بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ

 

شروع تحقيق: پائيز سال1374

آخرين بررسی: 9 خرداد 1390

 

بررسی واقعه جوانمردان کهف

فهرست

مقدمه‌

بررسي‌ كلي‌ سرگذشت‌ اصحاب‌ كهف

الف‌ ـ سرگذشت‌ اصحاب‌ كهف‌ در روايات‌ مسلمانها

ب‌ ـ سرگذشت‌ اصحاب‌ كهف‌ در قرآن‌

فرستاده‌ اصحاب‌ كهف‌

وعده خداوند در مورد رستاخيز حقّ است

ج‌ ـ سرگذشت‌ اصحاب‌ كهف‌ نزد غير مسلمانها

د ـ غار اصحاب‌ كهف‌ در كجا قرار دارد؟

1 ـ غار اِفِسوس‌:

2 ـ غار رجيب‌:

3 ـ غاري‌ در كوه‌ قاسيان‌:

4 ـ غاري‌ در البتراء:

5 ـ غاری در شبه‌ جزيره‌ اسكانديناوی:

اكتشاف‌ اخير غار رجيب

«منابع‌ و مآخذ»

مقدمه

«قرآن‌ كريم‌ با عظمت‌ و جلال‌ خاص، پيامي‌ است‌ ملكوتي‌ براي‌ انسان»

هر چند پرتو اين‌ نور، افكار را در هم‌ مي‌پيچد و وجود را به‌ اعماق منبع‌ نزولش‌ متوجه‌ مي‌كند، اما با زبان‌ مردم‌ سخن‌ مي‌گويد، براي‌ مردم‌ و از مردم‌ مي‌گويد و نام آن‌ را قصص‌ مي‌نمايد.

مبحث‌ قصص‌ قرآن، يكي‌ از پررمز و رازترين‌ مباحث‌ قرآني‌ است‌. در اين‌ نگاه‌ فرصت‌ سير در اعماقِ آن ‌نمي‌باشد، بلكه‌ پرده‌اي‌ كنار مي‌رود و ...

نوشتار پيش‌رو ، سرگذشت‌ اصحاب‌ كهف‌ را مورد بررسي‌ كلي‌ قرار داده‌ كه‌ قبل‌ از آن‌ توجه‌ به‌ موارد زير ضروري‌ مي‌باشد.

الف‌ ـ سرگذشت‌ اصحاب‌ كهف‌ ، در قرآن‌ سورة‌ كهف‌ واقع‌ شده‌ و آيات‌ « 26 ـ 10 » را شامل‌ مي‌شود.

ب‌ ـ محور اصلی اين‌ بررسي‌ بر اساس‌ تفسير الميزان‌ در نظر گرفته‌ شده‌ است.

ج‌ ـ اين‌ قسمتي‌ از اثر در دست‌ انجام‌ است‌ كه‌ انشاءالله‌ به‌ طور كامل‌ ارائه‌ خواهد شد و روش‌ جديد كاربرد جغرافیای قرآن خواهد بود.

د- تحقيقات ميدانی لازم است که ان شاءالله در فرصت های مناسب جامه عمل به خود خواهد گرفت.

بررسي‌ كلي‌ سرگذشت‌ اصحاب‌ كهف‌

اين‌ بررسي‌ ، در چهار فصل‌ ، انشاءالله‌ ذكر خواهد شد .

الف‌ ـ سرگذشت‌ اصحاب‌ كهف‌ در روايات‌ مسلمانها

داستان‌ اصحاب‌ كهف‌، در برخي‌ از روايات‌، از صحابه‌ و تابعين‌ و از ائمه‌ اهل‌بيت‌ عليهم‌السلام‌، بطور مفصّل‌ حكايت‌ شده است، مانند:

1 ـ تفسير القمي‌

2 ـ تفسير الكامل‌

3 ـ تفسير درّالمنثور: از قمي‌، ابن‌ عباس‌، اكرمه، مجاهد، وهب‌ بن‌ منبه‌ و از نعمان‌ بن‌ بشير، روايت‌ نقل‌كرده‌ است‌ .

4 ـ تفسير البرهان‌ : از ابن‌ اسحاق در كتاب‌ عرائس‌ نقل‌ كرده‌ است‌.

اين‌ روايات‌...آنقدر از نظر متن‌ با هم‌ اختلاف‌ دارند كه‌ نمي‌توان‌ آنها را در جهتي‌ روشن‌ از جهات‌ قصه‌ متفق‌ نمود. و اما اختلاف‌ در روايات‌ وارده‌ در بعضي‌ گوشه‌هاي‌ داستان، مانند روايتي‌ كه‌ متعرض‌ تاريخ‌ قيام‌ آنان‌ است، يا متعرض‌ اسم‌ پادشاه‌ كه‌ هم‌ عصر ايشان‌ بوده‌ است‌، يا متعرض‌ نسب‌، سمت، اسامي‌ آنان‌ و وجه‌ ناميده‌ شدن ‌ايشان‌ به‌ اصحاب‌ رقيم‌، و ساير خصوصيات‌ ديگر شده‌، بسيار شديدتر از روايات‌ اصل‌ داستان‌ است. و راه ‌يافتن‌ يك‌ جهتي‌ كه‌ نفس‌ به‌ آن‌ اطمينان‌ يابد مشكل‌ است.

سبب‌ عمده اين‌ اختلافها، علاوه‌ بر دستبردها و خيانتها كه‌ اجانب‌ در اين‌گونه‌ روايات‌ دارند دو چيزاست‌:

1 ـ اين‌ داستان، چون‌ مورد اعتناي‌ اهل‌ كتاب‌ بوده، كما اين‌ كه‌ از روايات‌ داستان‌ هم‌ استفاده‌ مي‌شود،كه‌ قريش‌ اين‌ داستان‌ را از آنها شنيده‌، و بوسيله‌ آن‌ رسول‌ خدا صلی الله عليه و آله را امتحان‌ كردند. بلكه‌ اين‌ مطلب‌ از مجسمه‌ها هم‌ فهميده‌ مي‌شود. به‌ طوري‌ كه‌ اهل‌ تاريخ، آن‌ مطلب‌ را از نصارا و از مجسمه‌هاي‌ موجود درغارهاي‌ مختلفي‌ كه‌ در عالم‌ هست‌، از آسيا، اروپا و آفريقا گرفته‌اند. و آن‌ مجسمه‌ها را بر طبق‌ شهرتي‌ كه‌ از اصحاب‌ كهف‌ به‌ پا خواسته‌ گرفته‌اند. پر واضح‌ است‌، چنين‌ داستاني‌ كه‌ از قديم‌ الايام، زبانزد بشر و مورد علاقه‌ نصارا بوده‌است و هر قومي‌ آن‌ را طوري‌ كه‌ نماينده‌ افكار و عقايد خود باشد بيان‌ مي‌كند، و در نتيجه‌ روايات‌ آن‌ مختلف‌ مي‌شود و از آنجايي‌ كه‌ مسلمانان، اهتمام‌ بسيار زيادي‌ به‌ جمع‌آوري‌ و نوشتن‌ روايات‌ داشته، و آنچه ‌هم‌ نزد ديگران‌ بود، جمع‌ مي‌كردند.

و علي‌الخصوص‌، بعد از آن‌ كه‌ عده‌اي‌ از علماء اهل‌ كتاب‌ مانند وهب‌ بن‌ منبه‌ و كعب‌ الاخبار مسلمان ‌شدند، اصحاب‌ و تابعين‌ (طبقه‌ دوم‌ مسلمانان)، اخبار زيادي‌ از گذشتگان‌ را از اينان‌ اخذ نموده‌اند. و هرخلفي‌ از سلف‌ خود مي‌گرفته، و با آن‌ همان‌ معامله‌ اخبار موقوفه‌ (رواياتي‌ كه‌ سندشس‌ تا به‌ آخر هست‌، ولي ‌به‌ رسول‌ خدا نسبت‌ داده‌ نشده) را مي‌كردند. و اين‌ سبب‌ بلوا و بدبختي‌ شده‌ است‌.

2 ـ دأب‌ و روش‌ كلام‌ خداي‌ تعالي در جايي‌ كه‌ داستاني‌ را وارد مي‌كند، تنها به‌ نكات‌ مهم‌ اكتفا كرده‌ وچيزهايي‌ را اختيار مي‌كند كه‌ در فهم‌ غرض‌ مؤثر باشد و به‌ خورده‌ ريزهاي‌ داستان‌ نمي‌پردازد  كه‌ از اول‌ تا آخر داستان‌ را ذكر كند. حتي‌ اوضاع‌ و احوال‌ يا حوادثي‌ كه‌ مقارن‌ آن‌ بوده‌ را بيان‌ نمي‌كند، چون‌ قرآن‌ كريم‌ كتاب‌ تاريخ‌ و داستان‌سرايي‌ نيست‌ بلكه‌ كتاب‌ هدايت‌ است‌.

اين‌ نكته‌ از واضحترين‌ نكاتي‌ هست‌ كه‌ شخص‌ متدبر در داستانهاي‌ نامبرده‌ در كلام‌ خدا درك‌ مي‌نمايد، مانند آياتي‌ كه‌ داستان‌ اصحاب‌ كهف‌ و رقيم‌ را بيان‌ مي‌كند. ابتدا محاوره‌ و گفتگوي‌ ايشان‌ را نقل‌مي‌كند و در آن‌ به‌ معنا و علت‌ قيام‌ آنان‌ اشاره‌ مي‌نمايد و آن‌ را توحيد و اثبات‌ در كلمه‌ حق‌ معرفي‌ مي‌نمايد. سپس‌ اعتزال‌ از مردم‌ و بعد از آن‌ وارد شدن‌ به‌ غار را مي‌آورد، كه‌ چگونه‌ در آنجا به‌ خواب‌ رفته‌ در حالي‌ كه‌ سگ‌ آنها هم‌ همراهشان‌ بوده‌ و روزگار طولاني‌ در خواب‌ بودند.

آنگاه‌ بيدار شدن‌ و گفتگوي‌ بار دوم‌ آنان‌ را در خصوص‌ اين‌ كه‌ چقدر خوابيده‌اند و در آخر نتيجه‌اي‌ را كه‌ خدا از اين‌ داستان‌ داشته‌ بيان‌ مي‌كند. سپس‌ متذكر مي‌شود مردم‌ از چه‌ راهي‌ به‌ وضع‌ آنان‌ آگاه‌ شدند و چه ‌شد كه‌ دوباره‌ بعد از حصول‌ غرض‌ الهي‌ به‌ خواب‌ رفتند!

اما ساختن‌ مسجد بر بالاي‌ غار؛ جمله‌اي‌ است‌ كه‌كلام‌ بدانجا كشيده‌ شده‌ وگرنه‌ غرض‌ الهي‌ در آن‌ منظور نبوده‌ است.

به‌ تحقيق قرآن‌ كريم‌ اضافه‌ گويي‌ را كنار گذاشته‌ است و از بيان‌ اين‌ كه‌ اسامي‌ اصحاب‌ كهف‌ چه‌ بود‌؟ فرزندان‌ چه‌ كسي‌ و نسب‌ آنها چه‌ بوده است؟ چگونه‌ تربيت‌ و نشو و نما يافته‌ بوده‌اند؟ چه‌ شغلهايي‌ براي‌ خود اتخاذ كرده‌ بودند؟ موقعيت‌ اجتماعي‌شان‌ چه‌ بود؟ زمان‌ قيام‌ و كناره‌گيري‌ آنان‌ از مردم‌ چه‌ وقت‌ بود؟ نام ‌پادشاهي‌ كه‌ از ترس‌ او گريخته‌ و نام‌ شهري‌ كه‌ از آن‌ خارج‌ شدند و همچنين‌ نام‌ قومي‌ كه‌ در آن‌ زندگي‌ مي‌كردند؟ اسم‌ سگي‌ كه‌ همراه‌ داشته، آيا سگ‌ شكاري‌ بوده‌ يا سگ‌ گله‌؟ سگ‌ همراه‌ آنان‌ چه‌ رنگي‌ داشته‌؟

در حالي‌ كه‌ روايات با كمال‌ خرده‌بيني‌ متعرض‌ آنان‌ و موارد ديگر از اموري‌ كه‌ دانستن‌ آنها هيچ ‌مدخليتي‌ در غرض‌ هدايت‌ نداشته‌ شده‌ است‌. بله‌ اين‌ گونه‌ موارد در غرض‌ تاريخ‌ دخالت‌ داشته‌ و دقتهاي‌ تاريخي‌ متوقف‌ بر آن‌ مي‌باشد.

ـ مطلب‌ ديگر؛ وقتي‌ مفسرين‌ سلف‌ شروع‌ در آيات‌ قصص‌ نموده‌اند در صدد برآمدند اطراف‌ داستانها را بررسي‌ كرده‌ و براي‌ اين‌ كه‌ داستان‌ كاملة ‌الاجزاء شود چيزهايي‌ را كه‌ در آيات‌ ترك‌ شده‌ است با اختيار خودشان‌ متصل‌ كنند. و چون‌ نظريه‌ها و طرز استفاده‌ از اجزاء متصله‌ مختلف‌ بوده‌ است، باعث‌ اختلاف‌ تفسير و آنچه‌ امروز ما شاهد آن‌ هستيم‌ گرديده‌ است‌.

ب‌ ـ سرگذشت‌ اصحاب‌ كهف‌ در قرآن‌

خداي‌ متعال‌ پيامبر صلی الله عليه وآله خودش‌ را مخاطب‌ قرار داده‌ است:

«فَلا تُمارِ فيهِمْ إِلاَّ مِراءً ظاهِراً وَ لا تَسْتَفْتِ فيهِمْ مِنْهُمْ أَحَداً» الكهف : 22 .

«پس تو (با اهل كتاب) درباره آنها مجادله مكن جز آنكه هر چه به ظاهر وحى دانستى اظهار كن و ديگر هرگز فتوا از احدى در اين باب مپرس».

اصحاب‌ كهف‌ و رقيم‌ جوانمرداني‌ بودند و در جامعه‌اي‌ زندگي‌ مي‌كردند كه‌ جز شرك‌ و بت‌پرستي‌ چيزي‌ ديده‌ نمي‌شد. و دين‌ توحيد (آرام‌ آرام) و محرمانه‌ در آن‌ جامعه‌ راه‌ پيدا مي‌كند و اين‌ جوانمردان‌ به‌ خداي‌ يگانه‌ ايمان‌ مي‌آورند. مردم‌ ايشان‌ را انكار مي‌كنند و در مقابل‌ اينها تشديد و تضييق‌ و فتنه‌ و عذاب‌ رواج‌ داشته‌ و بر عبادت‌ بتها و ترك‌ دين‌ توحيد مجبورشان‌ مي‌كنند. (با اين‌ بيان‌ كه‌) هر كه‌ به‌ ملت‌ آنها باز گردد، دست‌ از عذاب‌ و اذيت‌ او بردارند و هر كس‌ اصرار بر مخالفت‌ (مشركان) بكند به‌ بدترين‌ شيوه‌ او را به‌ قتل‌ برسانند.

و چون‌ اين‌ جوانمردان‌ از روي‌ بصيرت‌ ايمان‌ به‌ خدا آورده‌ بودند خداوند بر هدايتشان‌ افزود، معرفت ‌و حكمت‌ خاص‌ را بر آنان‌ افاضه‌ كرد. و به‌ وسيله‌ آن‌ نوري‌ كه‌ به‌ ايشان‌ داده‌ شده‌ بود، مهمات‌ امورشان‌ آشكارشد و آن‌ نور با قلبهايشان‌ مرتبط‌ شد. ديگر از غير خدا ترسي‌ نداشته‌ و از حوادث‌ و گرفتاريهاي‌ آينده‌ نيز وحشتي‌ به‌ دل‌ راه‌ نمي‌دادند. آنها فهميدند اگر در اجتماع‌ اين‌ جاهلان‌ زورگو بمانند سعي‌ ايشان‌ به‌ جايي ‌نخواهد رسيد و به‌ ناچار به‌ سيره‌ و روش‌ آن‌ قوم‌ متمايل‌ خواهند شد. كلمه‌اي‌ از حق‌ را بر زبان‌ نياورده‌ و ابراز شريعت‌ حق‌ نمي‌كردند. فهميدند كه‌ بايد به‌ صراط‌ توحيد بمانند و شرك‌ را از خود دور كرده‌ از مردم‌ مشرك‌كناره‌گيري‌ كنند. و فهميدند اگر از مردم‌ كناره‌گيري‌ كنند و داخل‌ غار شوند خداوند از بلايي‌ كه‌ در آن‌ قراردارند منجي‌ خواهد بود. سپس‌ قيام‌ كردند و در جواب‌ قوم‌ براي‌ اقتراح‌ و زورگويي‌ قوم‌ گفتند:

«رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاً» الكهف : 14.

«خداى ما پروردگار آسمانها و زمين است و ما هرگز جز خداى يكتا هيچ كس را به خدايى نمى‏خوانيم، كه اگر بخوانيم سخت راه خطا و ظلم پيموده‏ايم».

سپس‌ ، پيشنهاد پناه‌ بردن‌ به‌ غار را مطرح‌ كرده‌ گفتند :

«وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرفَقاً» الكهف : 16.

«و آن گاه اصحاب كهف با يكديگر گفتند كه شما چون از اين مشركان و خدايان باطلشان كه جز خدا مى‏پرستند دورى جستيد بايد به غار كوه گريخته و پنهان شويد تا خدا از رحمت خود به شما گشايش و توسعه بخشد و اسباب كار شما را با (روزى حلال و) آسايش مهيّا سازد».

آنگاه‌ داخل‌ غار شده‌ و در گوشه‌اي‌ از آن‌ در حالي‌ كه‌ سگ‌شان‌ دست‌ و ذراع‌ خود را زير چانه‌ گسترده‌ بود قرار گرفتند. چون‌ قلباً فهميده‌ بودند خدا نجاتشان‌ خواهد داد، پس‌ خداي‌ را اين‌ چنين‌ خواندند:

«رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ هَيِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً» الكهف : 10.

«پروردگارا! ما را از سوى خودت رحمتى عطا كن، و راه نجاتى براى ما فراهم ساز!»

(پس‌ دعايشان‌ مستجاب) و خداوند سيصد سال‌ خواب‌ را بر آنها مسلط‌ كرد! درحالي‌ كه‌ سگشان‌ همراه‌ بوده‌ و در غار قرار گرفته‌ بودند.

«وَ لَبِثُواْ فىِ كَهْفِهِمْ ثَلَاثَ مِاْئَةٍ سِنِينَ وَ ازْدَادُواْ تِسْعًا» الكهف : 25.

«آنها در غارشان سيصد سال و نُه درنگ كردند».

«وَ إِذِ اعْتزََلْتُمُوهُمْ وَ مَا يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ فَأْوُاْ إِلىَ الْكَهْفِ يَنشُرْ لَكمُ‏ْ رَبُّكُم مِّن رَّحْمَتِهِ وَ يُهَيئّ‏ِْ لَكمُ مِّنْ أَمْرِكمُ مِّرْفَقًا * وَ تَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَت تَّزَاوَرُ عَن كَهْفِهِمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَ إِذَا غَرَبَت تَّقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ وَ هُمْ فىِ فَجْوَةٍ مِّنْهُ  ذَالِكَ مِنْ ءَايَاتِ اللَّهِ  مَن يهَْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ  وَ مَن يُضْلِلْ فَلَن تجَِدَ لَهُ وَلِيًّا مُّرْشِدًا * وَ تحَْسَبهُُمْ أَيْقَاظًا وَ هُمْ رُقُودٌ  وَ نُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَ ذَاتَ الشِّمَالِ  وَ كلَْبُهُم بَسِطٌ ذِرَاعَيْهِ بِالْوَصِيدِ  لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيهِْمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَ لَمُلِئْتَ مِنهُْمْ رُعْبًا» الكهف : 16، 17 و 18.

«و (به آنها گفتيم:) هنگامى كه از آنان و آنچه جز خدا مى‏پرستند كناره‏گيرى كرديد، به غار پناه بريد كه پروردگارتان (سايه) رحمتش را بر شما مى‏گستراند و در اين امر، آرامشى براى شما فراهم مى‏سازد! * و (اگر در آنجا بودى) خورشيد را مى‏ديدى كه به هنگام طلوع، به سمت راست غارشان متمايل مى‏گردد و به هنگام غروب، به سمت چپ و آنها در محل وسيعى از آن (غار) قرار داشتند اين از آيات خداست! هر كس را خدا هدايت كند، هدايت يافته واقعى اوست و هر كس را گمراه نمايد، هرگز ولىّ و راهنمايى براى او نخواهى يافت! * و (اگر به آنها نگاه مى‏كردى) مى‏پنداشتى بيدارند در حالى كه در خواب فرو رفته بودند! و ما آنها را به سمت راست و چپ ميگردانديم (تا بدنشان سالم بماند). و سگ آنها دستهاى خود را بر دهانه غار گشوده بود (و نگهبانى مى‏كرد). اگر نگاهشان مى‏كردى، از آنان مى‏گريختى و سر تا پاى تو از ترس و وحشت پر مى‏شد!»

بعد از آن‌ خواب‌ طولاني‌ كه‌ سيصد و نه‌ سال‌ از زمان‌ داخل‌ غار شدنشان‌ به‌ درازا كشيد، خداوند براي ‌اين‌ كه‌ به‌ ايشان‌ بنماياند كه‌ چگونه‌ آنها را از شر قوم‌ مشرك‌ نجات‌ داده‌ آنها را برانگيخت‌. همگي‌ از خواب ‌بيدار شدند در حالي‌ كه‌ خواب‌آلوده‌ بودند متوجه‌ تغيير آفتاب‌ شده‌ (كه‌ ظاهراً آفتاب‌ جابجا شده‌ است)، يكي‌ از آنها پرسيد:

«كَمْ لَبِثْتُمْ؟» الكهف : 19.

«چه مدّت خوابيديد؟!»

گروهي‌ گفتند :

«لَبِثْنا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ» الكهف : 19 .

گفتند: «يك روز، يا بخشى از يك روز!»

چرا ؟ چون‌ از تغييرتابش‌ خورشيد نفهميدند كه‌ آيا شبي‌ هم‌ بر آنها گذشته‌ يا خير؟

گروهي‌ ديگر گفتند:

«رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُواْ أَحَدَكُم بِوَرِقِكُمْ هَاذِهِ إِلىَ الْمَدِينَةِ فَلْيَنظُرْ أَيهَُّا أَزْكىَ‏ طَعَامًا فَلْيَأْتِكُم بِرِزْقٍ مِّنْهُ وَ لْيَتَلَطَّفْ وَ لَا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَدًا * إِنهَُّمْ إِن يَظْهَرُواْ عَلَيْكمُ‏ْ يَرْجُمُوكمُ‏ْ أَوْ يُعِيدُوكُمْ فىِ مِلَّتِهِمْ وَ لَن تُفْلِحُواْ إِذًا أَبَدًا» الكهف : 19 .

«پروردگارتان از مدّت خوابتان آگاهتر است! اكنون يك نفر از خودتان را با اين سكّه‏اى كه داريد به شهر بفرستيد، تا بنگرد كدام يك از آنها غذاى پاكيزه‏ترى دارند، و مقدارى از آن براى روزى شما بياورد. امّا بايد دقّت كند، و هيچ كس را از وضع شما آگاه نسازد. * چرا كه اگر آنان از وضع شما آگاه شوند، سنگسارتان مى‏كنند يا شما را به آيين خويش بازمى‏گردانند و در آن صورت، هرگز روى رستگارى را نخواهيد ديد!»

و اين‌ سرآغاز آشكار ساختن‌ سرگذشت‌ اصحاب‌ كهف‌ براي‌ مردم‌ توسط‌ خداي‌ سبحان‌ است.

بنابراين‌ آن‌ قوم‌ و قبيله‌اي‌ كه‌ اصحاب‌ كهف‌ آنها را رها كرده‌ و در روز داخل‌ شدن‌ غار از آنها جدا شده‌ بودند، به‌ تحقيق‌ كه‌ خداوند آنها را برداشته‌ ديگر اثري‌ از ملك‌ و مردم‌شان‌ نبود و بكلي‌ نابود شده‌ بودند. خداوند قوم‌ ديگري‌ را جايگزين‌ آنها كرد كه‌ (درصد) اهل‌ توحيد بيشتر از مشركين‌ و سلطان‌ آنها هم‌ يكتاپرست‌ بود.

در اين‌ هنگام‌ مشركين‌ با اهل‌ توحيد بر سر امر معاد اختلاف‌ پيدا كردند. پس‌ خداي‌ سبحان‌ اراده‌ نمود براي‌ آنها آيت‌ و دليلي‌ را ظاهر نمايد، بنابراين‌ مردم‌ را بر سرگذشت‌ اصحاب‌ كهف‌ آگاه‌ ساخت.

فرستاده‌ اصحاب‌ كهف‌

فرستاده‌ اصحاب‌ كهف‌ از غار خارج‌ شده‌ به‌ شهر آمد و به‌ گمان‌ خود اين‌ شهري‌ است‌ كه‌ ديروز جدا شده‌ بودند، لكن‌ هنگامي‌ كه‌ وارد شد دريافت‌، شهر بكلي‌ تغيير كرده‌ او تاكنون‌ چنين‌ شهري‌ را نديده‌ است. و مردم‌ و اوضاع‌ و احوال‌ آنها هم‌ غير آن‌ چيزي‌ بود كه‌ ديروز مشاهده‌ كرده‌ بود! هر لحظه‌ به‌ حيرتش‌ افزوده ‌مي‌شد. همين‌ طور مي‌رفت‌ تا اينكه‌ با آن‌ پولهايي‌ كه‌ در نزدش‌ بود غذايي‌ خريداري‌ كند. ولي‌ اين‌ پول‌ رايج ‌اين‌ زمان‌ نبود، بلكه‌ سيصد سال‌ پيش‌ اين‌ پول‌ رواج‌ داشته‌ است. مشاجره‌ بين‌ فروشنده‌ و خريدار درگرفت‌ و هر لحظه‌ پرده‌ از امر عجيبي‌ برداشته‌ مي‌شد؟! بالاخره‌ فهميدند: او يكي‌ از جوانمرداني‌ است‌ كه‌ سه‌ قرن‌ پيش‌ زندگي‌ مي‌كردند. او يكي‌ از جوانمرداني‌ است‌ كه‌ به‌ خاطر حفظ‌ ايمان‌ در اجتماع‌ مشركان‌ ظالم‌ از مردم‌ جدا شده‌ و از وطن‌ هجرت‌ نموده‌ داخل‌ غار شدند و خداوند اين‌ روزگار طولاني‌ آنها را به‌ خواب‌ برده‌ است، سپس‌ آنها را برانگيخت.

بله‌ آنان‌ هم ‌اكنون‌ در غار به‌ انتظار اين‌ شخص‌ هستند كه‌ براي‌ خريد غذا فرستاده‌اند تا غذا بخورند.

خبر خيلي‌ زود در شهر منتشر شد جمعيت‌ زيادي‌ اجتماع‌ كردند، همگي‌ به‌ همراه‌ آن‌ جوانمرد به ‌سوي‌ غار حركت‌ كردند و حقيقت‌ سخنان‌ جوانمرد بر ايشان‌ روشن‌ شد. در اينجا بود كه‌ آيت‌ و نشانه‌ الهي‌ در امر معاد (براي‌ مشركان‌ و اهل‌ توحيد) ظاهر گشت.

وعده خداوند در مورد رستاخيز حقّ است

«وَ كَذلِكَ أَعْثَرْنا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ أَنَّ السَّاعَةَ لا رَيْبَ فيها» الكهف : 21.

«و اينچنين مردم را متوجّه حال آنها كرديم، تا بدانند كه وعده خداوند (در مورد رستاخيز) حقّ است و در پايان جهان و قيام قيامت شكّى نيست!»

اصحاب‌ كهف بعد از جريان‌ بيداري‌ (و كشف‌ معجزه) زياد زنده‌ نماندند، خداوند سبحان‌ مرگشان‌ را فرا رساند. در اين‌ هنگام‌ بار ديگر ميان‌ اجتماع‌ كنندگان‌ (مشركان‌ و اهل‌ توحيد) اختلاف‌ درگرفت‌. گروه ‌مشركين‌ گفتند :

«ابْنُوا عَلَيْهِمْ بُنْياناً رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قالَ الَّذينَ غَلَبُوا عَلى‏ أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِداً» الكهف : 21.

«بنايى بر آنان بسازيد (تا براى هميشه از نظر پنهان شوند! و از آنها سخن نگوييد كه) پروردگارشان از وضع آنها آگاهتر است!» ولى آنها كه از رازشان آگاهى يافتند (و آن را دليلى بر رستاخيز ديدند) گفتند: «ما مسجدى در كنار (مدفن) آنها مى‏سازيم (تا خاطره آنان فراموش نشود.)».

ج‌ ـ سرگذشت‌ اصحاب‌ كهف‌ نزد غير مسلمانها

عمده‌ مدارك‌ تاريخي‌ دلالت‌ دارد بر اين‌ كه‌ سرگذشت‌ اصحاب‌ كهف‌ در زمان‌ فترت‌ بين‌ رسالت‌ نبي‌گرامي‌ اسلام‌ صلی الله عليه وآله و حضرت‌ عيسي‌ عليه السلام واقع‌ شده‌ است‌. به‌ دليل‌ اين‌ كه‌ در كتابهاي‌ عهد عتيق‌ و عهد جديد از اين‌ داستان‌ يادي‌ نشده‌ است. يهود هم‌ آن‌ را نپذيرفته‌ گرچه‌ دسته‌اي‌ از مدارك‌ مشتمل‌ بر اين‌ مطلب ‌است‌ كه‌ قريش‌ اين‌ داستان‌ را از يهود گرفته‌اند. ولي‌ نصراني‌ها آن‌ را پذيرفته‌ و از قديم ‌الايام‌ اهتمام‌ زيادي‌ نسبت‌ به‌ آن‌ داشته‌اند و آنچه‌ از آنها نقل‌ شده‌ (پيرامون‌ سرگذشت‌ اصحاب‌ كهف‌) قريب‌ مضمون‌ روايتي ‌است‌ كه‌ در كتاب‌ عرائس‌ ابن ‌اسحاق از ابن‌عباس‌ نقل‌ كرده‌ است. تنها اختلاف‌ روايت‌ نصراني‌ها با مسلمانها چند مورد است‌:

1 ـ تعداد اصحاب‌ كهف: مصادر سرياني‌ عدد آنها را هشت‌ نفر ذكر كرده‌ است‌، در حالي‌ كه‌ مصادر مسلمانها و همين‌ طور يوناني‌ها و غربي‌ها عدد آنان‌ را هفت‌ نفر دانسته‌ است.

2 ـ سگ‌ اصحاب‌ كهف‌ : در مدارك‌ اينها نامي‌ از سگ‌ آنان‌ برده‌ نشده‌ است‌.

3 ـ مدت‌ اقامت‌ در غار: آنها مي‌گويند اصحاب‌ كهف دويست‌ سال‌ يا كمتر در غار اقامت‌ داشته‌اند. ولي‌ معظم‌ مسلمانها بنابر آنچه‌ از ظاهر قرآن‌ به‌ دست‌ مي‌آيد، مدت‌ اقامت‌ آنها را در غار سيصد و نه‌ سال ‌دانسته‌اند.

دليل‌ سرياني‌ براي‌ دويست‌ سال‌ اين‌ است‌ كه‌ آن‌ طاغي‌ (ظالمي‌) كه‌ مردم‌ را به‌ بت‌پرستي‌ مجبور كرده‌ بود و آن‌ جوانمردان‌ از او فرار كرده‌ بودند، آن‌ پادشاه‌ دقيوس‌ 251 م‌ ـ 249 م‌ ـ نام‌ داشته‌ است. و بنابرآنچه‌ به‌ تحقيق‌ ذكر شده‌ است‌ اصحاب‌ كهف‌ ( حدود سالهاي‌ ) 439 م‌ ـ 425 م‌ ـ از خواب‌ بيدار شده‌اند، پس‌ بنابر اين‌ براي‌ مدت‌ اقامت‌ اصحاب‌ كهف‌ در غار دويست‌ سال‌ يا كمتر باقي‌ مي‌ماند. اول‌ تاريخ‌نويس‌ اينها «جيمس‌ ( جيمز ) الساروقي‌ السرياني‌ »كه‌ متولد سال‌ 451 م‌ ـ و وفات‌ او 521 م‌ ـ بوده‌ است‌ اين‌ مطلب‌ را نقل‌نموده‌ و ديگران‌ از او گرفته‌اند. و مطلب‌ ديگر پيرامون‌ مسئله‌ وجود دارد كه‌ ( انشاءالله‌ ) به‌ زودي‌ خواهد آمد.

د ـ غار اصحاب‌ كهف‌ در كجا قرار دارد؟

اطلاعي‌ كه‌ از برخي‌ غارهاي‌ موجود در نواحي‌ مختلف‌ زمين‌ به‌ دست‌ آمده‌ بر ديواره‌هاي‌ آنها نقش‌ مرداني‌ سه‌ نفره، پنج‌ نفره‌ و يا هفت‌ نفره‌ و به‌ همراه‌ آنها سگي‌ به‌ تصوير كشيده‌ شده‌ است. و در بعضي‌ از اين‌ تصاوير، در جلو آنها قرباني‌ براي‌ قرباني‌ كردن‌ وجود دارد. اين‌ مناظر براي‌ انسان‌ آگاه‌ به‌ سرگذشت‌ اصحاب‌كهف‌ يادآور داستان‌ آنان‌ بوده‌ و اين‌ كه‌ بعد از زمانهاي‌ طولاني‌ داستان‌ آنان‌ انتشار داده‌ شده‌ است تا پند و اندرزي ‌باشد براي‌ رهبانان‌ و آنهايي‌ كه‌ در اين‌ غارها خود را براي‌ عبادت‌ متجرد كرده‌اند.

اما غار مورد بحث‌ غاري‌ است‌ كه‌ اصحاب‌ كهف‌ در آن‌ مخفي‌ شده‌اند، در مكان‌ آن‌ اختلاف‌ نظر شديد وجود دارد. مواضعي‌ كه‌ ادعا شده‌ به‌ قرار زير است:

1 ـ غار اِفِسوس‌:

افسوس‌ الان‌ شهر مخروبه‌اي‌ از آثار باستاني‌ است‌ كه‌ در هفتاد و سه‌ كيلومتري‌ شهر ازمير در كشور تركيه‌ قرار دارد. و غار در مسافت‌ يك‌ كيلومتري‌ افسوس‌ نزديك‌ روستايي‌ به‌ نام‌ >اياصولوك‌ينايرباغ‌< قرار دارد و آن‌ غار بزرگي‌ است‌. بنابر آنچه‌ گفته‌ مي‌شود صدها قبر ساخته‌ شده‌از آجر در آن‌ وجود دارد. غار در دامنه‌ كوه‌ و درب‌ آن‌ به‌ طرف‌ شمال‌ شرقي‌ قرار دارد. در نزديكي‌ آن‌ هيچ‌ اثري‌ از مسجد، صومعه‌ يا كليسا ديده‌ نمي‌شود. گرچه‌ نام‌ اين‌ غار در برخي‌ از روايات‌ مسلمانها آمده‌ ولي‌ در نزدمسيحيان‌ (نسبت‌ به‌ بقيه‌ غارها) شناخته‌ شده‌تر است‌. اين‌ غار با شهرت‌ زيادي‌ كه‌ دارد ولي‌ با مشخصاتي‌ كه ‌در قرآن‌ عزيز آمده‌ است‌ مطابقت‌ ندارد، به‌ دليل‌ اين‌ كه‌:

اول‌ : خداوند متعال‌ فرمود: «وَ تَرَى الشَّمْسَ إِذا طَلَعَتْ تَتَزاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ ذاتَ الْيَمينِ وَ إِذا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذاتَ الشِّمالِ» الكهف : 17.

«و (اگر در آنجا بودى) خورشيد را مى‏ديدى كه به هنگام طلوع، به سمت راست غارشان متمايل مى‏گردد و به هنگام غروب، به سمت چپ می گشت».

و اين‌ آيه‌ شريفه‌ صراحت‌ دارد بر اين‌ كه‌ شعاع‌ خورشيد در هنگام‌ طلوع ‌بر سمت‌ راست‌ غار واقع‌ مي‌شود و هنگام‌ غروب‌ شعاع‌ خورشيد بر سمت‌ چپ‌ غار واقع‌ مي‌شود لازمه‌ آن، اين‌ كه‌ درب‌ غار بايد به‌ سمت‌ جنوب‌ باشد در حالي‌ كه‌ درب‌ غار افسوس‌ به‌ سمت‌ شمال‌ شرقي‌ است.

و اين‌ امر (سبب‌ توجيهات‌ و تحميلاتي‌ شده‌ است‌) كه‌ درب‌ غار افسوس‌ به‌ سمت‌ شمال‌ شرقي‌ قرار دارد، باعث‌ شده‌ است‌ مفسرين‌ راست‌ و چپ‌ غار را بالنسبت‌ به‌ داخل‌ غار تعبير كنند نه‌ سمت‌ راست‌ و چپ‌ خارج‌ غار در حالي‌ كه‌ معروف‌ و معمول‌ (اين‌ است‌ كه‌ چپ‌ و راست‌ هر چيز نسبت‌ به‌ خودش‌ در نظرگرفته‌ مي‌شود) و در تفسير آيه‌ شريفه‌ بيان‌ شد.

بيضاوي‌ در تفسيرش‌ گفته: «درب‌ غار در مقابل‌ ستارگان‌ النعش‌ قرار دارد و نزديكترين‌ مشرق و مغربي‌كه‌ محازي‌ آن‌ است‌، مشرق و مغرب‌ رأس‌ السرطان‌ است‌ و وقتي‌ كه‌ مدار آفتاب‌ با مدار آن‌ يكي‌ باشد، آفتاب‌ به ‌طور مايل‌ و مقابل‌ بر درب‌ طرف‌ چپ‌ غار مي‌تابد و شعاعش‌ به‌ طرف‌ مغرب‌ كشيده‌ مي‌شود. و در هنگام ‌غروب‌ از طرف‌ محازي‌ صبح‌ مي‌تابد و شعاع‌ طرف‌ عصرش‌ به‌ جاي‌ تابش‌ طرف‌ صبح‌ كشيده‌ مي‌شود و عفونت‌ غار را از بين‌ برده‌ هواي‌ آن‌ را تعديل‌ مي‌كند و در عين‌ حال‌ بر بدن‌ آنها نمي‌تابد و با تابش‌ خود اذيتشان‌ نمي‌كند و لباسهايشان‌ را نمي‌پوساند» . اين‌ كلام‌ بيضاوي‌ بود. و غير بيضاوي‌ نظير اين‌ حرفها را زده‌اند.

علاوه‌ بر اشكال‌ فوق روبرو بودن‌ درب‌ غار به‌ سمت‌ شمال‌ شرقي‌ با (زواية‌) نبات‌النعش‌ كه‌ در سمت‌ قطب‌ شمال‌ قرار دارند مطابقت‌ ندارد، حتي‌ بنابر نظريه‌ آنها چون‌ در هنگام‌ طلوع‌ شعاع‌ خورشيد در سمت‌ غربي‌ درب‌ غار قرار مي‌گيرد و هنگام‌ غروب‌ درب‌ و اطراف‌ آن‌ تسخير سايه‌ شده‌اند و ديگر شعاع‌ خورشيد از بين‌ رفته‌ و سايه‌ گسترش‌ پيدا كرده‌ است‌.

مگر اين‌ كه‌ كسي‌ ادعا كند آيه‌ شريفه‌ «وَ إِذا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذاتَ الشِّمالِ»؛ دلالت‌ دارد بر اين‌كه‌ آفتاب‌ بر آنها نتابيده‌ يا اين‌ كه‌ بر پشت‌ آنها تابيده‌ نه‌ بر سمت‌ چپ‌ آنها. در مطالب‌ دقت‌ كنيد.

و دوم‌: به‌ دليل‌ قول‌ خداي‌ متعال‌: «وَ هُمْ في‏ فَجْوَةٍ مِنْهُ»الكهف : 17 ؛ يعني‌ اصحاب‌ كهف‌ در بلندي‌ غار قرار داشته‌اند، ولي‌ به‌ طوري‌ كه‌ گفته‌ مي‌شود غار اِفِسوس‌ داراي‌ فجوة‌ نيست‌. البته‌ اين‌ در صورتي‌ است‌ كه‌ فجوة ‌به‌ معناي‌ بلندي‌ باشد واين‌ مسلم‌ نيست‌، بلکه فجوه‌ به‌ معناي‌ ساحت‌ و درگاه‌ است‌.

و سوم‌: به‌ دليل‌ قول‌ خداي‌ متعال‌: «قالَ الَّذينَ غَلَبُوا عَلى‏ أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِداً» الكهف : 21 ؛ آنها كه از رازشان آگاهى يافتند (و آن را دليلى بر رستاخيز ديدند) گفتند: «ما مسجدى در كنار (مدفن) آنها مى‏سازيم (تا خاطره آنان فراموش نشود)».

آية‌ شريفه‌ ظهور دارد به‌ اين‌ كه‌ مردم‌ شهر بر روي‌ غار مسجدي‌ را بنا كردند. و حال‌ آن‌ كه‌ اثري‌ از مسجد، صومعه‌ يا چيزي‌ مانند اينها وجود ندارد. و نزديكترين‌ ( مكان‌ عبادي‌ ) در آنجا كليسايي‌ است‌ كه‌ در مسافت‌ سه‌ كيلومتري‌ قرار دارد و دليلي‌ براي‌ مرتبط‌ ساختن‌ آن‌ با غار به‌ هيچ‌ وجه‌ وجود ندارد. به‌ علاوه‌ آنجا چيزي‌ مانند رقيم؛ نوشته‌اي‌ و يا مورد ديگري‌ كه‌ دلالت‌ كند ولو دلالت‌ اندك‌ كه‌ از اين‌ صدها قبر بعضي‌ متعلق‌ به ‌اصحاب‌ كهف‌ مي‌باشد. يا اينكه‌ اصحاب‌ كهف‌ در اين‌ غار مدت‌ زماني‌ قرار گرفته‌اند به‌ خواب‌ رفته‌اند سپس‌خداوند مبعوثشان‌ كرد و بعد از آن‌ مرگشان‌ را فرا رساند، به‌ چشم‌ نمي‌خورد.

2 ـ غار رجيب‌:

اين‌ غار در هشت‌ كيلومتري‌ شهر عمان‌ پايتخت‌ كشور اردن‌ (در خاورميانه‌)، نزديك ‌روستايي‌ بنام‌ رجيب‌ قرار دارد. غار در كوهي‌ پوشيده‌ از صخره‌ در دامنه‌ جنوبي‌ آن‌ واقع‌ شده‌ است‌. دو طرف‌كوه‌ از سمت‌ شرق و غرب‌ باز است و از اين‌ طريق‌ شعاع‌ خورشيد به‌ غار مي‌رسد. درب‌ غار رو به‌ سمت‌جنوب‌ و داخل‌ آن‌ سكوي‌ كوچكي‌ با ابعاد  5/2 متر در 3 متر، بر جانب‌ سطحي‌ از غار معادل‌ 3 متر در 3 متر قرارگرفته‌ است. در غار تعدادي‌ قبر به‌ شكل‌ قبرهاي‌ باستاني‌ بيزانس‌ ( روم‌ شرقي‌ ) وجود دارد، گويا تعداد آنها هفت‌ يا هشت‌ قبر است.

بر ديوارهاي‌ آن‌ نقش‌ها و خطوطي‌ به‌ خط‌ يونان‌ قديم‌ و ثمودي‌ كه‌ محو شده‌ و قابل‌ خواندن‌ نيست‌ و هم‌ چنين‌ تصوير سگي‌ به‌ رنگ‌ قرمز و زينتهاي‌ ديگر مثل‌ نقاشي‌ سقف‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد.

بالاي‌ غار آثار صومعه‌ بيزانسي‌ (روم‌ شرقي) هست‌ كه‌ بر گنجينه‌ها و آثار كشف‌ شده‌ ديگري‌ دلالت‌ دارد. بنابر اين‌ صومعه‌ در زمان‌ پادشاهي‌ >جوستينوس‌ اول‌< 427 م‌ ـ 418 م‌ بنا شده‌ است‌. و آثار ديگر دلالت‌ دارد بر اين‌ كه‌ صومعه‌ بعد از به‌ قدرت‌ رسيدن‌ اسلام‌ توسط‌ مسلمانها در اين‌ نقطه‌ تبديل‌ به‌ مسجد گرديد و براي‌ آن‌ كه‌ محراب‌، مأذنه‌ و وضوخانه‌ ساخته‌ شد. و در فضاي‌ روبروي‌ درب‌ غار آثار مسجد ديگري‌ است‌ كه‌ مسلمانها در صدر اسلام‌ بنا نموده‌ و بعد از آن‌ بارها آن‌ را تعمير و بازسازي‌ كردند و پيداست‌ اين‌ مسجد بر روي‌ خرابه‌هاي‌ كليساي‌ بيزانس‌ ساخته‌ شده‌است. كما اين‌ كه‌ مسجد بالاي‌ غار همين‌ طور بر روي‌ خرابه‌هاي‌ كليساي‌ بيزانس‌ ساخته‌ شده‌ است‌.

و اين‌ غار علي‌ رقم‌ كوشش‌ مردم‌ نسبت‌ به‌ شأن‌ و عنايت‌ آنها نسبت‌ به‌ امر آن‌ بنابر آنچه‌ از آثار به‌ جاي‌ مانده‌ غاريست‌ متروك‌ و فراموش‌ شده‌ و به‌ مرور زمان‌ به‌ خرابه‌اي‌ كه‌ ديواره‌هايش‌ منهدم‌ و فروريخته‌ تبديل‌شده‌ است‌.

تا اين‌ كه‌ در سالهاي‌ اخير اداره‌ باستان‌شناسي‌ اردن‌ در اين‌ رابطه‌ همت‌ خود را در جهت‌ حفاري‌ و نقب‌زدن‌ به‌ كار برد و آن‌ را بعد از قرنها مخفي‌ بودن‌ دوباره‌ ظاهر ساخت. از آثار به‌ دست‌ آمده‌ شواهدي‌ وجود دارد كه‌ اين‌ همان‌ غار اصحاب‌ كهف‌ ذكر شده‌ در قرآن‌ است‌ (پاورقي‌ اكتشاف‌ در پايان‌ انشاءالله‌ خواهد آمد).

در بعضي‌ از روايات‌ مسلمانها آمده‌ است‌؛ كه‌ غار اصحاب‌ كهف‌ در عمان‌ قرار دارد، كما اينكه‌ قبل‌ از آن ‌اشاره‌ شد و ياقوت‌ در كتاب‌ معجم‌ البلدان‌ آن‌ را ذكر كرده‌ است‌.

و رقيم‌ هم‌ اسم‌ روستايي‌ است‌ نزديك‌ شهر عمان‌ امروزي‌ كه‌ در آن‌ قصر يزيد بن‌ عبدالملك‌ بوده‌ و قصر ديگر هم‌ در روستايي‌ نزديك‌ آن‌ بنام‌ موقر داشته، كه‌ شاعر در بيت‌ ذيل‌ به‌ هر دو اشاره‌ دارد:

«يزرن‌ علي‌ تنانيه‌ يزيداً        بأكناف‌ الموقر و الرقيم‌»

و شهر امروزي‌ عمان‌ در موضع‌ شهري‌ بنا شده‌ است‌ بنام‌ >فيلادلفيا< كه‌ از شهرهاي‌ معروف‌ و زيباي ‌عصر خود بوده‌ كه‌ زمان‌ آن‌ قبل‌ از ظهور دعوت‌ اسلامي‌ است‌. اين‌ شهر و پيرامون‌ آن‌ از اوايل‌ قرن‌ دوم ‌ميلادي‌ تا زماني‌ كه‌ سرزمين‌ مقدسش‌ توسط‌ مسلمانها فتح‌ گرديد، تحت‌ استيلاء حكومت‌ روم‌ بود. و حق‌ مطلب‌ اين‌ كه اين‌ غار نسبت‌ به‌ غارهاي‌ ديگر از نظر مشخصات‌ با غار اصحاب‌ كهف‌ بهتر انطباق دارد.

3 ـ غاري‌ در كوه‌ قاسيان‌:

اين‌ كوه‌ در منطقه‌ صالحيه‌ شهر دمشق‌ واقع‌ در كشور سوريه‌ كنوني‌ (شام‌) مي‌باشد، كه‌ آن‌ را به‌ اصحاب‌ كهف‌ نسبت‌ مي‌دهند.

این بنده در مرداد ماه سال 1387 شمسی به صالحيه دمشق رفته و از آن ديدن نمودم که ضمن بررسی کامل موارد ذيل مشاهده شد:

-        غار از نظر زاويه جغرافيائی با قرآن مطابقت دارد، يعنی غار در شمال قرار دارد.

-        مساحت غار بسيار کم است و گنجايش اين تعداد افراد را ندارد، ابعاد آن 5 متر(شرقی غربی) در کمتر از 2 متر (شمالی جنوبی) است.

-        غار تنها دارای يک درب است آن هم به سمت مشرق و تنها نور خورشيد را در صبگاهان دارد.

-         موقعيت غار سخره ای و نفوذ ناپذير است و امکان حفر قبر وجود ندارد.

-        اگر شهر دمشق مرکز حاکمان مشرک فرض شود، غار موجود پناهگاه خوبی نيست چون در ديد مأموران است.

-        در مدخل ورودی غار ساختمانی ساخته شده است که قدمت چندانی ندارد.

 

نمای داخلی غار منسوب به اصحاب کهف، دمشق کوه قاسيان.

 

نمای درب ورودی غار منسوب به اصحاب کهف، دمشق کوه قاسيان.

4 ـ غاري‌ در البتراء:

در سرزمينهاي‌ فلسطين‌ مي‌باشد كه‌ به‌ اصحاب‌ كهف‌ نسبت‌ مي‌دهند.

5 ـ غاری در شبه‌ جزيره‌ اسكانديناوی:

غاري‌ است‌ كه‌ گفته‌ شده‌ در شبه‌ جزيره‌ اسكانديناوي‌ در شمال‌ اروپا كشف‌ شده‌ است. و در آنجا به‌ هفت‌ جسد سالم‌ برخورده‌اند كه‌ هيات‌ آنان‌ مانند روميان‌ بود، گمان‌ مي‌شود كه‌ آنان‌ جوانمردان‌ اصحاب‌كهف‌ هستند.

چه‌ بسا بعضي‌ از غارهاي‌ ديگر را به‌ اصحاب‌ كهف‌ نسبت‌ مي‌دهند. كما اينكه‌ در نزديكي‌ شهر نخجوان‌ از شهرهاي‌ قفقاز غاري‌ را نام‌ مي‌برند كه‌ اهل‌ آن‌ نواحي‌ معتقد هستند آن‌ غار اصحاب‌ كهف‌ مي‌باشد، به‌ آنجا مي‌روند و زيارت‌ مي‌كنند. و لكن‌ دليلي‌ بر اينكه‌ اين‌ غارها غار مذكور در قرآن‌ كريم‌ است‌ وجود ندارد. بعلاوه‌ مصادر تاريخي‌ دو مورد اخير را تكذيب‌ مي‌كند، چون‌ به‌ هر جهت‌ داستان‌ اصحاب‌ كهف‌ مربوط‌ به ‌رومي‌ها است‌ ولي‌ حتي‌ در زمان‌ قدرت‌ و مجد و سلطه‌شان‌ دسترسي‌ به‌ نواحي‌ اروپاي‌ شمالي‌ و قفقاز را پيدا نكردند.

اكتشاف‌ اخير غار رجيب‌

اين‌ حفاري‌ و اكتشاف‌ در سال‌ 1963 ميلادي‌ مطابق‌ با 1342 هجري‌ شمسي‌ اتفاق افتاد. در اين‌ باره‌كتابي‌ به‌ قلم‌ باني‌ آن‌ كار و فاضل‌ ارجمند آقاي‌ رفيق‌ وفا الدجاني‌ و نام‌ كتاب‌؛ «اكتشاف‌ كهف‌ اهل‌ الكهف< درسال‌ 1964 ميلادي‌ منتشر شد كه‌ در آن‌ مساعي‌ اداره‌ باستان‌شناسي‌ اردن‌ و مشقاتي‌ كه‌ در نقب‌ و جستجو تحمل‌ نمودند را به‌ تفصيل‌ بيان‌ نموده‌است‌.

خصوصياتي‌ كه‌ در اثر اين‌ حفاري‌ به‌ دست‌ آورده‌ و آثاري‌ را كه‌ كشف‌ كرده‌است، همه‌ تأييد مي‌كند كه‌ اين ‌غار غار اصحاب‌ كهف‌ مي‌باشد كه‌ داستان‌ آنها در قرآن‌ كريم‌ آمده‌ است. و نيز امارات‌ و قرايني‌ را كه‌ ذكر كرده با غار اصحاب‌ كهف‌ تطبيق‌ نموده‌ و با ادله‌اي‌ اثبات‌ كرده‌ كه‌ غار اصحاب‌ كهف‌ همين‌ غار رجيب‌ است‌، نه‌ غار اِفِسوس‌ و نه‌ آن‌ غاري‌ كه‌ در دمشق‌ است‌ و نه‌ آن‌ كه‌ در البتراء قرار دارد و نه‌ آن‌ كه‌ در اسكانديناوي‌ است‌.

مؤلف‌ در اين‌ كتاب‌ اين‌ احتمال‌ را كه‌ طاغي‌ آن‌ روز كه‌ اصحاب‌ كهف‌ از گزند او فرار كرده‌اند و به‌ داخل‌غار پناهنده‌ شدند، طراجان‌ (117م‌ ـ 98 م‌) پادشاه‌ بوده‌ است‌. نه‌ دقيوس‌ (251 م‌ ـ 249م‌) كه‌ مسيحيان‌ وبعضي‌ از مسلمانان‌ احتمال‌ داده‌اند و نه‌ دقيانوس‌ (305م‌ ـ 285م‌) كه‌ بعضي‌ ديگر از مسلمانها در رواياتشان ‌آورده‌اند .

و چنين‌ استدلال‌ كرده‌ كه‌ پادشاه‌ صالحي‌ كه‌ خداي‌ تعالي‌ در عهد او اصحاب‌ كهف‌ را آفتابي‌ كرده‌ و سرگذشت‌ آنها را آشكار ساخت‌، به‌ اجماع‌ تمامي‌ مورخين‌ مسيحي‌ و مسلمان‌ نامش‌ تئودوسيوس‌ (450 م‌ ـ 408م‌) بوده‌ است. و اگر ما دوران‌ فترت‌ اصحاب‌ صالح‌ كهف‌ را كه‌ در آن‌ دوران‌ در خواب‌ بوده‌اند از دوره ‌سلطنت‌ وي‌ كم‌ كنيم يعني‌ به‌ طرف‌ عقب‌ برگرديم‌، روشن‌تر بگويم: اگر از اواسط‌ سلطنت‌ اين‌ پادشاه‌ صالح‌يعني‌ حدود 421 م‌ كه‌ وسط‌ دو رقم‌ (450 م‌ ـ 408 م‌) است، سيصد ونه‌ سال‌ كم‌ كنيم‌ يعني‌ به‌ عقب‌ برگرديم‌، به‌ سال‌ 112م‌ ـ مي‌رسيم‌ كه‌ مصادف‌ با زمان‌ حكومت‌ و سلطنت‌ همين‌ طراجان‌ است‌. اين‌ را هم‌ مي‌دانيم‌ كه‌ وي‌ فرمان‌ صادر كرده‌ بود كه‌ هر مسيحي‌ كه‌ عبادت‌ بتها را قبول‌ نداشته‌ باشد و از پرستش‌ آنها سر باز زند خائن‌ به‌ دولت‌ شناخته‌ مي‌شود و محكوم‌ به‌ اعدام‌ است‌. همين‌ حرف‌ اعتراض‌ بعضي‌ از مورخين‌ مسيحي‌ از قبيل‌ چيبون‌ در كتاب‌ >انحطاط‌ و سقوط‌ امپراتوري‌ روم< را بر مدت‌ لبث‌ اصحاب‌ كهف‌ كه‌ آن‌ طور كه‌ قرآن‌گفته‌ نيست‌ و كمتر از آن‌ است‌ را دفع‌ مي‌كند.

آري‌ او گفته: اصحاب‌ كهف‌ در زمان‌ پادشاه‌ صالح‌ يعني‌ تئودوسيوس‌ (451 م‌ ـ 408 م) از خواب ‌بيدار شدند و در زمان‌ حكومت‌ دقيوس‌ يعني‌ (251 م‌ ـ 249 م ) از شهر گريخته‌ و داخل‌ غار شده‌اند و فاصله ‌اين‌ دو تاريخ‌ دويست‌ سال‌ و يا چيزي‌ كمتر است‌، نه‌ سيصد ونه‌ سال‌ كه‌ قرآن‌ گفته.

جوابش‌ روشن‌ شد كه‌ پنهان‌ شدن‌ ايشان‌ در غار زمان‌ دقيوس‌ نبوده‌ بلكه‌ زمان‌ طراجان‌ بوده‌ است‌.

و اين‌ استدلال‌ از اين‌ بزرگوار كه‌ خدا زحماتش‌ را پاداش‌ خير دهد، استدلالي‌ است‌ تمام‌ الا اينكه‌ چند اشكال‌ بدان‌ متوجه‌ است‌:

اول‌ ـ اين‌ كه‌ قرآن‌ كريم‌ سيصد ونه‌ سال‌ را سال‌ قمري‌ گرفته‌ و ايشان‌ آن‌ را شمسي‌ حساب‌ كرده‌اند. به ‌ناچار اين‌ نه‌ سال‌ بايد از ميان‌ برداشته‌ شود.

دوم‌ ـ اينكه‌ ايشان‌ از مورخان‌ اسلام‌ و مسيحيت‌ ادعاي‌ اجماع‌ كرده‌ بر اين‌ كه‌ برملا شدن‌ جريان ‌اصحاب‌ كهف در زمان‌ حكومت‌ تئودوسيوس‌ بوده‌ و حال‌ آن‌ كه‌ چنين‌ اجماعي‌ نداريم. زيرا بسياري‌ ازمورخين‌ روايتشان‌ از اسم‌ اين‌ سلطان‌ ساكت‌ است‌ و جز عدة‌ قليلي‌ به‌ اسم‌ او تصريح‌ نكرده‌اند. و بعيد نيست‌ همانهايي‌ كه‌ تصريح‌ كرده‌اند، از روايات‌ مسيحيت‌ گرفته‌ باشند. و مسيحيان‌ هم‌ آن‌ را به‌ حدس‌ قوي‌ ازكتابي‌ كه‌ به‌ جيمس‌ ساروقي‌ (521 م‌ ـ 452 م) نسبت‌ مي‌دهند و در تاريخ‌ 474 م‌ ـ تأليف‌ شده‌ گرفته‌ باشند. و پيش‌ خود فكر كرده‌ باشند پادشاهي‌ كه‌ در اين‌ حدود از تاريخ‌ باشد، بايد همان‌ تئودوسيوس‌ باشد.

به‌ علاوه‌ از آن‌ اجماع‌ مركبي‌ كه‌ ادعا كرده‌اند كه‌ پادشاه‌ طاغي‌ معاصر اصحاب‌ كهف‌ دقيوس‌ يا دقيانوس‌ بوده‌ بر مي‌آيد كه‌ علي‌ اي‌ حال‌ (پادشاه‌ آن‌ وقت) طراجان‌ نبوده‌ است.

سوم‌ ـ اشكال‌ ديگرش‌ اين‌ است‌ كه‌ ايشان‌ گفته‌اند: صومعه‌اي‌ كه‌ بر بالاي‌ غار ساخته‌ شده‌ شواهد باستان‌شناسي‌ آن‌ شهادت‌ مي‌دهد بر اين‌ كه‌ در زمان‌ حستينوس‌ اول‌ (427 م‌ ـ 418 م) ساخته‌ شده‌ و لازمه ‌اين‌ حرف‌ اين‌ است‌ كه‌ ساختمان‌ آن‌ تقريباً بعد از صد سال‌ از ظهور و كشف‌ داستان‌ اصحاب‌ كهف‌ ساخته‌ شده‌باشد. و حال‌ آن‌ كه‌ ظاهر قرآن‌ عزيز اين‌ است‌ كه‌ ساختمان‌ آن‌ مقارن‌ همان‌ روزهايي‌ بوده‌ كه‌ داستان‌ ايشان ‌برملا شده‌ است. و بنابراين‌ بايد معتقد شد كه‌ بنايي‌ كه‌ ايشان‌ درنظر دارند، بناي‌ مجددي‌ بوده‌ كه‌ بعد از قرنها در آن‌ ساخته‌ شده‌ است‌.

و بعد از همة‌ اين‌ حرفها و احتمالات‌ مشخصاتي‌ كه‌ قرآن‌ كريم‌ براي‌ كهف‌ ذكر كرده‌ انطباقش‌ با همين‌ غار رجيب‌ روشن‌تر از ساير غارهاست.

آخر دعوانا الحمدلله‌ رب‌ العالمين‌

«منابع‌ و مآخذ»

الف‌ : كتابهاي‌ تفسيري‌

1 ـ الميزان‌ في‌ تفسير القرآن‌ ، تأليف‌ علامه‌ سيد محمد حسين‌ طباطبائي‌ ( عربي‌ ـ فارسي‌ )

2 ـ مجمع‌البيان‌ في‌ تفسير القرآن‌ ، تأليف‌ شيخ‌ ابوعلي‌ ، فضل‌بن‌ حسن‌ طبرسي‌

ب‌ : كتابهاي‌ لغت‌

1 ـ المفردات‌ الفاظ‌ القرآن‌ ، تأليف‌ علامه‌ راغب‌ اصفهاني‌

2 ـ المنجد في‌اللغة‌ و الاعلام‌ ، تأليف‌ لويس‌ معلوف‌

3 ـ فرهنگ‌ لاروس‌ ، اثر دكتر خليل‌ جرّ ، ترجمه‌ سيد حميد طبيبيان‌

برو بالا

تحقيقات و مطالعات اسلام ومعارف الهی

http://www.islam-ds.ir

Email: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید