/2- مختصر النافع139/9).

علامه در يکی از آثارش اين اختلاف را نزاع لفظی می­بيند نه واقعی (ختلف  الشيعه 4/474).

سرچشمه نظريه «سه مرحله­ای» که اماميه پذيرفته آن را چيست؟

احتمال دارد سرچشمه اين نظريه، حديث گرايی اهل­سنّت باشد که مفهوم آن به علت اهميتی که دارد در رديف احاديث نبوی اهل­سنّت درباره نهی از منکر قرار گرفته است.

اماميه احتمالاً در فاصله بين تاسيس اماميه و دوران زندگی ابن بابويه اين نظريه را پذيرفته بود. پذيرش اين نظريه بدون شک به علت سادگی اين طرح و نبودن ضوابطی برای قدرت روشمند مشابهی در حديق اماميه بوده است.

(امر به معروف و نهی از منکر در انديشه اسلامی به قلم مايکل کوک، ص 420 تا 429)

اذن امام

عنصر مهم ديگری در روايت­های علمای اماميّه، اين عقيده است که نهی از منکر در صورتی که مستلزم خشونت يا پايه­ای از خشونت باشد، نياز به اذن امام يا نماينده­ی منصوب او دارد.

(حاشيه: مدرس طباطبايی، زمين در فقه اسلامی 1/112) و نيز مفيد، سلّار، محقق و علامه...).

طوسی در يکی از کتاب­هايش و ابن برّاج ظاهراً نياز به اجازه امام را به تمام اشکال خشونت گسترش می­دهند.

(حاشيه: طوسی در نهايه300/9- امّا می­توان به سادگی دريافت که اين را خود طوسی از منابع معتزلی اقتباس کرده ولی هيچ اشاره­ای به آن نشده است).

مفيد به معتزله بغداد گرايش داشت، در حالی که سيد مرتضی به مکتب موفق بصره تمايل داشت. آيا نمونه­ای از آرای معتزله بغدادی می­تواند به بررسی ما کمک کند؟

(حاشيه: نظر بلخی ظاهراً تنها نظری نيست که بين معتزليان بغدادی معروف است).

به فرض که معتزله بغداد در حقيقت، منبع اين عقيده باشند، پرسش بعدی اين است که تا چه حد از طريق خود مفيد و يا از طريق منابع قديمی­تر به عقايد اماميه راه يافته است. منابع دشمن اغلب می­گويند که اماميه (يا رافضه) اجرای نهی از منکر در غيبت امام را انکار می­کنند.

(حاشيه ص436 : جِشُمی ، برگ66a/4 ... با عبارت­های روشن­تری بيان می­کند «رافضيان معتقدند که تا ظهور قائم اين وظيفه واجب نيست»).

(امر به معروف و نهی از منکر در انديشه اسلامی به قلم مايکل کوک، ص 430 تا 435)

عقل و وحی

عامل ديگری که به احتمال وابسته به ميراث معتزليان بصری است، بحث در اساس اين تکليف است. آيا عقلی و وحيانی است يا فقط وحيانی است؟

از نظر مکتب بغدادی اين موضوع ما فقط از موضع رمّانی(د348) آگاهی داريم، که او تمايل به جنبه عقلانی آن است... اختلاف نظر بين معتزله... علمای امامّه که با چنين اختلاف نظری رو به رو بودند، ترجيح دادند نظر متعارفی برگزينند.

(حاشيه: امّا چند تن از آنان اين مسئله را با صراحت مطرح نمی­کنند: مفيد، سلاّر، ابن بّراج، ابن حمزه و محقق).

 اين نظريه برای اولين بار در آثار سيد مرتضی ديده می­شود.

(حاشيه: جمل39/15 – ذخيره 553/8) - سيد مرتضی در ذخيره دو صفحه به اين مطلب اختصاص می­دهد. بحث بر اساس عقل را بيان و رد می­کند).

طوسی در کتاب­های عقيدتی خود و هم در تفسير قرآنش.

(حاشيه: طوسی، اقتصاد146/15 ذکر می­کند که اين نظر اکثر متکلمان و فقيهان است و صحت آن را تاييد می­کند. نظر او در اقتصاد و شرح جمل متفاوت است).

طوسی و علامه تاييد می­کنند که اين امر پايه­ی عقلايی دارد. بنابر اين، دامنه عقيده­ای که بيشتر معتزليان بصری آن را پايه­گذاری کرده بودند، استمرار می­يابد.

(امر به معروف و نهی از منکر در انديشه اسلامی به قلم مايکل کوک، ص 436 تا 438)

نظريه تقسيم پذيری

براساس نظريه تقسيم پذيری می­توان معروف را به واجب و مستحب تقسيم کرد، برعکس منکر را نمی­توان اين گونه تقسيم بندی کرد.

مانکديم به صراحت می­گويد که تمايز بين اين دو نوع معروف، ابتکار ابوعلی جبايی(د 303) رئيس مکتب بصری است.

(امر به معروف و نهی از منکر در انديشه اسلامی به قلم مايکل کوک، ص 440)

عينی يا کفايی؟

آيا اين وظيفه، واجب عينی است يا کفايی؟ می­توان احتمال داد آنچه علمای امامی بيان می­کنند، برگرفته از سنّت معتزلی بصری باشد، هر چند دليل برای اثبات آن وجود ندارد.

اين وظيفه واجب کفايی است، اعتقاد کلی معتزليان نيز چنين است، هر چند مانند هر فرقه ديگر نظريه­ی واجب عينی کما بيش طرفدارانی داشت.

در بين علمای اماميه همان گونه که انتظار می­رود، نظر کلی مبنی بر اين که اين وظيفه واجب کفايی است به خوبی شناخته شده است.  اما طوسی با جانبداری مداوم از نظريه­ی واجب عينی، مخالفت خود را با روند کلی نشان داد.

(حاشيه: طوسی اقتصاد15/147 – طوسی جمل160/7 – طوسی نهايه 229/9 – طوسی تمهيد 301/4 – طوسی تبيان 2: 549/10 ذيل آيه 104 آل­عمران و ذيل آيه 71 توبه. حمَّصی نظر طوسی را تاييد می­کند- منقذ 2: 220/13).

با وجود آن که گواه معتزلی بغدادی مناسبی در دست نداريم، بدون ترديد می­توانيم فرض کنيم که اماميه بخشی از استدلال­های بصريان در اين مورد را پذيرفته­اند.

(حاشيه:يک وام گيری به نسبت جنبی را می­توان در اينجا افزود. زمخشری در تفسير آيه 104 آل­عمران تاييد می­کند که «مِن» در اين آيه نشانه آن است که فقط کسی­که می­داند چگونه به اين وظيفه بپردازد، می­تواند آن را به درستی انجام دهد، کشّاف1: 396 /8 – طبرسی اين نظريه را اقتباس می­کند، جوامع 1: 230/20 – و سپس راوندی آن را رد می­کند، فقه القرآن  1:358/14).

ويژگی شخص وظيفه­ی عينی اين است که چون شخص ديگری اين وظيفه را انجام داد، تکليف از ديگران برداشته نمی­شود و طوسی به صراحت اين نظر را تاييد می­کند. اما هنگامی که اين وظيفه با موفقيت انجام گرفت، ديگر منکری نيست که اصلاح شود و بنابر اين ديگر تکليفی وجود ندارد. پس موضوع اين مسئله چيست؟

(امر به معروف و نهی از منکر در انديشه اسلامی به قلم مايکل کوک، ص 441 تا 444)

شرايط تکليف

مجموعه شرايط که در صورت تحقق آن نهی از منکر واجب می­شود:

1-    شخصی که قصد انجام دادن اين وظيفه را دارد، بايد علم به حکم داشته باشد.

2-    او بايد دليلی بر استمرار گناه داشته باشد.

3-    امکان تاثير بدهد.

4-    خود را نبايد در معرض خطر قرار دهد.

5-    اموال خود را به خطر نيندازد.

6-    اقدام او پيام بدی نداشته باشد.

(حاشيه: سيد مرتضی- ذخيره 555/15).

برخی افراد اين شروط را ادغام کرده­اند هم­چون محقق و طرح چهار شرطی ارائه می­کنند.

آخرين و مهم­ترين نکته مورد توجه در مورد اين مسئله اين است که اگر شرايط وجوب تحقق نيافت چه بايد کرد؛ آيا در چنين مواردی بايد اقدام کرد؟ نظر معمول در سنت معتزلی بصری اين است که شجاعت دست کم برای اعزاز دين کار شايسته­ای است. اين نگرش در بين اهل سنت نيز ديده می­شود. به عکس هيچ يک از اينها در بين اماميه يا ديده نمی­شود و يا بسيار اندک است. سيد مرتضی، خطر از دست دادن مال در نهي از منکر می­تواند شايسته باشد، پذيرايی مرگ شدن حتی برای اعزاز دين را امری غير موجه می­داند.

به طورکلّی عقيده اماميه قديم درباره نهی از منکر، بحثی است که نشان دهنده مسائل مجلس درس است نه واقعيت­های کوچه و بازار. اما دو استثنای روشن در اين بحث وجود دارد. يکی ابقا بر عقيده­ی اذن امام، که به رغم آنچه من درک می­کنم از منشأ معتزلی بغدادی آن و مخالفت سيد مرتضی نيست. ديگری تخطئه شجاعت است که جدايی در خور توجهی از گرايش غالب بصری از معتزليان است. هر دو مورد حکايت از حالت تسليم و رضايی نهفته دارد که به شدت در تضاد با زيديه است.

(امر به معروف و نهی از منکر در انديشه اسلامی به قلم مايکل کوک، ص 444 تا 453)

علمای امامی دوره­های اخير

تاريخ پژوهش­های علمی اماميه از سده­ هشتم تا چهاردهم از بعضی جهات عميقا محافظه کارانه است؛ اما در مواردی ديگر نوآوری­هايی را نشان می­دهد که هميشه با ساير فرقه­ها يا مکتب ها تفاوت دارد.

در آثار دوره­های اخير، تمايل گسترده­ای برای براندازی عقيده قديم اماميه به نهی از منکر ديده می­شود، بدون آن که چيز بهتری جانشين آن شود.

اغلب بحث می­شود که انجام دادن آن «در»(حتی «با») دل به معنای دقيق کلمه به هيچ وجه در مقوله نهی از منکر قرار نمی­گيرد، زيرا شامل امر يا نهی نيست.

(حاشيه: مقداد، تنقيح 1: 593/19 – کرکی، جامع المقاصد، 3: 486/15 – کرکی، فوائد الشرائع – شهيد ثانی، مسالک 3: 103/19 و...).

انجام «با دل» معمولاً به صورت بخشی از نهی از منکر پذيرفته می­شود، اما در اينجا با ظرافت و قاطعانه برقرار گرفتن آن در مرحله دوم و سوم حمله و خالفت می­شود.

انجام با دل مانند روی برگرداندن از کسی ممکن است با معياری خشن­تر از انجام با زبان، مانند نصيحت کردن با نرمی باشد.

(حاشيه: ظاهراً مقدس اردبيلی نخستين کسی بود که اين نکته را بيان کرد- مجمع، 7 : 542/ 9).

تقی قمی از علمای معاصر- به احتمال زياد به پيروی از راهنمايی استادش خويی(د 1413)- اين سلسله بحث را با جديت تمام تنظيم کرد. در اين شرح، مرحله اول و سوم را نمی­توان در زير عنوان نهی از منکر گنجاند و مرحله دوم نيز دليل برای وعظ مردم نيست.

(امر به معروف و نهی از منکر در انديشه اسلامی به قلم مايکل کوک، ص 454 تا 458)

اذن امام در سنت اخير

مسئله­ای که اغلب مورد بحث بوده اين است، در شرايطی که ادای اين وظيفه اعمال خشونت را در بر می­گيرد، آيا اذن امام نياز است؟

نوآوری جالبی برای تبيين اين نظريه، اين است که در غيبت امام، فقيهی واجد شرايط می­تواند چنين وظيفه­ای را انجام دهد. اين نظريه در اوايل دوران صفوی پيدا شد.

(حاشيه: کرکی بيان می­کند که چنين فقيهی در دوران غيبت در سنجش نقش خود در اجرای حدود، می­تواند اين وظيفه را انجام دهد، جامع، 3 : 488/20- هم­چنين شهيدثانی در مسالک– نجفی، جواهر 21:  385/18).

به طوری که خواهيم ديد، اين نظر دوباره به شکل اصلاح شده­ای به وسيله {امام} خمينی(د 1409) ظاهر می­شود.

در سده بعد فيض کاشانی(د 1091)، اخباری ميانه­رو، بی صبرانه بيان می­کند که اين بحث، يک تضييع وقت است. در هرکس شرط­های لازم برای انجام دادن اين وظيفه تحقق يابد، بهتر می­داند که در موقعيت­های مفروض چگونه به آن عمل کند.

(حاشيه: فيض کاشانی، مفاتيح  2: 57/5 ... در سال1072 در نامه­ای به زبان فارسی به پارسايی در مازندران که می­خواست دولت را در برابر صوفيان و مسيحيان بسيج کند و از اين راه نمايندگی امر حسبه را به دست آورد، فيض فقط به روايتی استناد می­کند که زمان زمان هدنه است).

(امر به معروف و نهی از منکر در انديشه اسلامی به قلم مايکل کوک، ص 458 تا 460)

عقل و وحی در سنت کلامی اخير

سنت کلامی اخير درباره اين مسئله که اين وظيفه را علاوه بر وحی می­توان مبتنی بر عقل دانست، تا حدی محافضه کارانه است. نظر منفی اکثريت قريب به اتفاق علمای قديم، هر چند در آغاز به علت اعمال بعضی فشارها بود، اما برتری خود را به دست آورد.

(حاشيه: نظريه وحيانی را علمای زير به شدت بيشتر و کمتری برگزيده­اند: فخرالمحققين، ايضاح، 1 : 398/15 – ابوالمحاسن جريانی، جلاء الاذهان، 2 : 99/16 ، ذيل آيه 104 آل­عمران 9).

دانشمندان اخباری به ندرت به بحث در اين مسئله پرداخته­اند، از نظر استدلال علمای متاخر اغلب مايل­اند بحث­های قديم را تکرار کنند.

(حاشيه: از دانشمندان معاصر حسين نوری همدانی، الامر بالمعروف و النهي عن المنکر، 61/10 ؛ انتخاب ماهيت موضع عقل­گرايی- مقدس اردبيلی نيز چند بحث ظريف و شايد جديد می­افزايد تا نشان دهد نمی­توان برای شناخت کل اين وظيفه متکی به عقل بود، مجمع 7: 350/11).

(امر به معروف و نهی از منکر در انديشه اسلامی به قلم مايکل کوک، ص 461 و 462)

اسماعيليه

جوهر مذهب اسماعيلی آميخته­ای بود از تفکر عارفانه کيهان­شناختی با سياست مذهبی اسلامی. اين زمينه عارفانه باطنی و ايمان­گرا، زمينه چندان مناسبی برای مفهوم قانون­مدار مانند نهی از منکر نبود.

نهی از منکر هر چند محور انديشه اسماعيليه نبود، به ناچار اهميت خاص خود را در اين مذهب داشت. بر حسب درک اسماعيليان از پيشوای سياسی، نهی از منکر در وهله اول به امامان انجام می­شود.

در سال 302 ، در زمان اولين حمله فاطميان به مصر، القائم(حکومت 322-334) خليفه آينده در مسجد اسکندريه از فساد اخلاقی حاکمان زمان سخن گفت و با اطمينان اظهار داشت تا زمان ظهور عبدالله يعنی عبيدالله مهدی(حکومت 297-322) هيچ­کس امر به معروف و نهی از منکر نمی­کرد.

معزّ خليفه فاطمی(حکومت 341-365) از تمايل به شراب پليد، شهوات جنسی و موسيقيايی رعايايش و ماموريتی که خداوند بر عهده ما(يعنی امامان) گذاشته تا در ميان مردم امر به معروف و نهی از منکر کنيم، سخن مي گويند.

(حاشيه: قاضی نعمالن(د 363) ، المجالس و المسايرات).

احمد بن ابراهيم نيسابوری(شهرت اواخر سده چهارم)، داعی اسماعيلی هر دو آيه 104 و 110 آل­عمران را اشاره به امامان می­داند.

(حاشيه: احمد بن ابراهيم نيسابوري، الرسالة الموجزة الکافية في ادب الدعاۀ).

ابو عبدالله شيعی(د 298)، مؤسس دولت فاطميان در شمال آفريقا، پس از فتح افريقيه نسبت به شُرب خمر و تمام منکرات مشهود قيام کرد.

(حاشيه: قاضی نعمان(د 363)، رسالة افتتاح الدعوة).

نيسابوری ضمن بيان آن که آيه 104 آل­عمران اشاره به امام دارد، آن را به داعيان يعنی نمايندگان اصلی امام تعميم می­دهد و تأکيد می­کند که در هر صورت، موظف­اند به آنچه می­گويند، خود عمل کنند.

(حاشيه: نيسابوري، رساله 266/7).

بنابر روايت ديگر از اسماعيليان نزاری، در شرح احوال حسن صباح(د 518) که در منبعی غير اسماعيلی برجای مانده، او در دوران حکومت طولانی خود (483ـ 518) در الموت امر به معروف و نهی از منکر می­کرد. در اين جا به ويژه از شراب و موسيقی نام برده است.

(حاشيه: نيسابوري، رساله 266/7).

 

ابن ابی الحديد اظهار می­دارد که اسماعيليان(نزاری) کار خود در قتل اميران ستمگر را با نهی از منکر توجيه می­کردند، اما تا آن جا که من می­دانم، شاهدی بر اين مدعا در خود کتاب­های نزاری ديده نمی­شود.

(حاشيه: ابن ابي الحديد، شرح 19: 311/18).

(امر به معروف و نهی از منکر در انديشه اسلامی به قلم مايکل کوک، ص 482 تا 487)

فصل 12 : حنفيان

بخش ديگر فرقه های اسلامی حنفيان می­باشند که قديمی­ترين مذهب فقهی اهل­سنّت بودند. ابوحنيفه(د 150) در مسائل کلامی دارای نظريه­هايی بود و يا دست کم بعداً چنين نظريه­هايی را به او نسبت دادند؛ سنّتی که به چنين نظريه­هايی باز می­گردد، در بين حنفيان سمرقند پايه­ريزی شد و سرانجام به نام ماتريديه شهرت يافت.

ج 1 ص 492:

ما از نگرش اهل حديث در مورد نهی از منکر آگاهی موثّقی نداريم و از نگرش نجّاريه کاملاً بی خبريم.

(امر به معروف و نهی از منکر در انديشه اسلامی به قلم مايکل کوک، ص 491 و 492)

حنفيان پيش از دولت عثمانی

حنفيان ثمرۀ محيط اجتماعی مُرجئه کوفه در سدۀ دوم بودند. مُرجئه کوفه پيش از حنفيان بدون شکست نظريه­هايی نسبت به نهی از منکر داشتند، ولی ما چيزی از آن نمی­دانيم.

به طور کلی اين وظيفه، دومين اصل از پنج اصل اعتقادی است که در يکی از متون کهن حنفی منسوب به اوست. در دو منبع، در مسئله خروج بر حاکم ستمگر در کنف حمايت از نهی از منکر، او زير فشار قرار می­گيرد و در هر دو مورد تأييد می­کند که نهی از منکر وظيفه­ای الهی است و قاطعانه انکار نمی­کند که نهی از منکر می­تواند چنين عمل را تجويز کند، امّا در عمل آن را تشويق نمی­کند.

مکتب فقهی حنفی در عراق پايه گذاری شد و در طول چند سده احتمالاً عراق، مهمترين مرکز آن باقی ماند. اما در سايه حمله ترکان در سدۀ پنجم، مذهب حنفی از بخش شمال شرقی جهان اسلام مدارج شهرت را پيمود.

دو تن از حنفيان مشهور سمرقندی مورد توجه قرار می­گيرد: ابو منصور ماتريدی(د حدود 333)، پايه­گذار مکتب کلامی ماتريديه و ابوالليث سمرقندی(د 373). دو کتاب منسوب به ماتريدی موجود است که مطلبی برای گفتن در مورد اين وظيفه در آنها ديده می­شود.

مفصّل­ترين بررسی ابوالليث در مورد نهی از منکر را می­توان در کتاب مشهور اخلاقی او ديد.

(حاشيه: ابوالليث، تنبيه، 96 ـ105).

ويژگی چنين کتاب­هايی اين است که نظری را به صورت روشمند بيان نمی­کند، بلکه هر بخشی شامل آيات و احاديث زيادی است. ابوالليث يادآوری می­کند که حديثی نبوی حاکی از آن است که قدرت انجام دادن وظيفه، شرطی برای وجوب آن است و آن را به اين صورت تفسير می­کند که هرگاه صالحان غلبه يابند بايد گناهکاران را از معصيت بازدارند.

(حاشيه: ابوالليث، تنبيه، 98/7).

او معروف را چنين تعريف می­کند که موافق عقل و وحی است و منکر را چيزی بر خلاف آن. او معتقد است اين وظيفه را در صورت امکان بايد پنهانی انجام داد و چنان چه مؤثر نبود، بايد آشکارا اقدام کرد و صالحان را به ياری طلبيد. او قول معروف تقسيم سه گانه کار را نقل می­کند که انجام دادن با دست برای امرا، با زبان برای علما و با دل برای عامه است؛ ديگران می­گويند هرکس که می­تواند منکری را اصلاح کند، بايد اقدام کند... هجرت از سرزمين معصيت، پيروی از سرمشق ابراهيم و پيامبر است؛ امّا جايز است در جای خود بماند، به شرط آن که بتواند وظايف دينی خود را انجام دهد و با گناهان محيط خود مخالفت کند.

            (حاشيه: ابوالليث، تنبيه، 101/3).

ساير آثار ابوالليث در کل نوميد کننده است. در تفسير قرآنش او جسارت اظهار نظری از خود ندارد... اما در کتاب عامّه پسند ديگری از روش­های انجام دادن نهی از منکر از نظر تأثير و ضرر برای ناهی از منکر بحث کاملاً پيچيده­ای را مطرح می­کند.

(حاشيه: ابوالليث، بستان، 127/ 36).

در فاصله بين دورۀ سامانيان و عثمانيان، نوشته­های حنفی با کمال تعجب ساده و معمولی است... در عين حال، سخن آن پُر از شور و شوق و فاقد هرگونه توصيه­ای به حزم و دورانديشی در مقابل خطر است: مسلمانان بايد غيور و تسليم ناپذير باشند و بدون هيچ ترسی حتی از کشته شدن در حضور اميران ستمگر سخن حق بگويند.

(حاشيه: امامزاده، شرعه، 497/ 6، 499/ 18).

مرغينانی فقيه(د 593) در مجموعه فتواهايی، وجوب را وابسته به تأثير می­داند: اين شرط است که تعيين می­کند آيا شخص می­تواند در جشن عروسی که در آن معصيت(نوازندگی) هست شرکت کند؟

(حاشيه: مرغيناني، التجنيس و المزيد، نسخه خطي، 20 برگ a3  /22).

در بين شخصيت­های حنفی يا نيمه حنفی سدۀ دوم، داوود بن نُصير طائی(د 165) انديشه رفتن نزد سلطان و امر و نهی او را تقبيح می­کرد، عبدالله بن فرّوخ(د 175) نهی از منکر را با شورش بر ضدّ سلطان ستمگر برابر می­دانست.

(امر به معروف و نهی از منکر در انديشه اسلامی به قلم مايکل کوک، ص 492 تا 504)

شارحان دوران عثمانی

ابن بطوطه جهانگرد(د 770) که از شهر لازق(دِنزِلی) در آناتولی ديدن می­کرد، وادار شد چنين بنويسد:

«مردم لاذق بلکه همه مردم آن نواحی از منکرات نمی­پرهيزند (لايُغيرون المنکر) و تصوير روشنی از کنيزکان زيباروی رومی ارائه می­دهد که آن را می­خرند و به فحشا می­ گمارند و به او گفته می­شود که قاضی خود، چند تن از اين کنيزگان دارد و می­شنود که اين روسپيان آزادانه با مشتريان خود به يک حمام می­روند».

حنفی­گری عثمانی در سنّت راحت طلبی سامانيان شمال شرقی ريشه داشت و با مشکل رو به رو نبود، آن چنان که از اين موضوع استنباط می­شود، نهی از منکر در اوضاع دولت عثمانی چندان مورد بحث نبود.

برخلاف علی قاری، اسماعيل حقّی وابستگی شخص خود را به ماتريدی نشان می­دهد... امّا در يک مورد انديشه او صددرصد هماهنگ با نظر علی قاری است. او ظاهراً تقسيم سه گانه کار را جدی می­گيرد. آنچه مربوط به دست است، شمشير و نيزه است؛ اينها را برای خراب کردن کليساها، ميخانه­ها و چيزهای مشابه به آن به کار برد. کار زبان دليل آوردن است که بايد برای رفع شک و خرافه پرستی مردم به کار رود. نقش دل، اعتراف است. او هم­چنين مناسب می­بيند بحثی را در محکوميت قيام بر ضدّ دولت(سلطان) بگنجاند و نظريه غزّالی را با ديده گرفتن کاربرد خشونت به هنگام پند دادن رعيت به امير(سلطان) تعديل می­کند... اما بطور کلی گرايش زيادی نسبت به آسان گيری از خود نشان می­دهد.

(حاشيه: اسماعيل حقي، شرح 338/8).

اولين دانشمند عثمانی که به صورت گسترده­ای به انتحال يا سرقت ادبی تحليل غزّالی از نهی از منکر پرداخت طاشکپری زاده(د 968) بود. علاوه بر موضوع وابستگی ادبی، جالب­ترين ويژگی روايت او تعديل آرای غزّالی در مورد کاربرد خشونت به وسيله مؤمنان عادی در انجام اين وظيفه است. بنابراين مسئله مهمی که بر پايه آن طاشکپری­زاده از عقيدۀ غزّالی فاصله می­گيرد، شرايطی است که در آن اذن امام لازم است مثل مورد پنجم.

(حاشيه: طاشکپری­زاده، مفتاح السعادة، 3: 301ـ 302).

غزّالي طرح پنج مرتبه­ای برای واکنش نسبت به منکر تنظيم کرده بود:

1ـ آگاه کردن.

2ـ نصيحت به نرمي.

3ـ سخن درشت گفتن.

4ـ بازداشتن با قهر مانند شکستن آلات لهو.

5ـ تهديد گناهکار يا توسّل عمل به زور.

نويسنده حنفی ديگری در اين دوره که سخت به غزّالی وابسته است عصمت الله بن اعظم بن عبدالرسول(د 1133) از اهالی سهارنپور در شمال هند است که در سال 1091 کتابي دربارۀ نهی از منکر نوشت... و دربارۀ نياز به اذن امام همان ديدگاه غزّالی را بيان می­کند. اين ممکن است بازتابی از اختلاف شرايط دوران عثمانی و مغولان متأخر باشد و يا تنها در اين معناست که عصمت الله کمتر نظری از خود دارد.

(امر به معروف و نهی از منکر در انديشه اسلامی به قلم مايکل کوک، ص 505 تا 514)

بِرگِلی و وارثان او

يکی از دانشمند عثمانی که به طور دقيق در مورد اين وظيفه مطالبی نوشت و تنها شرحی بر متنی قديمی­تر نبود، بِرگِلی(بِرگوی) محمد افندی(د 961) نبود... برگلی بحث مفصّل­تری از اين وظيفه را در يک کتاب عرفانی انباشته از حديث به زبان عربی بيان کرده است.

(حاشيه: الطريقة المحمديه، قاهره 1937، 147).

برگل اعتقاد دارد آدمی می­تواند اقدام به اين کار کند، حتی اگر سبب مرگ حتی شود؛ در اين صورت او در صنف افضل شهدا قرار می­گيرد... الحسبة آکد من الجهاد.

شرح رجب بن احمد آمدی(نويسنده در 1087) فقط يک موضوع در خور اهمّيت دارد: در آن جا به اين نکته می­پردازد که شخص نبايد اين وظيفه را برای هوای نفس انجام دهد.

عبدالغنی نابلسی(د 1143) حنفی دمشقی ـ او شارحی است که کار خود را با توضيح مطالبی که به آن می­رسد، انجام می­دهد.

(حاشيه: عبدالغني، الحديقة الندّيه استانبول، 1290، 2: 290).

عبدالغنی در عمل عقيده­ای نو و منقّح دربارۀ اين وظيفه بيان می­کند که متکی بر دو اصل است. اصل اول تفاوت جدّی است بين نهی از منکر و حسبه ... ناتوانی در شناخت تفاوت بين نهی از منکر و حسبه از طرفِ عالم نمايان زمان ما امری عادی است که نتايج مصيبت باری در پی دارد. در مورد اصل دوم عقيده عبدالغنی که می­توان آن را «نو ماتريدی» توصيف کرد، مسئله اين گونه نيست. او تأکيد بسيار می­ورزد که بايد انگيزه­ای خالص داشت و از غلبه انگيزه­های ناخالص در زمان خودش شکوه می­کند: مردم در طلب هوای نَفس اقدام به امر به معروف و نهی از منکر می­کنند، يا برای استحکام پايه­های قدرت و نفوذ در جامعه به آن می­نگرند، يا برای جلب توجه اشخاص مهم، يا کسب شهرت و يا دست يافتن به قرب جوار حاکمان... کسانی که انگيزه­های فاسد دارند، مکلّف­اند که اقدام به اين کار نکنند. و در اين دوران چه کسی می­تواند تصور کند، چه رسد به آن که يقين داشته باشد که انگيزه­های او خالص است.

 (حاشيه: حديقه، عبدالغني، 2: 294/18).

برگلی فراتر از يک نويسندۀ پُرکار بود. او منبع الهام نهضت قاضی­زاده، محمد افندی(د 1054)، اسطوانی محمد افندی(د 1072) و وانی محمد افندی(د 1096)... اين مردان و ديگر کسانی مانند آنان دارای منصب­های دولتی نظير خطيب مساجد مهم استانبول بودند و مريدان مردمی و حمايتِ دستگاه­های دولت عثمانی را به همراه داشتند، هدف اصلی آن چيزی نبود به جز بدعت در تصوّف و عرفان، چيزی که عبدالغنی سخت وابسته به آن بود.

امّا اين برای قاضی­زاده­های واعظ راهی برای زندگی و راهی بود که با جلب احترام فراوان معاصران خود و با بی­حرمتی آشکار نسبت به اشخاص به آن پرداختند.

(حاشيه: زلفی، سياست پارسايی، 137).

پيروان آنان نيز امر و نهی را حرفه خود ساختند: يکی از آنان زمانی که تصويرهای نسخه نفيسی از شاهنامه، حماسه ملی ايرانيان، را در شرق آناتولی تکه پاره کرد به گمان اين که موردی از نهی از منکر است و مقامات محلی آن را خرابکاری می­دانستند، به دردسر افتاد و برای اين کار شلاق خورد.

(حاشيه: نهضت قاضی زاده­ها، 258).

يک بار قاضی زاده­ها، از تمام افراد امّت خواستند برای مشارکت در قضيه نهی از منکر، روز بعد، مسلّح به سلاح­های جنگی خود، گرد آيند.

(حاشيه: تاريخ استانبول، 1283، 6: 238/21، به نقل چاوش اوغلو، نهضت قاضی زاده­ها).

بدون شک نهی از منکر به طور کلی سبب بسياری از برخوردهای بين قاضی­زاده­ها و رقيبان آنها بود. با وجود اين به نظر نمی­رسد در آن زمانه مسئله عقيدتی روشنی در مورد اين وظيفه بيان شده باشد.

(حاشيه: عبدالمجيد سيواسی(د 1049)، رقيب اصلي قاضی­زاده).

(امر به معروف و نهی از منکر در انديشه اسلامی به قلم مايکل کوک، ص 516 تا 525)

حنفيان در اواخر دورۀ عثمانی

در سال­های پايانی دولت عثمانی، عثمانی نوری(د 1381) اولين جلد از کتاب ماندگار خود را در امور شهری بحث می­کند، به شرح نظريه­ نهی از منکر می­پردازد.

(حاشيه: مجله امور بلديه، استانبول 8ـ 1330 مالی 1: 314ـ 326).

عثمان نوری دست آورد اصلاح­گرايی غربی در اواخر دوران عثمانی بود، امّا نخواست آن را در اين جا نشان دهد... او منحصراً به سلسله مقالاتی متکی بود که شيخ­الاسلام سابق، حيدری­زاده ابراهيم افندی(د 1349) نوشته و چند سال پيش در يک هفته نامه مشهور اسلامی چاپ شده بود.

حيدری­زاده ... مانند طاشکپری­زاده تأکيد می­کند که در مرتبه پنجم غزّالی، اجازۀ مقامات ضروری است، علاوه بر اين او در پايان مقاله­اش به اين مسئله باز می­گردد، که به طور دقيق از خود اوست. او در اين جا بيان می­کند که با توجه به نيازهای زمان ما و سازمان­های موجود دولتی، مرتبه سوم، چهارم و پنجم سبب تعارض با قوانين جزايی می­شود؛ بنابراين، نظر دانشمندانی که معتقدند اذن مقامات؛ شرط اجرای اين وظيفه است، تا اين حد مورد پذيرش است. اين تغيير جهت با موضع غزّالي شايد بانگر دو امر است:

1-                فشار شرايط جديد که حيدري زاده به آن اعتراف می­کند.

2-                ديگری تمايل سنّتی حنفيان که اوضاع را بر هم نزنند.

تنها نکته جالب ديگر اين مقاله، ابقای اين نظريه  غزّالی است که زنان را از جمله کسانی نام می­برد که مکلّف به انجام اين وظيفه می­باشند... پايان يافتن غير منتظره اين سلسله مقالات، بيانگر فشارهای دولتی است، يک ماه بعد از چاپ آخرين مقاله بود که حيدری­زاده شيخ الاسلام شد.

خاتمه: دو امر درباره مباحث حنفی­ها از نهی از منکر:

1ـ ضعف آشکار در سنّت مکتوب حنفی؛ در هيچ جای منابع حنفی نتوانسته­ام گزارشی درباره اين وظيفه پيدا کنم که بتوان آن را منسجم، روشمند و در عين حال به درستی، حنفي توصيف کرد، به ويژه ديده شد که سنت حنفی آمادگی داشت از طريق مطالب شافعی فهمانده شود. فرآيندی که بيش از هر جای ديگری در اقتباس کل پژوهش­های غزّالی به وسيله تعدادی از نمايندگان حنفی نمودار است.

2ـ ويژگی دوم قابل ذکر سنت حنفی چيزی است که من آن را گرايش سهل گيرانه نام گذاشته­ام... نقش تاريخي حنفيان اين بود که با قدرت نظامي و سياسي ترکان همزيستي و نه همکاري داشته باشند.

(حاشيه: حنفيانی خارج از دامنه اين پديده وجود داشتند. امّا در مورد هدف­های اين تحقيق من چيزی درباره آنها نمی­دانم).

در بين پيروان ابوحنيفه اين اعتقاد به وجود آمده بود که از عالم غيب الهام شده­است که مذهب او تا زمانی که شمشير در دست ترکان باشد ادامه خواهد داشت.

(حاشيه: راوندی، نويسنده در 599، راحة الصدور، فارسی، لندن، 1921، 17/21).

جصّاص: يکی از دانشمندان حنفی که انديشه­های او به غيرعادی بودن شهرت دارد، ابوبکر رازی معروف به جصّاص(د 370) است. اين دانشمند بيشتر عمر خود را در بغداد گذراند و در مقابل اصرار خليفه مطيع(حکومت 334ـ 363) برای انتصاب او به قاضی­القضاتی قاطعانه مخالفت ورزيد.

(حاشيه: خطيب، تاريخ بغداد 4: 314).

کتاب او درباره احکام قرآن دو فصل مشخص در مورد نهی از منکر را در بردارد.

(حاشيه: جصّاص، احکام القرآن، 2: 29ـ 36ـ 486ـ 489).

{او}آرای بنيان گذاران مکتب فقهی حنفی در امور فقهی را مکرراً نقل می­کند... جصّاص از هيچ يک از منابع حنفی که ما آنها را می­شناسيم استفاده نمی­کند... و اين عجيب است که در جای ديگری در اين کتاب می­خوانيم ابوحنيفه معتقد به نهی از منکر با زبان و شمشير بود.

(حاشيه: جصّاص، احکام القرآن، 1: 70/21).

به نظر می­رسد نويسنده مورد نظر ما نيز مانند ديگر علمای برجسته حنفی دوران خود يک معتزلی باشد... جصّاص از هيچ مرجع معتزلی نام نمی­برد... اين استثنا اشاره او به کاربرد شمشير برای انجام اين وظيفه است. اين اشاره در دو مورد آمده است که ادعای محکمی برای معتزلی شناختن اوست.

(حاشيه: هم­چنين توجه کنيد به تعريف معروف از نظر عقل مدرن اشاره به وحي، احکام القرآن 3: 38/10).

اوّل مناقشه­ای پرشور در گرايش­های ضعيف گروهی اهل حديث نادان تشبيه گراست. در عمل، تنها آنها هستند که اين وظيفه را انکار می­کنند. آنها توسل به سلاح برای انجام اين وظيفه را رد می­کنند و همه اين کارها را فتنه می­نامند. آنها معتقدند که سلطان ممکن است مرتکب بی­عدالتی و قتل گردد بدون اين که مجازات شود، در حالی­که بر ضد گناهکاران ديگر بايد با گفتار و عمل بدون دست بردن به سلاح اقدام کرد.

(حاشيه: ابوحيان غرناطي اين مطلب را اقتباس کرده است، بحر 3: 2/19).

جصُاص: چنين نظرهايی است که منجر به پديد آمدن وضع اسفبار امروز دولت اسلام، استيلای رانده شدگان، مجوسان و دشمنان اسلام؛ فرو ريختن مرزهای اسلام در مقابل کفر؛ گسترش بی­عدالتی، ويرانی شهرها و افزايش مذهب­های دروغين شده­است ما آگاهيم که همه اينها در نتيجه ترک وظيفه امر به معروف و نهی از منکر و ايستادگی در برابر سلطان ستمگر(الافکار علي السلطان الجائر) است.

(حاشيه: جصّاص، احکام القرآن، 2: 31/ 19).

اشارات تاريخی همان گونه که هست، با سده­های سوم و چهارم هماهنگی دارد. در هر صورت بی­توجهی حشويه به نهی از  منکر، آن­چنان که ملاحظه شد، مضمون مطلوبی از نظر معتزليان است.

 بخش دوم، روايت ديگری از همين موضوع اصلی است: کاربرد شمشير بر ضد سلطان ستمگر.

(حاشيه: جصّاص، احکام القرآن، 2: 31/ 19).

جصّاص به مواردی می­پردازد که در محدودۀ قدرت آدمی هست که از شرّ جلوگيری کند. بنابر اين وظيفه اوست که آن را انجام دهد. در جايی که کلام و زدن اثری ندارد، او مکلف است متوسل به سلاح شود و اگر لازم شد، موظف به قتل گناهکار است... مسلمانان موظفند باج بگيران را بکشند. هرکس قادر به انجام اين­کار است بايد آن را انجام دهد، بدون آن که پيشتر او را آگاه کند. اين به معنای آن نيست که مؤمن مرتکب عمل انتحاری برای تضييع مال شده­است. اگر او بر جان خود می­ترسد، مجاز است باج بگيران را به حال خود بگذارد. امّا بايد تا حدّی که از او ساخته است با آنان گستاخانه رفتار کند و از رفت و آمد با آنان بپرهيزد.

نظريه حديث گرايی انجام در دل همه جا در کنار اشتياق معتزليان به انجام با شمشير آمده­است. اما همان گونه که مشاهده کرديم «ماترديدی­ها» بودند نه معتزله(يا سنت گراهای) حنفي که حرکت آينده را ترسيم می­کردند. امپراتوری عثمانی دوران شيخ­الاسلام افندی برای بدنام کردن حنفيانی که به کشتن عشاران افتخار می­کردند، هيچ تمايل اختياری نداشت.

(امر به معروف و نهی از منکر در انديشه اسلامی به قلم مايکل کوک، ص 527 تا 538)

 

پايان جلد اوّل

ادامه دارد...

 

 

 

 

 

 

ااا

تحقيقات و مطالعات اسلام ومعارف الهی

http://www.islam-ds.ir

Email: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید